ارســـــلانـــــ
گاهی میشنوی . گاهی میگی / گاهی میزنی . گاهی میخوری / گاهی حق داری . گاهی حق دارن / اما این وسط مهم این ِکه چه کسی پلهای پشت سر رو خراب میکنه ...
ارســـــلانـــــ
یـــه دنیاستـــــ تـــوو چشماتــــــ ......
ارســـــلانـــــ
چـــه حرفــــا کــه نگفتــــــه , هنــــــوز روی لبامـــــــــــه
ارســـــلانـــــ
برادران يوسـف وقتـي ميخواسـتند يوسف را به چـاه بيفکنند، يوسف لبـخندي زد. يهودا (يکي از برادران) پرسيد: چـرا خنديدي؟ اينجا که جاي خـنده نيـست! يوسـف گفت: روزي در فکر بودم چگونه کسـي ميتواند به من اظهار دشـمني کند با اينکه برادران نيرومندي دارم! اينک خداوند همين برادران را بر من مسلط کرد، تا بدانم که نبايد به هيچ بنده اي تکيه کرد.
ارســـــلانـــــ
به بودنت معتاد شدم مبادا بروی و مجبور به تزریق ِ خاطره شوم .....
ارســـــلانـــــ
خدایا تمام حجابم پیش او ندیدنِ اشک چشمم است / خدایا مرا بی حجاب مکن.....
ارســـــلانـــــ
کسی حرف ِ دلِ مارو نخـوندِش ..
ارســـــلانـــــ
شاید واسه همین غرور ِ لعنتیه که عاشق شدن مقدسه
ارســـــلانـــــ
صراط مستقیم را که بگیری هرگز به من نمی رسـی / گاهی وقتها به حوالی یک دل گمراه راهت را کج کن , انسان جایزالخطاست.....
اندکی صبر سحر نزدیک است
12 سال و 10 ماه و 16 روز و 19 ساعت و 40 دقيقه قبلاوه اوه سحر شد ....
پل های پشت سر رو کی خراب کرد؟
12 سال و 10 ماه و 16 روز و 13 دقيقه قبلنمیدونم
12 سال و 10 ماه و 16 روز و 10 دقيقه قبل