ارســـــلانـــــ
گاهی میشنوی . گاهی میگی / گاهی میزنی . گاهی میخوری / گاهی حق داری . گاهی حق دارن / اما این وسط مهم این ِکه چه کسی پلهای پشت سر رو خراب میکنه ...
ارســـــلانـــــ
به آن که میگوید: راه های رسیدن به خدا بی شمار است... بگویید راه رسیدن به خدا فقط راه علیـــــــــــــ ست.\
ارســـــلانـــــ
همانند کودکي هق هق ميکنم که مادرش او را تهديد کرده که اگر بار ديگر اشک بريزد او را ميکشد !
ارســـــلانـــــ
سیگارهای تلخ مرا به خوابهای شیرین بُردَند / کاش می توانستم خوابهایم را به تصویر بکشم
ارســـــلانـــــ
گاھی ی جور غم تہ دلتہ ک ھر چی میگردی دلیلش رو پیدا نمیکنی....
ارســـــلانـــــ
دلم یک مزرعه میخواهد // یک تو / یک من / وگندم زاری طلایی رنگ که هوایش ﺁکنده باعطرنفس های تو باشد...
ارســـــلانـــــ
تسبیحـت را دوست داشتـم ... همانی که با به نخ کشیدنِ اشک هایـت برایـم بافتی... یادت هست؟ پررویی ام را ببخش...ولی می شود باز برایـم از آن تسبیح ها ببافی؟
ارســـــلانـــــ
تسبیحـت را دوست داشتـم ... همانی که با به نخ کشیدنِ اشک هایـت برایـ.م بافتی... یادت هست؟ پررویی ام را ببخش...ولی می شود باز برایـم از آن تسبیح ها ببافی؟
ارســـــلانـــــ
چقد داغونی بابا .خفه مون کردی
ارســـــلانـــــ
شیرینی تر و چای . مثل نشستن تو کنار من
ارســـــلانـــــ
میون این شب زده ها کسی به فکر من نبود
ارســـــلانـــــ
اخ اگه مرگ امون میداد دوباره باغ میشدم
ارســـــلانـــــ
بمیرمت شکسته دل چه بی صداست شکستنت
ارســـــلانـــــ
ای شاهد دردو بلای روز شب افزون ما
اندکی صبر سحر نزدیک است
12 سال و 10 ماه و 16 روز و 18 ساعت و 46 دقيقه قبلاوه اوه سحر شد ....
پل های پشت سر رو کی خراب کرد؟
12 سال و 10 ماه و 15 روز و 23 ساعت و 20 دقيقه قبلنمیدونم
12 سال و 10 ماه و 15 روز و 23 ساعت و 17 دقيقه قبل