دنبالر در حالت آرشیو است. امکان ورود یا ارسال وجود ندارد. برای دریافت پشتیبان به backup.donbaler.net مراجعه کنید. تماس: [email protected]

آریــَــن

آریــَــن
مرد - مجرد
امتیاز: 12664

دنبال‌شدگان

(1671 کاربر)

دنبال‌کنندگان

(964 کاربر)

گروه‌ها

(169 گروه)

بازدید

آریــَــن
آریــَــن

[ ورژن دو ی پازل ِ دنبالر ] ؛ در ورژن ِ قبلی حالت ِ وجود نداشت و و فقط یکــ پازل ِ 3 * 3 بود ! در این ورژن پازل های 5 * 3 و 5 * 5 اضافه شده ! کد نویسی ِ پازل ها توسط انجام شده و تمامی GUI و حالت ِ گرافیکی که در تصاویر هم مشاهده می کنید توسط [ @رویـــــــــا ] انجام شده که جا داره یه تشکر ویژه بکنم ازش .. همچنین تشکر از @فــــرهاد بابت ِ طراحی عکس پازل 5 * 5 و @رضـــی بابت کمک برای رفع اشکالات ِ برنامه ! اُمیدورام لذتــ ببرید چــند دقیقه ای با .. [ حتما مطالعه شود ! ]

آریــَــن
آریــَــن

چه كسي چه گلي دوست داره ؟ نجار: ميخك / دندانساز : مينا / سارق‌: شب بو / منجم : كوكب / قصاب : گاو زبان / پارچه فروش اطلسي و من : تو را.

آریــَــن
آریــَــن

قلم مي تراشم از هر استخوانم – مركب گيرم از خون رگانم – بگيرم كاغذي از پرده ي دل - نويسم بهر دوست مهربانم.

آریــَــن
آریــَــن

تازه داشت یخ های بینمان باز می شد... تازه داشتیم یاد می گرفتیم چه جوری با تو حرف بزنیم تازه داشتیم یاد می گرفتیم برایت شیرین زبانی کنیم تازه داشتیم یاد می گرفتیم چه جوری یک چیزی از تو بخواهیم این که قبلش یک عالمه برایت زبان بریزیم هی تملقت را بگوییم و خسته نشویم- ولا کففت عن تملقک- بنشینیم از شب تا صبح هزار جور از تو تعریف کنیم هی بگوییم تو بهترین کسی هستی که ... یا خیرال...یا إله ال...یا... تو تنها کسی هستی که می توانی... حتی نقطه ضعف هایت را فهمیده بودیم فهمیده بودیم که اگر گریه کنیم تو دست هایت را بالا می بری...-سلاحه البکا- فهمیده بودیم اگر اشک توی چشممان جمع شود زودی آشتی می کنی- یا حبیب الباکین- فهمیده بودیم اگر یک امیدی به تو داشته باشیم تو دلت نمی آید ناامیدمان کنی...-إرحم من رأس ماله الرجا- حتی یاد گرفته بودیم چه جوری دلت را بسوزانیم و از تو امان نامه ی آتش بگیریم یاد گرفته بودیم مثل بچه ها که دستشان را بالای سرشان می گیرند که کتک نخورند؛ قرآن را بگذاریم روی سرمان و هی به جان عزیزهایت قسمت بدهیم... خیلی چیزها یاد گرفته بودیم یاد گرفته بودیم با تو زندگی کنیم...

آریــَــن
آریــَــن

يه دنيا فداي هر چي دل مهربونه – يه دل فداي هر كي اين پيام رو مي خونه.

آریــَــن
آریــَــن

دو خط موازي هيچ وقت به هم نمي رسن مگر آنكه يكيشون به خاطر ديگري بشكنه.

آریــَــن
آریــَــن

بي تو بودن كار من نيست تا دلت نرفته برگرد ما كه راهمون يكي بود چرا جاده ما رو گم كرد... .

آریــَــن
آریــَــن

@jasmin yeki yedune روزها و شبها به دنبالت آمدند و تو را نديدند. قاصدك هم برنگشت. شايد او هم شيفته نگاه مهربانت شده باشد،

این ارسال را بازنشر کرده است.
آریــَــن
آریــَــن

یک شرکت بزرگ قصد استخدام یک نفر را داشت. بدین منظور آزمونی برگزار کرد که یک پرسش داشت. پرسش این بود: شما در یک شب طوفانی در حال رانندگی هستید. از جلوی یک ایستگاه اتوبوس می‌گذرید. سه نفر داخل ایستگاه منتظر اتوبوس هستند. یک پیرزن که در حال مرگ است. یک پزشک که قبلاً جان شما را نجات داده است. یک خانم/آقا که در رویاهایتان خیال ازدواج با او را دارید. شما می‌توانید تنها یکی از این سه نفر را سوار کنید. کدام را انتخاب خواهید کرد؟ دلیل خود را شرح دهید... قاعدتاً این آزمون نمی‌تواند نوعی تست شخصیت باشد زیرا هر پاسخی دلیل خودش را دارد. پیرزن در حال مرگ است، شما باید ابتدا او را نجات دهید. هر چند او خیلی پیر است و به هر حال خواهد مرد. شما باید پزشک را سوار کنید. زیرا قبلاً جان شما را نجات داده است و این فرصتی است که می‌توانید جبران کنید. اما شاید هم بتوانید بعداً جبران کنید. شما باید شخص مورد علاقه‌تان را سوار کنید زیرا اگر این فرصت را از دست دهید ممکن است هرگز قادر نباشید مثل او را پیدا کنید. از دویست نفری که در این آزمون شرکت کردند، شخصی که استخدام شد دلیلی برای پاسخ خود نداد. او نوشته بود:

این ارسال را بازنشر کرده‌اند.
✘   farHad    ✘
✘ farHad ✘

سلام

این ارسال را بازنشر کرده است.
آریــَــن
آریــَــن

دیشب در خواب ناگهان خدا در گوش من پنهان گفت: تو را چه به عشق؟ گفتم چرا؟ گفت: تو خوابی و عشقت در آغوش دیگری لبخندی زدم روی خدا ...گفتم:خدایا، این مخلوق توست شاید تو در خوابی،خبر از دنیا نداری

آریــَــن
آریــَــن

امان از خنده ای که لابلاي آن بغض دردناكي گلويت را بفشارد

آریــَــن
آریــَــن

شبیه معادلات چند مجهولی شده ام ! این روزها ، کسی مرا نمی فهمد

آریــَــن
آریــَــن

گویند خدا همیشه با ماست ...... ای غم نکند خدا تو باشی

آریــَــن
آریــَــن

40 : 30 : 15 آرین وارد می شود

آریــَــن
آریــَــن