دنبالر در حالت آرشیو است. امکان ورود یا ارسال وجود ندارد. برای دریافت پشتیبان به backup.donbaler.net مراجعه کنید. تماس: [email protected]

عاطفه..!

عشق یعنی یک پلاک.... درباره »
عاطفه..!
زن - مجرد
امتیاز: 7686

دنبال‌شدگان

(1576 کاربر)

دنبال‌کنندگان

(985 کاربر)

گروه‌ها

(303 گروه)

بازدید

عاطفه..!
عاطفه..!
در رو مخ ..

اینــایی که فکر میکنن همه جز خودشون بیشعورن! دائم َم دوست دارن بقیه رو به هر نحوی به بیشعوری متهم کنن!

عاطفه..!
عاطفه..!
در وقتی...

انقدر فضولی میکنـــــه که گند میزنه به همه سورپرایزت

عاطفه..!
عاطفه..!
در وقتی...

الان دیدم که من تنظیم خانواده رو افتادم

عاطفه..!
IMG_20130515_021649.jpg عاطفه..!

این اولین رباتی ِ که من ساختم وقتی 15 سالم بود! عاااشقش بودم...

عاطفه..!
عاطفه..!

سنگ در برکه می اندازند و می پندارند // با همین سنگ زدن ماه به هم میریزد

عاطفه..!
عاطفه..!
در وقتی...

به علت رعایت نکردنِ قانونی که خودم گذاشتم پستِ خودمُ از گروهم خارج کردم

عاطفه..!
عاطفه..!
در خاطرات

نمیدونم شمام بچه بودید این برنامه رو دیدید یا نه! خیلی دوسش داشتم ولی چون زبان اصلی بود به جز قسمتایی که مامان واسم ترجمه میکرد هیچی ازش نمیفهمیدم! عاشق ِ اون دختر تلفنی بودم و جادوگره،آرزو داشتم میفهمیدم چی دارن بهم میگن (:

عاطفه..!
mgbsale_111616-55633!1_th.jpg عاطفه..!
در خاطرات

اول وبلاگش نوشته بود: به سلامتی ِ نسلی که عاشق پلنگ صورتی بودن،میدونستنم صورتیه امّا سیاه سفید میدیدن....

این ارسال را بازنشر کرده است.
عاطفه..!
simAQy_535.jpg عاطفه..!
در خاطرات

بچه ها؟ من هرکاری میکنم نمیتونم فراموش کنم! یعنی فکر کنم همه اونایی که مثل من اونجا بودن و اون صحنه رو دیدن نتونن تا آخر عمر فراموش کنن! صحنه ای که فهمیدیم یکی تو ساختمون جا مونده و شهید عباسی رفت توی ساختمون و دیگه برنگشت... همکاراش خودشون ُ میزدن،مردم گریه میکردن ولی امید دیگه زنده از ساختمون بیرون نیومد!

این ارسال را بازنشر کرده‌اند.
عاطفه..!
عاطفه..!
در خاطرات

یه بار رفته بودیم یه محله ِ بافت روستایی توی نمک آبرود سوییت گرفتیم چند روز بمونیم،فردا صبح که از خواب پاشدم دیدم محلشون پر از سر و صداست مثل اینکه شب عروسی داشتن توی محل! منم که روحیه کنجکاویم بالاااا خلاصه شب شد و اینا شروع کردن به خواننده آوردن و جیغ و سوت دیگه نتونستم تحمل کنم پاشدم تونیک پوشیدم رفتم عروسی کلی مجلس گرم کردم هیچکسم نپرسید من فامیل ِ کدوم طرفم وسطای عروسی َم جیم شدم

عاطفه..!
عاطفه..!
در مشاعره

ی بده...

عاطفه..!
عاطفه..!
در خاطرات

مامانم یه بار سر کلاس درس نشسته بود بچه ها شلوغ میکردن اینم یه بار تق تق میزنه به میز، بعد یه دفعه ناخود آگاه میگه بعله بفرمایید داخل

این ارسال را بازنشر کرده است.
عاطفه..!
IMG_20130515_024426.jpg عاطفه..!

بعـــله.. اینم منم در حالت ِ فوق ِ ملوس منزل پدر بزرگ و مادر بزرگ...

عاطفه..!
عاطفه..!

این دفتر دیکته پنجم ِ دبستان منه (: فقط شما ببین غلطایی که معلم از من گرفته رو

عاطفه..!
عاطفه..!
در وقتی...

میبینم بچه ها کم کم دیگه پستای کپی- پیست رو تحویل نمیگیرن و نسل ِ این پستا رو به زوال ِ...

این ارسال را بازنشر کرده است.
عاطفه..!
عاطفه..!

این اولین دفتر خاطرات ِ منه واسه 11 سال پیش ِ...