بهروز
با تو ام " آینه " محض رضای خدا برای یکبار هم شده به جای چشمهایم . . . !!! دلم را نشان بده تا بدانند دیوار ِ دلم آنقدرها هم که فکر میکنند کوتاه نیست . . .
بهروز
قرار نیست که همیشه من خوش باشم … دیروز من خوش بودم از اینکه در کنارت بودم … امروز دیگری خوش است برای با تو بودن … و فردا یکی دیگر… از تلاش دست نکش عزیزم که چشم ملتی به توست ... تو می تونی …
بهروز
گاهی احساس میکنم روی دست خدا مانده ام خسته اش کرده م خودش هم نمیداند با من چه کند!!؟
بهروز
هر چه زیباست مرا یاد تو می اندازد!
بهروز
لحظه قشنگیه وقتی اونی که عاشقشی از پشت بغلت میکنه... دستاشو حلقه میکنه دورتو.. نفسای گرمش میخوره به گردنت و آروم زیره گوشت زمزمه می کنه : " دوستت دارم"
بهروز
بابا... خداااااا من دلم واست تنگ شده میشه بغلم کنی؟؟ به خاطر ما زمینیا بعضی وقتا توام زمینی شی
بهروز
خاطراتت صف کشیده اند یکی پس از دیگری ... حتی بعضی هاشان آنقدر عجولند که صف را بهم زده اند و من ... فرار می کنم از فکر کردن به تو مثل رد کردن آهنگی که ... خیلی دوستش دارم
بهروز
چقدر بابام دوست داشت تو دنبالر محبوب باشم