بهروز
مقصر خود ماییم عشق را به کسانی ارزانی میکنیم که از زندگی ، جز آب و علف روزانه، نه میفهمند , نه میخواهند . . .
بهروز
چِــــــه سَختـــــــِ استــــــــ. . . یکــــــرنگــــــ مــــــــاندن در دنیـــــــــــــایی کـــــــــِه مـــــــــــردمانشـــ بـــــــرای پـــُــــــررنگـــــ شـــدن حــــــــاضِــــــرند هـــــــــزار رنگـــــــ باشـَـــــــــنــد. . .
بهروز
خدایا یادته.. دستشوگرفتم آوردم پیشت گفتم من فقط اینو میخوام گفتی این کمه بهتراز اینو برات گذاشتم کنار.. پاموکوبیدم زمین وگفتم:همینو میخوام گفتی:آخه نمیشه!قول اینو ب یکی دیگه دادم!! یادته خدا!! حالاراحت شدی..رفت! همینو میخواستی،می خواستی شکستنمو ببینی.. تاکی میخوای بخاطر بقیه از آرزوهام بگذری؟!
بهروز
یه حقیقتِ خیلی باحال : پسرا عاشق فوتبالن .. دخترا عاشق بازیکنای فوتبالن…!
بهروز
بعضی ها هستن وقتی به ما میرسن با کلی اعتماد به نفس میگن: “من با بقیه فرق دارم و مثل همه نیستم” بعد معلوم میشه تنها فرقشون اینه که از بقیه خیلی بدترن
بهروز
به من عشق تعارف نکنید…
قبلأ صرف شده است!
به دستانم فندکی ، کبریتی ، سنگ آتش زنه ای برسانید تا برای هضم عشقم، سیگارم…دلی…جانی…خاطره ای را آتش بزنم…!
بهروز
رویاهایم رادرکنارکسانی گذراندم ک بوندولی خودشان نبودند،همراه کسانی بودم ک همراهم نبودند،دلم راکسانی شکستندک هرگزقصد شکستن دل آنهارا نداشتم وتو چ دانی ک عشق چیست عشق سکوتی است دربرابر همه اینها..
بهروز
دلم یک غریبه میخواهدبیاید بنشیندفقط سکوت کند،ومن هی
حرف بزنم وبزنم وبزنم
تاکمی کم شود این همه بار
بعدبلندشودو برود
انگارنه انگار!
بهروز
اینا خیلی باحالن دخترا حتما بخونین
بهروز
این روزها حال دلم خوب است خوب خوب! نه نشانی از دلتنگی.. نه روزنه ای از سیاهی.. نه وسوسه ای ازدل بستگی.. نوشتنتم رابهانه ای نیست. جز گفتن اینکه من بعداز”تو”به هیچ”او”یی اجازه ی”ما”شدن نداده ام..
بهروز
از حرف های تکراری در خود خسته شده ام و همین باعث شده ناگفته های درونی ام را جور دیگری که فقط خود بدانم برای این صفحه بظاهر سفید،سیاه کنم.
بهروز
یادش بخیر.. همیشه موقع خواب، عکس قاب شده ات را گرد گیری می کردم! اما از آن روزی که رفتی.. عجیب دلم غبار گرفته است. تو خودت را اذیت نکن، می دانم.. از دست قاب خالی کاری بر نمی آید!!
بهروز
میدونم یکی از از آن روزهای مبهم دور... وقتی جلوی تلویزیون روی کاناپه لم داده ای.. و احتمالا بچه هات از سر و کولت بالا می روند... درست همان لحظه که قرار است احساس خوشبختی کنی، ناگهان ..... "یادو خاطره ی من به سینه ات چنگ می زند.."
بهروز
چقدر سخته بدونی،اون که میخایش نمیمونه!!! که دلش یه جایی دیگه است و همه وجودش ماله اونه... چه بده برای اونکه جون میدی غریبه باشی،بگی میخام باتو باشم ... بگه میخام که نباشی ...