بهروز
حوصلمون سر رفت .. آخه چرا؟
بهروز
خدایا! اندکیـــ نفهمیـــ عطا فَرما مردیمـــ از بســـ فهمیدیمـــ و بهــ رویــِ خودمانــــــ نیاوردیمـــــ
بهروز
دلتنگی های من به تو رفته اند آرام می آیند در دل می نشینند دیگر نمی روند
بهروز
دارم گیج میزنم سر درد... فعلا بای همگی
بهروز
مــــــــــــــــــــاه من؟؟؟؟!! خبرت هست که بی "روی تو" آرامم نیست .....؟؟
بهروز
خــــاطـــرات را بــایـــد ســطل ســطل از چـــاه زنـــدگـــی بیـــرون کشیــــد . . . خـــاطـــرات نــه ســر دارنـــد نـــه تـــه بــــی هـــوا مـــی اینـــد تـــا خفـــه ات کننــــد . . . میـــرسنـــد . . . گــــاهـی وســـط یــکــ فکـــر . . . ! گــــاهـی وســـط یــکــ خیــابـــان . . . ! ســـردت مــی کننـــد داغـــت مــی کننــــد . . ! رگــ خــوابــت را بلـــدنــد زمینـــت مـــی زننـــد خـــاطـــرات تمـــام نمـــی شــوند . . . تمـــامــت مــی کننـــد . . . !!
بهروز
فکــر می کــردم در قلب تــ ـــو محکومم به حبــس ابد !! به یکبــاره جــا خــوردم … وقـــتی زندان بان برســـرم فریاد زد: هــی.. تــو آزادی! . و صـــدای گامهای غریبه ای که به سلـــول من می آمـــد.
بهروز
او در قلب من است ، اما در کنارم نیست ، این خواسته سرنوشت است که این عشق پاک ، رویایی بیش نیست! برای من خیالی بیش نیست که او مال من است ، اگر از من بپرسند میگویم او دنیای من است! کسی نمیداند که در این دل چه میگذرد ، سخت در عذاب است لحظه هایی که بی او نمیگذرد! تو کجا و من کجا ای عشق بی پایان من ، تو در آن سو هستی و من در گوشه ای تاریک ، به تو مینگرم ای سرچشمه روشنیها ، و حسرت عشقی را میخورم که هست اما نیست! عشقی که در قلب من است ولی جرات گفتنش نیست ، اما من عاشقت میمانم هیچ خیالی نیست...
بهروز
خدایا …!! از تو دلگیرم … گفته بودی حق انتخاب داری پس چرا انتخابم درکنار دیگریست؟
بهروز
دوستت دارمها را نگه میداری برای روز مبادا، دلم تنگ شدهها را، عاشقتمها را… این جملهها را که ارزشمندند الکی خرج کسی نمیکنی! باید آدمش پیدا شود! باید همان لحظه از خودت مطمئن باشی و باید بدانی که فردا، از امروز گفتنش، پشیمان نخواهی شد! سنت که بالا رفت کلی دوستت دارم پیشت مانده، کلی دلم تنگ شده و عاشقتم مانده، که خرج کسی نکردهای و روی هم تلنبار شدهاند! فرصت نداری صندوقت را خالی کنی! صندوقت سنگین شده و نمیتوانی با خودت بِکشیاش… شروع میکنی به خرج کردنشان ... توی میهمانی اگر نگاهت کرد اگر نگاهش را دوست داشتی، توی رقص اگر پا به پایت آمد اگر هوایت را داشت اگر با تو ترانه را به صدای بلند خواند، توی جلسه اگر حرفی را گفت که حرف تو بود اگر استدلالی کرد که تکانت داد، در سفر اگر شوخ و شنگ بود اگر مدام به خندهات انداخت و اگر منظرههای قشنگ را نشانت داد. برای یکی، یک دوستت دارم خرج میکنی برا ی یکی، یک دلم برایت تنگ میشود، خرج میکنی. یک چقدر زیبایی، یک با من میمانی؟ بعد میبینی آدمها فاصله میگیرند متهمت میکنند به هیزی، به مخزدن به اعتماد آدمها، به سوء استفاده کردن،
بهروز
فکر کنم آمریکا ...لایک رو تحریم کرده... دیگه کسی دیگریو لایک نمیکنه
بهروز
خروج از مدرسه: فرار ازاردوگاه جهنمی + غیبت معلم: روز فرشته + حضور معلم: بازگشت گودزیلا + دعوابا مبصر کلاس: بازی با مرگ + دانش آموزی که به درس صدا نشده: لوک خوش شانس + ثلث سوم: شلیک نهایی + سر امتحان: چشمانم برای تو + پای تخته: قتلگاه + نیامدن دانش آموز به مدرسه: گریز ازمرگ + مدیر مدرسه: پدرسالار + گذشتن ازکنار ناظم: عبور ازمیدان مین + اولین کسی که به درس صدا زده می شود: قربانی + نمره صفر: دایره سرخ + بهانه ای برای فرار از مدرسه: دسیسه + معلم ادبیات: مجنون + امتحان: آتش در خرمن + خجل شدن دانش آموز در برابر معلم: به رنگ صدف + جواب دانش آموز در برابرمعلم: می خواهم زنده بمانم + دفتر مدرسه: بازداشت گاه + نگاه دانش آموز به ساعت زنگ تفریح: در پناه تو + زنگ تاریخ: افسانه سلطان وشعبان + اخراج از مدرسه: یکبار برای همیشه + دیپلم: شاید وقتی دیگر + خواستن یک نمره برای رسیدن به ده: در قلب من + وقتی به سر تخته می رود: کمکم کن