بهروز
از تو نمیشه گله کرد اگر نمیری از دلم اگر هنوز در حسرت یک آرزوی باطلم از تو نمیشه گله کرد شکایت از دل منه شکستنم نتیجه ی اون همه دل سپردنه
بهروز
میگن هیچ عشقی تو دنیا مثل عشق اولی نیست میگذره1عمری اما از خیالت رفتنی نیست داغ عشق هیچکی مثل اون که پس میزنتت نیست چه بده تنها شی وقتی هیچ کسی هم قدمت نیست هیچ کسی هم قدمت نیست میگی هیچ عشقی تو دنیا مثل عشق اولی نیست میگذره1عمری اما از خیالت رفتنی نیست داغ عشق هیچکی مثل اون که پس میزنتت نیست چه بده تنها شی وقتی هیچ کسی هم قدمت نیست چقده سخته بدونی اون که نمیخوایش نمیمونه که دلش1جای دیگست و همه وجودش ماله اونه چقه برای اون که جون میدی غریبه باشی بگی میخوام با تو باشم بگه میخوام که نباشی چقده سخته بدونی اون که نمیخوایش نمیمونه که دلش1جای دیگست و همه وجودش ماله اونه چقه برای اون که
بهروز
سلام دوستای گلم دلم برای همتون تنگ شده بود
بهروز
از عجایب عشق این است: تنها همان اغوشی ارامت میکند که دلت را به درد می اورد.
بهروز
زآدمها بگذر! دلت را بزرگ تر کن… ناراحت این نباش که چرا جادهی رفاقت با تو همیشه یکطرفه است…. مهم نیست اگر همیشه یکطرفهای, شاد باش که چیزی کم نگذاشتهای و بدهکار خودت، رفاقتت و وجدانت نیستی
بهروز
چه زیبا نقش بازی می کنیم … و چه آسان در پشت نقابهایمان پنهان می شویم ؛ حتی خدا هم از آفرینش چنین بازیگرانی در حیرت است …
بهروز
مرد به زن : عزیزم ممنونم ازت ! تو اعتقاد به دین رو به زندگیم آوردی! چون من قبل از ازدواج معتقد بودم جهنم اصلا’ وجود نداره !
بهروز
ای آسمان زیبا امشب دلم گرفته از های و هوی دنیا امشب دلم گرفته یک سینه غزق مستی دارد هوای باران از این خراب رسوا امشب دلم گرفته امشب خیال دارم تا صبح گریه کنم شرمنده ام خدایا امشب دلم گرفته خون دل شکسته بر دیدگان تشنه باید شود هویدا امشب دلم گرفته ساقی عجب صفایی دارد پیاله ی تو پر کن به جان مولا امشب دلم گرفته گفتی خیال بس کن فرمایشت متین است فردا به چشم اما امشب دلم گرفته
بهروز
وقتی ۱۵ سالت بود من بهت گفتم که دوستت دارم...صورتت از شرم قرمز شد و سرت رو به زیر انداختی ئ لبخند زدی** وقتی که ۲۰سالت بود من بهت گفتم که دوستت دارم...سرت رو روی شونه هام گذاشتی و دستم رو تو دستات گرفتی انگار از این که منو از دست بدی وحشت داشتی** وقتی که ۲۵سالت بود من بهت گفتم که دوستت دارم...صبحانمو آماده کردی و برام آوردی...پیشونیم رو بوسیدی و گفتی بهتره عجله کنی...داره دیرت میشه*** وقتی ۳۰ سالت شد من بهت گفتم که دوستت دارم...بهم گفتی اگه راستی راستی دوستم داری بعد از کارت زود بیا خونه** وقتی ۴۰ساله شدی من بهت گفتم که دوستت دارم...تو داشتی میز شام رو تمیز می کردی و گفتی باشه عزیزم ولی الان وقت اینه که بری تو درسها به بچه هامون کمک کنی*** وقتی که۵۰ سالت شد من بهت گفتم که دوستت دارم تو همونجور که بافتنی می بافتی بهم نگاه کردی و خندیدی** وقتی ۶۰ سالت شد بهت گفتم که چقدر دوستت دارم و تو به من لبخند زدی*** وقتی که ۷۰ ساله شدی من بهت گفتم که دوستت دارم...در حالی که روی صندلی راحت
بهروز
خنده ام میگیرد وقتی پس از مدت ها بی خبری بی آنکه سراغی از این دل آواره بگیری میگویی دلم برایت تنگ است یا مرا به بازی گرفته ای ... یا معنی واژه هایت را خوب نمیدانی دلتنگی ارزانی خودت من دگر دلم را به خدا سپرده ام !!!
بهروز
عاشق ترين نگاهم را روي قايقي از باد نشاندم وبارو زنان سوي تو فرستادم وقتي به ساحل نگاهت رسيد تو چشمانت رابستي وقايقم غرق شد
بهروز
هيچوقت دل به كسي نبند چون اين دنيا اين قدر كوچيكهكه توش دوتادل جانميگيره ولي اگه دل بستي هيچوقت ازش جدا نشو چون اون موقه است كه اين اينقدر بزرگ ميشه كه ديگه بيداش نميكني
بهروز
ديروزكه فرياد زدي دوست دارم گفتم نميشنوم امروز كه به ارومي گفتي دوست ندارم گفتم هيس چرا داد ميزني