بهروز
نصف شب خواب بد میبینم... گریه می کنم...بیدار میشی... آروم تو گوشم میگی عزیزم چی شده؟ من گریه می کنم... نفس داغت به صورتم میخوره... خودمو تو آغوشت رها می کنم... بقیش با خودته... آروم میشم...
بهروز
دلگیرم از هر ثانیه بی تو بودن عاشقانه نیست... شکایت... تو مقصر تمام دلتنگیهای من هستی... اولین بار تو منو بوسیدی تو بعدش هی اصرار کردی ادامش بدیم...
بهروز
شاید 5 ثانیه بوسه های با دلهره... خاطره ای ساخت...به اندازه یه عمر...
بهروز
دارم میرم یه مانیتور بخرم از بازار رضا اگه خوبی بدی دیدید حلال کنید البته نیم ساعت دیگه...!
بهروز
دلتنگی یعنی بشینی به خاطراتت باهاش فکر کنی بعد یه لبخند بیاد رو لبت ولی چند لحظه بعد شوری اشکهای لعنتی .
بهروز
خدايا !! دردها از اون بالا کوچیک ديده می شن انگار بيا مشکلات رو ؛ رو در رو حل کنيم!!!
بهروز
شراب هم … به مستی ام حسادت می کند… آنگاه که خمار یک لحظه… دیدن تو می شوم…
بهروز
به اینجا که رسید ترکم کرد
بهروز
تو اینجا کسی آش دوغ با دلستر خورده
بهروز
پــس از تــو سیــاه شــد دلــم! چــون سنگــی، بــه جــا مــانــده از آتشــی خــامــوش . . .