بهروز
تنها برای تو می نویسم برای تو که برق چشمانم را زنده می کنی برای دستان تو که گرمای عشق را خجالت زده می کند برای لبانت که جز ترنم محبت را نمی بوسند برای تپش های قلبت که نبضم را به زدن وا می دارد با توست که روز و شبم معنا دارد تنها برای تو می نویسم
بهروز
تو ای دلبر که پرسی حال ما را، که می گويد که ياد آشنا کن؟ مرا در مانده ی حسرت چه خواهی؟ که می گويد که دردم را دوا کن؟ چو از احوال زارم ياد کردی دوباره دست مرگ از من رها شد رها کن دامنم را تا بميرم که جانم خسته زين رنج و بلا شد
بهروز
لبت امر به منکر است و چشمت نهی از معروف نَفَست وسوسه ایست که بر تنِ آدم نازل می شود تا او را به دوزخ ِ آغوشت هدایت کند تو برگِ برنده ی شیطانی که خدا پنهانی در دستِ او قرار داده تا شکستش از شیطان را نیز خود رقم زده باشد
بهروز
بی تفاوتم میدونی چرا ؟ آخه بی تفاوتیات منو یاد خودت میندازه میفهمی
بهروز
بهترین!وقتی که تو به دنیا آمدی داشت بارون می آمد.اما هوا ابری نبود آخه فرشته ها داشتند گریه میکردند چون یکی از آنها گم شده بود.
بهروز
تا ز سر عشق سرگردان شدم غرقه ي درياي بي پايان شدم چون دلم در آتش عشق اوفتاد مبتلاي درد بي درمان شدم
بهروز
توسط موبایل
خدايا ماروسرعقل بيار چرا از درس خوندن بدم مياد
بهروز
توسط موبایل
خداحافظ همگى خواب نميزاره توسايت باشم
بهروز
روزی خواهم امد وپیامی خواهم اورد در رگها نور خواهم ریخت...... وصدا در خواهم داد ای سبدهاتان پر خواب! سیباوردم سیب سیب سرخ خورشید خواهم امد گل یاسی به گدا خواهم داد. زن زیبای جذامی را گوشواری خواهم بخشید کور را خواهم گفت چه تماشا دارد باغ.......!!!
بهروز
بر بلندای تمامی تفکرات مثبتگرای خویش، محکم بایست و با چشمانی سرشار از کنجکاوی و محبت به دریا نگاه کن،.........................
بهروز
عاشقی راتنهاشرط ناله وفریادنیست/تاکسی ازجان شیرین نگذردفرهادنیست!
بهروز
مـَن اگـر میخنـدمـ بـ اجـبـآر عکـآس است وگـرنه بـی تو منـ کجـآ،خنـده کجآ
بهروز
شب های دراز بی عبادت چه کنم؟! طبعم به گناه کرده عادت چه کنم؟! گویند کریم است و گنه میبخشد.. گیرم که ببخشد از خجالت چه کنم؟!!!
بهروز
با اینکه نه دنیا بی دارو خانه است و نه جایی بی پزشک و نه تمام دارو ها بی اثر و با اینکه نه دنیا دیوانه خانه است و نه عشق دیوانگی و نه من دیوانه اما چشمان تو هر شش قاعده بالا را نقض کرد