بهروز
یادمان باشداگرخاطرمان تنهاشد طلب عشق ز هر بی سروپایی نکنیم
بهروز
میگویند دلتنگت نباشم ,خدای من انگار به آب میگویندخیس نباش
بهروز
بنـــد دلـــم را به بند کفـــش هایت گـــره زده بودم که هر جـــا رفتـی دلــم را با خود ببری غــــافل از اینکه تو پـــا برهنـــه می روی و بی خبــــر…
بهروز
من درد میکشم تو اما چشمهایت را ببند!سخت است بدانم میبینی و بیخیال...
بهروز
دل , این واژه ی بی نقطه گاهی به وسعت یک دریا برایت دلتنگ میکند!
بهروز
سگی آخر تنگی کوچه برای استخوانش پارس می کند کبوتری روی لبه ی باریک پنجره برای جفتش بق بقو می کند آب لابلای سنگ فرش های کوچه می دود دختر جوراب خیسش را تا زیر زانو می کشد بوی نان تازه از تنور می آید اگر گوسفند شیر بدهد نان و شیر هم می خوریم ولی... گوش کن ببین صدای گریه می آید اوه" پدر امروز... الان... همین حالا دارد می میرد مرد سگ کبوتر باران هاپ هاپ......( مال من است) بق بقو .... (جفت من است) چک چک.... ( دارد می بارد) جوراب خیس تا زیر زانو نان و شیر همه ی این ها بدون پدر آه چقدر زود یادمان می رود زندگی هیچوقت برای همیشه نیست!
بهروز
مگه من عروسکم که با هام خاله بازی میکنی....
بهروز
نه اینکه زانو زده باشم…نه! فقط دلتنگی ات سنگین است! همین…
بهروز
دلتنگی یعنی : دقیقه به دقیقه گوشیتو چک کنی و وانمود کنی داری ساعتتو می بینی
بهروز
خدایا حواست هست؟صدای هق هق گریه هام از گلویی میادکه توازرگش بمن نزدیکتری
بهروز
عجب حالی داردجوگیرشوی درآنی می خواهی دنیارابچرخانی سمت خودت!!! همچین نشدنی ومحال هم نیست! یک ذره اراده می خواهد. جوگیرکه بشوی،اراده خودش می آید! می آیدکه چه عرض کنم!هجوم می آورد!!! آن وقت تومی مانی ودنیای منحنی ویک عالمه اراده که درخدمت تواند! اما،امان از زمان!! نمی دانم چراهمش سرلج دارد! تنهادودقیقه زمان کا[!]ت،تا همه ی اراده هایت بروند! بروندکه چه عرض کنم!فرارکنند!!!
بهروز
مه مرا با خنده های بلند می شناسند. بیچاره بالشم با گریه های بی صدا…