بهروز
................................................به خداميگن:::چرااول مردروآفريدي،بعدزنو؟ميگه:::شماهم اگه بخواين چيزي بنويسين،اول چک نويس ميکنين،بعدپاک نويس.....!!!..!..!!...!!!!...!!!..!...!!..........................!!!
بهروز
وقتی تو شبام ستاره نبود كه تنها بود دل دوره گردم دلم پی حس عاشقی بود آخر تو رو پیدا كردم دیگه نمیتونه هیچ كسی به جز تو مرهمی بشه واسه دردم منتظر همین روزا بودم آخر تو رو پیدا كردم اگه كه این حال منه خوب و بدش كار توئه روزای خوب زندگی هر چی كه هست كار توئه محاله نگاهی به جز تو عزیز دلم بشه روزای خوب زندگیم هر چی كه هست كار توئه تو وقتی كنارمی یه حس قشنگی باهامه خواستن و داشتن تو ته آرزوهامه بگو منو دوس داری آخه تو رو از خدا خواستم اسم تو عشقمه عشق تو رنگ صدامه یه جایی تو گوشه ی قلبم میخوام فقط اسم تو باشه یه حسی تو عشق تو پیداست دلم توی حال و هواشه
بهروز
زن در لغت نامه ي كامپيوتر : ويروسي ست ؛ كه جيب هاي مرد ؛ را search؛ پول هايش را delete؛دوست هايش را cut؛ فاميل هايش را edit؛مُخش را hangودهانش را servicمي كند ؛ تا كنون آنتي ويروسي براي شان پيدا نشده ....چه مي شه كرد؟؟؟؟؟ .!!!.... از قديم گفتند :مرگ دست خداست ؛ زن فقط وسيله است ... پيشا پيش روز زن مبارك
بهروز
تمام ..خوبي ها ...را برايت آرزو مي كنم ؛نه ..خوشي ها ...را خوشي ها آن ست كه ..تو ..دوست داري وخوبي آن كه ....خدا براي تو دوست دارد .
بهروز
توسط موبایل
شما طرفداركدام تيم هستيد: 1-بايرن مونيخ 2-چلسى لطفاعددگزينه موردنظررابه09369596134بفرستيد.
بهروز
توسط موبایل
خرداد ماه نيومده دارم عذابشوميكشم
بهروز
توسط موبایل
به اميد فرداى درخشان انجمن بيكاران
بهروز
توسط موبایل
بىمعرفت زندگيتو باكىقسمت ميكنى بامن عاشق توچرا آسون خيانت ميكنى
بهروز
پریا یک دختر بلند پروازی هست که هیچ وقت نتونست عشق واقعیش رو پیدا کنه یک بار به طور تصادفی با یک پسری به نام پویا آشنا میشه . مدتی با هم در تماس بودن . در این مدت هر بار که پویا در مورد خودش و احساسش میگفت پریا اشک تو چشاش حلقه میزد ،طوری که گرمای اشکش گونه هاش رو می سوزوند. پریا برا بار سوم که اشک از چشماش جاری میشه این دفعه سکوت نمیکنه و به پویا میگه . پویا میگه:این یعنی تو عاشق من شدی و تو هم منو دوست داری. پریا میگه:نه این طور نیست اما من ی حسی دارم که نمی دونم چیه...؟! پویا میگه: خب بگو.. پریا:دوباره ساکت میشه.......... باز پویا حرفش رو تکرار میکنه میگه عزیزم بگو اون چیزی رو که حس می کنی و در تو ایجاد شده را بیان کن نترس ... پریا:به من فرصت بده که فک کنم پویا به نظر من فک کردن نداره اون چیزی رو که حس میکنی باید همون لحظه بگی ... حالا پریا سخت درگیره و نمیدونه این حسی که در وجودش ایجاد شده چیه!!! و آیا پویا درست میگه که اون همون عشقه که گرمای وجودش رو شعله ور کرده و باعث جاری شدن اشکاش شده !؟ شما بگید این یعنی چی؟!
بهروز
ایـن جـا هـاے خـالـے کـه نـبـودنـت رابه رُخـم مـے کـشـنـد ! چـه مـے دانـنـد . . فـرهـادتـــ شـده اَم ، بـا تـمـام زنـانـگـے اَم.. و چـه شـب هـا کـه ،خـواب ِ شـیـریـنـَتــــــــــ . . را مـے بـیـنـَم . . !!
بهروز
آسمان رنگ خدا گشت ، بیا پر بزنیم... باغ خورشید پراز چلچله ها گشت ، بیا سر بزنیم... فصل مهمان شدن پنجره ها یادت هست؟ پشت در جای غریبیست ، بیا در بزنیم... یک نفر باز مرا در خود من می خواند! پر پرواز نداریم که پرپر بزنیم... باز از مزرعه ام بوی علف می شنوم ! جای پروانه چه خالیست بیا پر بزنیم...
بهروز
بی تویک روز دراین فاصله ها خواهم مرد مثل یک بیت ته قافیه ها خواهم مرد توکه رفتی همه ثانیه ها سایه شدند سایه درسایه ان ثانیه ها خواهم مرد شعله هایبی توزبی رنگی دریا گفتند موج درموج دراین خاطره ها خواهم مرد گمشدم درقدم دوری چشمان تو بی تویک روز دراین فاصله ها خواهم مرد
بهروز
در جهان هرگز مشو مدیون احساس کسی تا نباشد رایگان مهرت گروگان کسی گوهر خود را مزن بر سنگ هر نا قابلی صبر کن پیدا شود گوهر شناس قابلی.....!