بهروز
" خريت " به ترتيب مخفف حروف اول اين مراحله : " خيانت ديدن " ، " رهاش نکردن " ، " يار و ياورش بودن " و در نهايت " تنها موندن "...!
بهروز
باز رسیده روز رفتن رفتن از پیش دل من بی وفا چی کار کنم پس تاکه حل شه مشکل من @ نمیخام تنها بری تو کاش میشد که جام نذاری چی میشد به همه بگی که منو دوسم توداری @ گفته بودم نمیخامت ولی اخه مگه میشه کاش بدونی که تو هستی زندگی من همیشه@ کاش سرم رو شونه هات بود دست عاشقت تو دستم دیگه هیچی نمی خواستم نمی گفتم که چه خستم@ نمی دونم که میادش که بازم تو رو ببینم کاش میشد واسه همیشه توی اغوشت بمیرم...........
بهروز
غضنفر می ره دکتر، می گه آقای دکتر من چشمام ضعیفه. دکتر می گه تا چه حد ضعیفه؟ غضنفر می گه شما اون مگسی رو که روی دیواره می بینین؟ من نمی بینمش
بهروز
چه زيباست بخاطر تو زيستن وبراي تو ماندن وبه پاي تو سوختن وچه تلخ وغم انگيز است دور از تو بودن براي تو گريستن وبه عشق ودنياي تو نرسيدن اي کاش ميدانستي بدون تو وبه دور از دستهاي مهربانت زندگي چه ناشکيباست
بهروز
گفتی که مرا دوست نداری گله ای نيست بين من و عشق تو فاصله ای نيست گفتم کمی صبر کن گوش به من ده گفتی که نه بايد برم حوصله ای نيست گفتم کمی فکر خودم باشم و آن وقت جز عشق تو در خاطر من مشغله ای نيست رفتی تو خدا پشتو پناهت ، به سلامت بگزار بسوزد دل من مسئله ای نيست
بهروز
شربتي از لب لعلش نچشيديم و برفت روي مه پيکر او سير نديديم و برفت گويي از صحبت ما نيک به تنگ آمده بود بار بربست و به گردش نرسيديم و برفت بس که ما فاتحه و حرز يماني خوانديم وز پي اش سوره اخلاص دميديم و برفت عشوه دادند که بر ما گذري خواهي کرد ديدي آخر که چنين عشوه خريديم و برفت شد چمان در چمن حسن و لطافت ليکن در گلستان وصالش نچميديم و برفت همچو حافظ همه شب ناله و زاري کرديم کاي دريغا به وداعش نرسيديم و برفت
بهروز
سریع ترین دوربین جهان اختراع شد . این دوربین می تونه از خانوم ها در لحظه ای که دهانشون بسته است عکس بگیره !
بهروز
بیخیال همه کساییکه نه گفتن بلدن ولی همیشه آره میگن
بهروز
پدرآن شب اگر خوش خلوتی پیدا نمی کردی تو ای مادر اگر شوخ چشمی ها نمی کردی تو هم ای آتش شهوت شرر برپا نمی کردی کنون من هم به دنیابی نشان بودم پدرآن شب جنایت کرده ای شاید نمی دانی به دنیاهدایت کرده ای شاید نمی دانی از این بابت خیانت کرده ای شاید نمی دانی
بهروز
دوش ومست وبیخبر بگذشتم از ویرانه ای در سیاهی شب،چشم مستم خیره شد بر خانه ای چون نگه کردم درون خانه از اون پنجره صحنه ای دیدم که قلبم سوخت چون جانانه ای کودکی که از سوز سرمامیزند دندان به هم مردکی کوروفلج افتاده ای در یک گوشه ای دختری مشغول عیش و نوش با بیگانه ای مادری مات و پریشان مانده چون دیوانه ای چون که فارغ گشت از عیش و نوش آن مرد پلید قصد رفتن کرد با حالت جانانه ای دست در جیب کرد وزآن همه پول درشت چند دانه ای برخودم لعنت فرستادم که هرشب تا سحر میروم مست وشتابان سوی هر میخانه ای من در این میخانه،آن دختر زفقر میفروشدعصمتش را بهر هر خانه ای
بهروز
نمیدانی چ دردی دارد!
وقتی حالم… درواژه هاهم نمیگنجد…
بهروز
چـــے شـــد کـــه سیگـــآرے شـــدے ؟ یهـ شـــب بـــآروـטּ میومـــد… خیلـــی تنهـــآ بـــودم چـــے شـــد کـــه تـــرک کـــردے؟ یــهـ شـــب بـــاروـטּ میومـــد… دیگـــه تنهـــآ نبـــودم چـــے شـــد الکلـــے شـــدے و سیگـــآر رو دوبـــآرهـ شـــروع کـــردے؟ یهـ شـــب بـــآروـטּ میومـــد… دوبـــآرهـ تنهـــآ شـــدم چـــے شـــد آوردنـــت اینجـــآ، بســـتریت کـــردـטּ؟ یـــهـ شـــب بـــآروـטּ میومـــد… خیلـــے تنهـــآ بـــودم… تـــو خیـــآبوـטּ دیدمـــش… اوـטּ تنهـــآ نبـــود…!!
بهروز
هرکس یاشب می میرد یا روز
من امااز دوریت”شبانه روز”
بهروز
در آینه مردی دارد بغض میکند…
بیاید بغلش کنید…تسکینش دهید…
به او بگویید همه چیز درست میشود..
دلش میخواهد کمی دروغ بشنود..
آینه را پایین تر نصب کنید..
گمانم دیگر به زانو درآمده!
بهروز
سیمکارتم نشدیم که بشیم همراه اول بعضیا