بهروز
ای خدا Windows دل را باز کن یک Print از رحمتت آغاز کن Option غم را خدایا On مکن فایل اشکم را خدایا Run مکن نام تو Password درهای بهشت آدرس Email سایت سرنوشت ای خدا حرف دلم با کی زنم؟ Help میخواهم که F1 میزنم refresh این دل به الطاف تو است save انعامش دراین سال نو است با clear كردن ذهن ازگناه، ما به تومی آوریم عذر وپناه. ای خدااین كهنه دل format نما،ازخود وقرآن مكن ما را جدا...
بهروز
سلام برآل یاسین ضد صهیونیست... کفشدوزک روزی تو خواهی امد از سوی مهربانی انتظار مهدویت گروه سایبری وحدت صهیون ستیزی استاد تراب(شمیم) منتظران مهدی (عج)
بهروز
كاش عشق را از پلك های خود می آموختیم پلك هایی كه تا وقتی خون در رگ هایشان جاری است هردم برهم بوسه می زنند پلك هایی كه از سحر تا پاسی از شب برای در آغوش كشیدن هم لحظه شماری می كنند پلك هایی كه حتی برای دقیقه ای كوتاه هم نمی توانند دوری از یكدیگر را تاب بیاورند پلك هایی كه در لحظه مرگ هم در آغوش یكدیگر جان می دهند عشق را باید از آن ها آموخت ...!
بهروز
.همین که با منی یعنی هنوزم/ یه رویای برای زندگی هست برای من به جز قلبت تو دنیا/ مگه جایی برای زندگی هست؟ همین که با منی یعنی یکی هست/ که من دلتنگیاشو دوست دارم کسی که با سکوتش خواب میشم/ کسی که من صداشو دوست دارم نباشی فرصت آرامش من/ دوباره رو به یک بن بست میره نباشی زنده می مونم من اما.../ تموم زندگیم از دست میره
بهروز
آهسته گام بر می دارم و می روم از این شهر خیالی و تو در سطر سطر این کاغذها تا همیشه می مانی .
بهروز
خــــــــــدايا خواستم بگويم تــنهايم اما... نـــــــــــگاه خندانت، مرا شــرمگين کرد! چه کسي بـــــــــــــــهتر از تو؟... ولي عجيب دلتنگم...
بهروز
خیلی ها نفرین میکنن ... تلافی میکنن... اما نه ... نفرین من ... الهی اونی که دوستش داری تنهات نذاره ... تلافی من .... میرم تا به اون برسی ... سره راهت نباشم ... راستی ... قد من دوست داره ...؟
بهروز
دست به صورتم نزن می ترسم بیفتد ... نقاب خندانی که بر چهره دارم! و بعد .. سیل اشک هایم تو را با خود ببرد .. و باز .. من بمانم و تنهایی ...
بهروز
گفتم : در دلم امیدی نیست گفت : هرگز از رحمتم نا امید مباش ( زمر ۵۳ ) گفتم : احساس تنهایی میکنم گفت : از رگ گردن به تو نزدیکترم ( ق ۱۶ ) گفتم : انگار مرا از یاد برده ای ؟ گفت : یادم کن تا یادت کنم ( بقره ۱۵۲ ) گفتم : در دلم شادی نیست گفت : به فضل و رحمتم شادمان شوی ( یونس ۵۸ ) گفتم : تا کی باید صبر کنم ؟ گفت : همانا یاریم نزدیک است ( بقره ۲۱۴ ) و چه کسی از او راستگوتر ؟ ( نسا ۸۷ )
بهروز
دل اگــر بستــی، محــکم نبنــد مراقــب باش گره کــور نزنی او مــیرود، تو می مــانی و یک گره کور....!!!!
بهروز
قبـل از اینـکه بخـواهـی در مـورد مـن قضـاوت کنـی. کفـش هـای مـرا بپـوش و در راه مـن قـدم بـزن. از خیابان هـا،کوه هـا و دشت هـایـی گـذر کـن که مـن کـردم. اشکهـایی بریـز که مـن ریختـم. دردهـا و خوشـی هـای مـرا تجـربـه کـن. سـال هـایـی را بگـذران کـه مـن گذرانـدم. روی سنـگ هـایـی بلغـز کـه مـن لغزیـدم. دوبـاره و دوبـاره بـر پاخیـز و مجـددا در همـان راه سخـت قـدم بـزن. همـان طـور کـه مـن انجـام دادم... بعد آن زمـان می توانـی در مـورد مـن قضــاوت کنـی.
بهروز
حتما من بد بودم که باید تنها بشم آره منم تک مرد تنهای شب