بهروز
تنها برای تو می نویسم برای تو که برق چشمانم را زنده می کنی برای دستان تو که گرمای عشق را خجالت زده می کند برای لبانت که جز ترنم محبت را نمی بوسند برای تپش های قلبت که نبضم را به زدن وا می دارد با توست که روز و شبم معنا دارد تنها برای تو می نویسم برای تو که...!!!!
بهروز
خیلی وقته عشق شبای من بیدارمو توخوابی دیگه انتظارندارم که بیتابم باشی توکه توعشق صداقت هم سیاست داری تنها مشکل اینکه خیانت کاری.
بهروز
من صبورم اما به خدا دست خودم نیست اگر میرنجم یا اگر شادی زیبای تورا به غم غربت چشمان خودم میبندم آه... این بغض گران صبر نمیداند چیست؟؟؟
بهروز
وقتی سرت رو روشونه های کسی میذاری که دوسش داری بزرگترین آرامش دنیا رو تو خودت احساس میکنی و وقتی کسی که دوستش داری سرش رو رو شونه هات میذاره احساس میکنی قوی ترین موجود جهانی
بهروز
بیخیال همه کسایی که با من بودنو ولی منو درک نکردن.
بهروز
دوست داشتن تمثیلی از نفس کشیدن من است، سزاواری من در زندگی، شایستگیام در بودن! ... اگر سزا بود چنان در آغوش میفشردم که یکی گردیم، و در آن پیکر، نه من دلتنگ میشدم، نه او میگریخت
بهروز
تا بدانی که چه حسی دارد وقتی دلم برای کسی مثل تو تنگ می شود...!
بهروز
زندگی سخت است پس سختی آن را به جان خود نکشیم
بهروز
من امشب سرخوش ديوانه و مست و غزل خوانم به جام مي پناه آورده ام از غم گريزانم گر از ميخانه باز آيم مرا غم باز ميجويد رويد اي دوستان رويد اي دوستان من گوشه ی ميخانه ميمانم به مستي پاي در ميدان غم بنهاده ام امشب مخند اي رهگذر بر من اگر افتاده و خيزانم امشب
بهروز
خدایا من چه سازم ؟ خسته راه درازم نه فرهادم که مرد از داغ شیرین نه ایوبم که با دنیا بسازم.....
بهروز
همیشه کوتاه آمده ام آنقدر که حالا دستم به خودم و صدایم به کسی نمی رسد از تو چه پنهان چند شبی ا ست که از کابوس لال مردن در خواب فریاد می کشم...!!
بهروز
دستشویی مجهز به سیستم مدار بسته میباشد
بهروز
به دنیا آمد. چهل و پنج دقیقه از صبح جمعه گذشته بود که جفتش را پس زد و بی صدا به این جهان قدم گذاشت. باکره ی مادر هم ساکت بود و خسته. بی حرفی به قامت سبز و سپیدش نگاه می کرد و چشم های بی رمقش نگران آینده بود... .
بهروز
روزها رفت ولی یاد تو کمرنگ نشد / سال ها رفت و دل ساده ی من سنگ نشد ذهن من بستر صد خاطره با یاد تو بود / نامت از صفحه ی این خاطره کمرنگ نشد
بهروز
سهم من از تو شاید همان ستاره ای بود که چون نگاهم کردی به زمین افتاد ... دلم می خواست باران ستاره بر من بباری پنداشتی شاید حیف است ...حیف است ستاره ها زیر پا بمانند... سهم من از تو هیچ نبود ... !