بهروز
هوس کردم بازم امشب، زیر بارون و تو خیابون به یادت اشک بریزم، طبق معمول همیشه آخه وقتی بارون میاد،رو صورت یه عاشق مثل من حتی فرق اشک و بارون، دیگه معلوم نمیشه امشب چشای من، مثل ابرای بهاره نخند به حال من، که حالم گریه داره چرا گریم نمیتونه، رو تو تاثیر بزاره آره بخند، بخند که حالم خنده داره
بهروز
دوباره بدستش اوردم اين سكوت بيادم مياردت به هواي روز برگشتنتو سر هر راهي ميشينم تاشايد برگردي خودمم باورم شده ندارمت
بهروز
با ما بیوفا تو که نبودی بیمهر و وفا تو که نبودی پُر جور و جفا تو که نبودی دور از دل ما تو که نبودی
بهروز
امشب رؤیاهایم را به تخت می بندم ، دیگر وقتِ آن رسیده که تو را ترک کنند ...
بهروز
بیا سیب را با هم گاز بزنیم گـــور بابای بهشت بهشت من آنجاست که تو را بی شرمانه به آغوش می کشم...
بهروز
آهای تو که عشق منـــی... به فکر من باش یکمــــی... به فکر من که عاشقم ولی تو بیخیالمـــی... به فکر من که بعد تو خسته و بی طاقت شــدم...
بهروز
بخدا عشق به رسوا شدنش می ارزد/به لیلی و مجنون شدنش می ارزد/گرچه من تجربه ای از نرسیدن هایم /کوشش رود به دریا شدنش می ارزد/دل من در سبدی عشق به نیل تو سپرد/نگه اش دار که به موسی شدنش می ارزد
بهروز
در كلبه ي عشق عشقو من باتو شناختم
بهروز
لمس کن کلماتی را که برایت می نویسم تا بخوانی و بفهمی چقدرجایت خالیست . . . تا بدانی نبودنت آزارم می دهد . . . لمس کن نوشته هایی را که لمس ناشدنیست و عریان . . . که از قلبم بر قلم و کاغذ می چکد لمس کن گونه هایم را که خیس اشک است و پُر شیار . . . لمس کن لحظه هایم را . . . تویی که نمیدانی من که هستم٬ لمس کن این با تو نبودن ها را لمس کن . . .
بهروز
عشق واقعی اینه .هنوزم عشقایی اینگونه پیدا میشه
بهروز
هوسی که صادقانه می گويد:هوس! صد شرف دارد به عشق دروغی که رياکارانه خيانت می کند....!
بهروز
هوا ابریست دلتنگم.اگر میشد برایت مینوشتم لحظه هایم را...صدایم را...سکوتم را...اگر میشد برای دیدنت دل دل نمیکردم...تو هم حرفی بزن هرچند تکراری بگو آیا هنوزم مثل سابق دوستم داری!!!؟؟؟
بهروز
از من آزرده مشو میروم از خانه تو قبل رفتن تو بدان عاشق بی تقصیرم ....! تو اگر خسته ای از دست دلم حرفی نیست ! امر کن تا که بمیرم ! به خدا میمیرم...