بهروز
آغاز عشق . ساحل وقایع دروغ بود عشقت دروغ .کل حقایق دروغ بود دستت نوشت : عاشق تو هر آن کجا دست ظریف و خط شقایق دروغ بود
بهروز
هر که آید گوید: گریه کن، تسکین است گریه آرام دل غمگین است چند سالی است که من می گریم در پی تسکینم ولی ای کاش کسی می دانست چند دریا بین ما فاصله است من و آرام دل غمگینم
بهروز
مرا تنها تو نگذاري خداوندا خداوندا تو میدانی که من دلواپس فردای خود هستم مبادا گم کنم راه قشنگ آرزوها را مبادا گم کنم اهداف زیبا را دلم بین امید و نا امیدی میزند پرسه میکند فریاد میشود خسته مرا تنها تو نگذاری خداوندا...
بهروز
من از عهد آدم تو را دوست دارم از آغاز عالم تو را دوست دارم چه شبها من و آسمان تا دم صبح سرودیم نم نم؛ تو را دوست دارم نه خطی! نه خالی! نه خواب و خیالی! من ای حس مبهم تورا دوست دارم سلامی صمیمی تر از غم ندیدم به اندازۀ غم تو را دوست دارم بیا تا صدا از دل سنگ خیزد بگوییم با هم تو را دوست دارم
بهروز
چـــــــــرا ؟ اعتماد ٍنگاه ديگران به تن ِزن ختم می شود ؟! مگر زن خلاصه شده در همين يک بدن ؟! کاش او را برای مهربانی قلبش می خواستـــی نـــه آنکه فقط شب را با تو به سر کنـــد !!! مگر فقط پيچ و تاب تنش زيباست ؟؟؟ چـــــــــــــــــرا لبخنــــــــدش را نمی بينــــــــــــــی که از سردی ِ نگاهت بر روی لبانــــــــــــــش يــــــخ زده
بهروز
ما همیشه به شرفمون مینازیم نه به پول تو جیبمون
بهروز
وقتـــی که بـا تو بودم از عـشق می سرودم اســـرار تـازه عـشـق می خواندم از نگاهت ای آخــریــن امــیـدم من بی تو دل غمینم
بهروز
یادش به خیر دیگه نمیاد یادش به خیر دیگه اس نداره یادش به خیر ... خودم اینجوری خواستم. این براش بهتره بزار درساشو بخونه بابا آب داد، بابا نان داد، آن مرد در باران آمد و .
بهروز
یه روزی میاد که تنهات میزاره .
بهروز
معلم براي سفيد بودن برگ نقاشي ام تنبيهم كرد و همه به من خنديدند... معلم خودش هم نفهميد من "خدايي" رو كشيده بودم كه خودش ميگفت: ديدني نيست
بهروز
مرحم زخم های کهنه ام کنج لبان توست!! بوسه نمی خواهم فقط ... چیزی بگو بانو !!!
بهروز
اگه خاطرخواه زیاد داری معنیش این نیست که فوق العاده بی نقصی شاید خیلی " ارزونی"
بهروز
حالم گرفته از این شهر که آدمهایش همچون هوایش ناپایدارند گاه آنچنان آلوده که نفست میگیرد...