بیکران آسمان
ﻣﺴﺌﻠﻪ ﯼ ﭘﯿﭽﯿﺪﻩ ﺍﯼ ﻧﯿﺴﺖ، ﻣﻦ ﻫﻢ ﺍﮔﺮ ﺟﺎﯼ ﺩﺭﺩ ﺑﻮﺩﻡ ، در تو می پیچیدم ...!!!
بیکران آسمان
بیرون هیچ خبری نیست بیرون از خانه بیرون از شهر بیرون از خود اتفاقات همانجا که هستی می افتند بیرون که می روی می دوند رد می شوند از خانه از شهر از تو ...
بیکران آسمان
تنها به تماشای چه ای؟ بالا، گل يك روزه نور. پايين، تاريكی باد. بيهوده مپای، شب از شاخه نخواهد ريخت، و دريچه خدا روشن نيست. از برگ سپهر، شبنم ستارگان خواهد پريد. تو خواهی ماند و هراس بزرگ. ستون نگاه، و پيچك غم. بيهوده مپای. برخيز، كه وهم گلی، زمين را شب كرد. راهی شو، كه گردش ماهی، شيار اندوهی در پی خود نهاد. زنجره را بشنو: چه جهان غمناك است، و خدايی نيست، و خدايی هست، و خدايی... بی گاه است، ببوی و برو، و چهره زيبايی در خواب دگر ببين. سهراب سپهری
بیکران آسمان
در ازدحام این همه ظلمت بی عصا ، چراغ راهم را از من گرفتهاند ، اما من ، دیوار به دیوار از لمس معطر ماه ، به سایه روشن خانه باز خواهم گشت. پس زنده باد امید!