ﬡᖲᗩᖇᗩ
دربــســـت گرفته ام تا دلت . . شـــايد زودتر از او برسم
ﬡᖲᗩᖇᗩ
بي آنكـــه بدانيم مـــُرده ايم نفس مي كشيـــم به اميد روزي كه زنده شويم افسوس كه ديگر اكسيژن ها هم تمام شده اند مي گويند تحريم شده اكسيژن مـــثقالي فلان ميليون همان بهتر كه كه بخواني "إنا لله وإنا إليه راجعون"
ﬡᖲᗩᖇᗩ
کــــمیــن کــرده دلـــم در ســـنگــر عشــــق مــبادا ببینی اش . . . خوب می دانی چشمانم چه می گویــند. . .
ﬡᖲᗩᖇᗩ
شب که شد بتـــاب بر دلم این روزها مهتاب آسمان هم از من روی برگردان است شاید اگر تو بتابی دلش به رحم بیاید
ﬡᖲᗩᖇᗩ
دل مـــُرده شد دلش مرد زنـــده به گــور شد فقط کــفن نداشت که در این دنیا جــا مـــانده
ﬡᖲᗩᖇᗩ
مــــجـــنونِ بیچــاره . . این روزها همه از اسمش برای نقش عاشقی سوء استفاده می کنند
ﬡᖲᗩᖇᗩ
گاه و بی گاه نعــره های آسمان ، دل ِ نـــازکــِ مـــَن
ﬡᖲᗩᖇᗩ
گاهی به آینه که نگــاه میکنم، به چشمانم . . گاهی نگاهم را نمی فهمم !!!
ﬡᖲᗩᖇᗩ
آنقــدر خیالت را می بافم تا لباسی شود برای دل غم زده ام . . . حتی یک پلیور هم با خیالت بافته ام ، برای روزهای برفی که قلبم از نبودت یخ می زند و تو نیســـتی
ﬡᖲᗩᖇᗩ
نـــقاب را بردار ،این منـــم پشـــت این تاریکی پنــهان . . .
ﬡᖲᗩᖇᗩ
شاید برایت عجیب باشه این همه آرامشم ! خودمانی میگویم به آخر که برسی فقط نگاه میکنی
ﬡᖲᗩᖇᗩ
من در آغوش باد می خوابم . . تو آغوش پنجره ها را برای خودت باز میکنی بوسه های شبنم روی شیشه های پنجره و من چقدر سرد می بارم در آغوش آسمانی که بادش به پنجره خیس اتاقت می خورد
ﬡᖲᗩᖇᗩ
شـبنم بارید روی پلکم. . با اشک ها گلاویز شـــد . . . چه غوغایی شد دلم از باران چشـــمم . . .