ﬡᖲᗩᖇᗩ
صبحی که به جای عـــشق با یک سیگـــار شروع شود..... یک شروع دوبـــــاره نیست....... امتداد پایان اســــــت...... برای کســـــی که دیگر امیــــدی به ادامه ندارد.....
ﬡᖲᗩᖇᗩ
تمام ناتمام من ! فرسنگهاست فاصله میان من و تو نه دستهایم می رسد به دستهایت و نه چشمانم به نگاهت بی قرارم ، بی قرارم ، بی قرارم ... .....
ﬡᖲᗩᖇᗩ
مثل یک پالتوی خزدار بود قصه باهم بودنمان! از ترس خراب شدنش کمتر سراغش می رفتیم!
ﬡᖲᗩᖇᗩ
روسریت را درست ببند، لباس هایت پوشیده باشد، آرایش نکن، حتی اگر راه دارد زیبا هم نباش!
ﬡᖲᗩᖇᗩ
دلم او را میخواهد و اندکی نگاه مبهم و عاشقانه اش را... سر به زیر بردن و نگاه اجباری به دستانش.. هرز گاهی نگاه زیر چشمی به چشم هایش... تـــــــــــــــــــــــــــــــــلافی نگاه... گره خوردن ولبخند دزدکی نگاهش...
ﬡᖲᗩᖇᗩ
به انتظار فصل تــــــــــو تمام روزها گذشت ...
ﬡᖲᗩᖇᗩ
بهار و این همه دلگیری ؟؟ کسی فصل ها را جا به جا نکرده ؟؟!
ﬡᖲᗩᖇᗩ
یکسری حـــرف ها هست یکسری غصـــه ها هست یکسری بغــــض ها هست که آدم حتـــی روش نمیشه به خــودش هم بگه و با خــودش هم درمیــون بـــذاره !
ﬡᖲᗩᖇᗩ
اینجا گرگها هم افسردگی مفرط گرفته اند.... دیگر گوسفند نمی درند... به نی چوپان دل می سپارند و گریه می کنند...!!!
ﬡᖲᗩᖇᗩ
جای یــک میـــز شــام یــک چــــای.. یــک ذره دلتنگــــی یــک قــــول .. یــک قــــرار .. در اردیبهشت امسال خـــالی ست..
ﬡᖲᗩᖇᗩ
تشنه ام بارش خورشید ، تمنای من است