ﬡᖲᗩᖇᗩ
میان این جمجمه های سرد و خاموش که نگاهشان میان حیرت و هراس سرگردان است ... واین ثانیه هاییکه گذشتنشان را ابایی نیست ، خواب کن مرا !
ﬡᖲᗩᖇᗩ
کاش میدانستی من سکوتم…حرف است خنده هایم…حرف است حرف هایم…حرف است
ﬡᖲᗩᖇᗩ
بازدم هايت را درون شيشه كن . . بگذار نفس هايت شيشه ي عــمر من شود . . .
ﬡᖲᗩᖇᗩ
پنهان داشتنِ اندوه، بسیار دشوارتر از مخفی کردنِ شادی است. اشک هنگامی که باید فرو بریزد، میریزد. اما خنده را میتوان مهار کرد. . .
ﬡᖲᗩᖇᗩ
کاش زودتر رسیدنِ خبرهای خوب، دست من بود. کاری که از دستام بر نمیآید دلام. تنها میتوانم پابهپای چشمانتظاریات، پناه ببرم به آن ترمهی بتهجقهدار و دانههای سرخِ عقیق. . . نجاة منک یا سید کریم. . . خدایی هست همین نزدیکی. . .