ﬡᖲᗩᖇᗩ
بعضی از حرف ها را قلب باید بگوید... بعضی از حرفها را چشـم.. یا دست یا لب ... دوستت دارم اما ادعایِ کمی نیـست ... گفتنش را از تمامِ وجودِ خودت مایـه بگذار ...!
ﬡᖲᗩᖇᗩ
تعطيل تا زماني كه حرفي براي گفتن نداشته باشم تعطيل است...
ﬡᖲᗩᖇᗩ
دلتنگ شده ام، نمی دانم، شاید برای تو! شاید برای دیروزم، که با تو سپری شد...
ﬡᖲᗩᖇᗩ
نیامدی.. نگاهــــم ، "دست" خالــی برگشت..
ﬡᖲᗩᖇᗩ
همیشه که نباید زلزله بیاید تا ویــــــــــــــــرانی را ببینی همین که تنـــــــــــــها شدی ویرانــــــــــــــــــــ ـــــــــــــــــــــــــ ــــــــــــــــــــی
ﬡᖲᗩᖇᗩ
عـشقآ ﮯ الآن حـتـ ﮯ خـــآطره هم نمیـــشـن! میشــن عقــده!میـــمونــن ســَرِ دلـت!
ﬡᖲᗩᖇᗩ
نمی دانم آخر این دلتنگی ها به کجا خواهد رسید!