#وقـــــتی ... دل ِ دستـــــهایم ... #تنگ مـــــیشود برای انگشتان کوچکت ؛ آنهـــــا را میگذارم برابر خورشید ، تا با ترکیبی از کسوف و گرمــــا ... دوری ات را #معنا کنم !!
تـــــمام خنده هایم را #نـــــذر کرده ام تا #تـــــو همان باشی که ... صبح یکــــی از روزهای #خدا عطــــر دستهایت دلتنگـــــی ام را به باد میــــسپارد !