ﬡᖲᗩᖇᗩ
وقتی با فشار، خودش را از قفسهی سینه تا استخوانِ کنارِ حنجرهات بالا میکشد و از چشمهات سرریز میشود. . . سکوت میکنی. سکوتی تلخ و معنیدار. به احترامِ همهی آنچه از سر گذراندی. همهی آنچه دیگر از سرت افتاده. . .
ﬡᖲᗩᖇᗩ
گاهی یک چیزِ کوچک، یک چیزِ خیلی کوچک، یک چیزِ خیلی خیلی کوچک، میتواند دستات را بگیرد و پرتات کند به خیلی دورترها. . .
ﬡᖲᗩᖇᗩ
اتحاد جماهیر دلام در حال فروپاشیست بیا! پیش از آنکه از درد تکهتکه شوم. . .
ﬡᖲᗩᖇᗩ
بر این زمین بارها قدم گذاشتهام
ﬡᖲᗩᖇᗩ
موج مال من است که مرغان دریایی از من ربودهاند.
ﬡᖲᗩᖇᗩ
از آنجا میآیم ..خاطراتی دارم ...
ﬡᖲᗩᖇᗩ
رقاص ڪـﮧ باشے ، دیگر آهنگ خاصے مــعنے ندارد بـا هـر آهنگے بـاید برقـصے !!! و ایـن روزهـا . . . چه بـد آهنگــ هایـے مےزنـد روزگــــار ، و مـن . . . هر روز برایش مےرقــصم . . .!!! پس ایول به خودم..........!!!!!!!!!!
ﬡᖲᗩᖇᗩ
خیـــرهــ بــهــ مــردم ؛ نشـستـه امــ ؛ تنهــآی تنهــــآ نـهــ کســـی حــــالمـــ را می پـرســد ؛ نـهــ کسـی هــوایــــم را دارد ؛ عیبــی نـدارد ؛ سـالهــاسـت بـهــ ایــن زنـدگـــی عــادتـــــ کــــرده امـــ !