ﬡᖲᗩᖇᗩ
دور میشــــــــــــوی... کوچک و کوچکـتر! امــــــــا... بزرگ و بزرگــــــــــــــــتر میشود جای خالیـــــــــــــــــــــ ـــــــــــــــــــــــت در ذهنم!
ﬡᖲᗩᖇᗩ
مخاطب خاصی ندارد نوشته هایم اما تا دلت بخواهد همدرد دارد داغِ تمامِ نوشته هایم …
ﬡᖲᗩᖇᗩ
حالم خوب است نه اشکى نه آهى میخندم! اما خنده هایم درد میکند…
ﬡᖲᗩᖇᗩ
چقدر این ثانیه ها نبودِ تو را تکرار می کنند......
ﬡᖲᗩᖇᗩ
گاهی نگاهش که میکنی میبینی دوستش داری، مهربان است و بی ریا… در خیالت برای احساست به او، لباس عشق میدوزی! اما هرجور که اندازه میگیری میبینی به قدوقواره اش نمیخورد دلگیر میشوی، دوباره محاسبه میکنی اما…
ﬡᖲᗩᖇᗩ
كـلي حــرف دارمــ ، ولـي دریـغ از حوصــله!...
ﬡᖲᗩᖇᗩ
ایــن روزهآ.... نَــبضَـم کُــند می زَنـَـد... قَــلـبَم تیــر می کِــشَـد... دارَم صِــدآی خُــرد شُـدَنِــ اِحــسـآسـم رآ لـآ بِـ لـآی چَــرخ دَنــدِه هـآی زِنــدِگـی می شِـنَــوَم.
ﬡᖲᗩᖇᗩ
کاشــــــ می شـــد زندگی را هم عوضــــ کــــرد مثل «چایی» وقتی که ســــــرد می شود . . .
ﬡᖲᗩᖇᗩ
وقتی دلتنگ باشی ...همـه آرامـش یـک سـاحـل را هـم بـه تـو بـدهـنـد بـاز هـم دل تـو بـارانـیسـت خـیـس تـر از دریا خــراب تــر از مــوجــهـا ...
ﬡᖲᗩᖇᗩ
هزاركلمه برجای خاليت ريختم اماپر نشد... به گمانم از جنس بی نهايتی..