Alireza
سوختن قصه ی شمع است ولی قسمت ماست / شاید این قصه ی تنهایی ما کار خداست آنقدر سوخته ام با همه بی تقصیری / که جهنم نگزارد به تنم تاثیری
Alireza
یکی به من بگه درخواست دوستی چجوری باید داد
Alireza
ما رفاقت را در دانشگاهی آموختیم که بابت شهریه اش تمام زندگیمان را دادیم !
Alireza
در محفل اگر دوست نباشد که صفا نیست / هر آب روان در همه جا آب بقا نیست ای دوست بیا روشنی محفل ما باش / ما را طمعی از تو به جز مهر و وفا نیست .
Alireza
در زندگانی به یادسه تن سوختم: 1 اول مادرم كه چشم به اودوختم 2 پدرم كه مردانگی از او اموختم 3 رفیقی كه جزمرام ومعرفت ازش چیزی نیاموختم
Alireza
کَس نمیداند در این بحر عمیق / سنگ ریزه قیمت دارد یا عقیق من همین دانم که در این روزگار / هیچ چیز ارزش ندارد جز رفیق
Alireza
چو گل های شقایق داغدارم / بیا پروانه شو بنشین کنارم بشو مرهم به زخم قلبم ای دوست / که خنجر خورده ی این روزگارم
Alireza
بگذار بگویند خسیسم من دوستت دارم هایم را الکی خرج نمیکنم جز برای مهربانی خودت