دنبالر در حالت آرشیو است. امکان ورود یا ارسال وجود ندارد. برای دریافت پشتیبان به backup.donbaler.net مراجعه کنید. تماس: [email protected]

Alireza

ب سراغ من اگر میایی نرم و اهسته بیا. مــــبادا ک ترک بردارد شیشه نازک تــــنهایی من درباره »
Alireza
مرد - مجرد
امتیاز: 1589

دنبال‌شدگان

(227 کاربر)

دنبال‌کنندگان

(231 کاربر)

گروه‌ها

(22 گروه)

بازدید

Alireza
Alireza

کاش خــودم را جایــی جا بگذارم برگــردم ببینــم که نیستم ...

Alireza
Alireza

کوله بارم بر دوش سفرى مى باید،سفرى تاته تنهایى محض هرکجا لرزیدى،از سفر ترسیدى فقط آهسته بگو: من خدا را دارم

Alireza
Alireza

دل هوای لاله زاران میکند ، بیقراری بهر یاران میکند ، چشمهایم ساکت و بی اختیار ، خلوتم را اشکباران میکند ، یاد یاران در غروب غصه ها ، بار غم را صدهزاران میکند.

Alireza
Alireza

گاهی به باران حسودیم میشه که بی پروا با آغوش گونه هات عشق بازی میکنه

Alireza
Alireza

نگی که ما گداییم / نگی که بی وفاییم / ما اهل هر کجاییم / مخلص بعضیاییم

Alireza
Alireza

ما رفتیم لالا بای

Alireza
Alireza

شنیدین این دخترای دم بخت میگن: من قصد ازدواج ندارم؟ یکی نیست بهشون بگه آخه عزیز من! ازدواج که قصد نمی خواد!! خواستگار و قیافه می خواد که تو نداری!

Alireza
Alireza

کی مثه تو منو باور میکنه /با منو حق حق دل سر میکنه/واسه جشن همه گریه های من/گل تنهایی شو پرپر میکنه

Alireza
Alireza

فانوسي كوچك مي تواند كاري كند كه خورشيد با آن همه بزرگي هرگز نمي تواند انجام دهد؛ مي تواند در شب بتابد.

Alireza
Alireza

گلي دارم به دور از ديدگان ولي مخفي ميان قلب و جانم كه گهگاهي كند يادي زخاكش فداي آن رفيق و قلب پاكش ..

Alireza
Alireza

اهنگ پروفایلمو عوض کردم [فایل]

Alireza
Alireza

حتی عکستم ندارم که بذارم روبروم...اونقدر نگاش کنم تا بشکنه بغض گلوم...

Alireza
Alireza

هزاران گــ**ــل تقدیم به آیینه ی شکسته ای که هـزار بار لبـ*ـخنــد زیبای تـو را تکــرار کند...

Alireza
12.jpg Alireza

معتاد سیگاری داغوووووووون

Alireza
Alireza

خندیدن یعنی رقص و پای کوبی دل اما گریه و اشک یعنی درد و خون ریزی دل پس سعی کن همیشه دل را برقصانی نه اینکه باعث درد و خون ریزی دل شوی در دل خود و چه در دله دلدار

Alireza
Alireza

دست دوستم يه گوشي ايفون ديدم حسوديم شد اومدم خونه به مامانم ميگم من يه اپل ميخوام؟ ي لبخند مرموز زد! شب كه بابام اومد دستش يه پلاستيك سيبه ميگه تو فك كردي من وبابات انگليسي بلد نيستيم!