Alireza
هرچه کمتربه زندگی وابسته شویم زنده ترخواهیم بود.
Alireza
تنهایى با ارزشه چون خالی از انسانهاى بى ارزشه…
Alireza
دلتنگی که می آیدبه این سادگی ها نمی رود پی کارش…نه با حرف، نه به شعر،.نه با ترانه ...… دلتنگم و دیدار تو درمان من است
Alireza
ما با یکدیگر عهد میبندیم
روز جداییمان روز وداع با زندگی باشد
Alireza
اهل دانشگاهم/قبله ام استاد است/جانمازم نمره/پیشه ام مشروطیت/من کتابم را وقتی می خوانم که بگوید استاد: امتحان نزدیک است/دیشب اما خواندم یک ورق از آن را/همه ذرات کتابم متعجب شده است!
Alireza
اگه کسی رو دوست داشته باشی نمیتونی تو چشماش زل بزنی نمیتونی دوریش رو تحمل کنی نمیتونی بهش بگی چقدر دوستش داری نمیتونی بهش بگی چقدر بهش نیاز داری...واسه همینه عاشقا دیوونه میشن
Alireza
ديوارمتهم به ايجادفاصله است، ولى متهمان اصلى دستان ديوارساز ماست.
Alireza
شايد فاصله ها بتوانندنگاه ها را از هم دور كنند ولي قدرت اين راندارند كه يادها را ازهم دور كنند
Alireza
اون روزا که خودم بودم کوچه پر از ترانه بود چشام یه برق دیگه داشت درختا پر جوانه بود من بودم و بنفشه ها یه پشت بوم یه خاطره دل جوونم می تپید پشت حصار پنجره...
Alireza
هر روز چشام به راهه.هر روز نگام به جاده.به دنبالت میگردم هرجا پای پیاده
Alireza
گفتند عینک سیاهت را بردار،دنیا پر از زیباییست... عینک را برداشتم، وحشت کردم از هیاهوی رنگها.. عینکم را بدهید، می خواهم به دنیای یک رنگ خودم پناه ببرم...!!!