Alireza
خداوندا تو میدانی که من دلواپس فردای خود هستم مبادا گم کنم راه قشنگ آرزوها را مبادا گم کنم اهداف زیبا را مبادا جا بمانم از قصار موهبت هایت خداوندا مرا مگذار تنها لحظه ای حتی . . .
Alireza
رفتم دندونپزشکی به دکتره میگم آقای دکتر این دندون عقلم کج دراومده ... اومدم حسابشوبرسی! دکتره میگه یعنی میگی بکشمش؟! پَ نه پَ گفتم دکتری ... یکم نصیحتش کنی بلکه به راه راست هدایت شه
Alireza
در آغوش خدا گریستم تا نوازشم کند... پرسید:فرزندم پس آدمت کو؟ اشک هایم را پاک کردم و گفتم:در آغوش حوای دیگریست...
Alireza
مينويسم نامه و روزي از اينجا ميروم باخيال او ولي تنهاي تنها ميروم درجوابم شايد او حتي نگويد كيستي شايد او حتي بگويد لايق من نيستي مينويسم من كه عمري با خيالت زيستم گاهي ازمن ياد كن اكنون كه ديگر نيستم
Alireza
نگاه به كار مفيدم نميكند هيچكس! هزار ديده به انتظار يك اشتباه من است!
Alireza
حـلالـم کـن تـو ای مـادر،تـو از آیـیـنـه هـا بـودی حـلالـم کـن نـدونـسـتـم،تـو نــوری از خـدا بــودی حـلالـم کـن گـنـاهـکـارم،بـه چـشـمـانـت بـدهـکـارم غـرور داشـتـم نـدونـسـتـم،حـالا مـادر سـزاوارم نـکـن گـریـه،نـبـیـنـم اشـک چـشـمــاتـــو,نـگـیـر از مـن،نـگـیـر گـرمـیـه دسـتـاتـو نـکـن گـریـه،بـمـیـرم مـن واسـه چـشـمــات نـگـیـر از مــن،نـگـیـر حـرم نـفـسـهــاتــو حـلالــم کـن خـطا کــردم،تــو مـرهـم بـاش بــر ایـن دردم ســر سـجـاده ی عـشـقــت،دعــایـم کـن کـه بــرگـردم تـو گـل هـسـتـی بـرای مـن،مـنـم خـاری در آغـوشــت تـویــی قـدیـسـه ی رویــام،کـه جــرمــم شـد فــرامــوشـــت.
Alireza
من دارم میرم ناهار بخورم .هرکس گرسنس بیاد .قرمه سبزی داریم
Alireza
همه برایم دست تکان دادند؛ اما کم بودنددستانیکه تکانم دادند.دوست ودست بسیاراست، ولی”دست دوست” اندک!
Alireza
من از " نگفتن ها" بيزارم ؛نه از " نه گفتن ها "
Alireza
آسمان را گفتم مي تواني آيا بهر يك لحظهء خيلي كوتاه روح مادر گردي صاحب رفعت ديگر گردي گفت ني ني هرگز من براي اين كار كهكشان كم دارم نوريان كم دارم مه وخورشيد به پهناي زمان كم دارم
Alireza
من به لبهای پراز خنده ی تو مینگرم می گریم.. تو به چشمان پر از گریه ی من مینگری... می خندی!!!
Alireza
لذت آنچه داری را با آرزوی آنچه نداری خراب نکن....اما بدان آنچه حال داری روزی آرزویش را داشتی...