Alireza
آرزو دارم بهاران مال تو / شاخه های یاس خندان مال تو آن خداوندی که دنیا آفرید / تا ابد همراه و پشتیبان تو
Alireza
درنگاهت چیزیست که نمیدانم چیست! مثل ارامش بعداز یک غم،مثل پیداشدن یک لبخند،مثل بوی نم بعداز باران، درنگاهت چیزیست که نمیدانم چیست! من به ان محتاجم!
Alireza
بزكترين افسوس آدمي آن است حس كند ميخواهد اما نميتواند... و به ياد مي آورد زماني را كه ميتوانست اما...نخواست.
Alireza
امــــروز را براى بيـــــان احساس به عزيزانت غنيمت شمار شايد فردا احســـــاسى باشد ولى عزيزى نــــــه
Alireza
دوريت زمستاني ديگر است ، کمتر از من دور شو ، باز سرما خورده ام
Alireza
نبودنت را با ساعت شني اندازه گرفته ام ، يک صحرا گذشته است
Alireza
همدم تنهايي شب هاي من ، اشک است و بس
مرهم زخم دل تنهاي من ، اشک است و بس
گر نميبيني غمي اندر نگاه خسته ام
آنچه ميشويد غم از چشمان من ، اشک است و بس
Alireza
سلام بر آنان که لايق سلامند يک رنگ و يکدل و يک مرامند هم گلند هم گنجينه هم دوست هرچه از وي تعريف کني نيکوست .
Alireza
گلوی آدم را باید گاهی بتراشند تا برای دلتنگی های تازه جا باز شود ، دلتنگی هایی که جایشان نه در دل که در گلوی آدم است ، دلتنگی هایی که میتوانند آدم را خفه کنند .
Alireza
تنهایی یعنی : ذهنم پر از تو و خالی از دیگران است ، اما کنارم خالی از تو و پر از دیگران است !