Bihoviat
تک تک روزهايم را ميسوزانم ، تا چشمکي شوم براي شب هاي بي ستاره ات . . .
Bihoviat
شبی باران ، شبی آتش ، شبی آیینه و سنگم شبی از زندگی سیرم ، شبی با مرگ می جنگم تو آتش می شوی بر خرمن احساس تنهاییم تو را با هر نفس می بویم ، اما باز دلتنگم
Bihoviat
هذیــان میگوید لبــانت چیــزی شبیه"دوستــت دارم" بر خلاف چشمانــت!!!
Bihoviat
این روزها جای خالی ” تـو ” را با عروسکی پر می کنم همانند توست مرا ” دوست ندارد ” احساس ندارد ! اما هر چه هست ” دل شـکـســتـن ” بلد نیست
Bihoviat
سیــــــــــر شدم … بسکه سرد و گرم روزگار را چشیدم
Bihoviat
مـهـربـانـی تـا کـــــــی ؟؟ بـگـذارسـخـت باشم و سـرد !! بـاران کـه بـاریــد ... چـتـر بـگـیـرم و چـکـمـه !!! خـورشـیـدکـه تـابـیـد ... پـنـجـره ببـندم و تـاریـک !!! اشـک کـه آمـد ... دسـتـمـالـی بـردارم و خـشـک !!! او کـه رفـت نـیـشخـنـدی بـزنـم و سـوت . . .
Bihoviat
آرامم… مثل مزرعه ای که محصولش را ملخ ها خورده اند. با این اوضاع دیگر نگران داس ها نیستم.
Bihoviat
دلم تنگ است ... پرواز ميخواهم؛ تا كجايش را نميدانم؟ از زمین بيزارم ..
Bihoviat
تاریکی اتاقم شکسته می شود با نوری ضعیف ... لرزشی روی میز کنار تختم میفتد .. از این صدا متنفر بودم اما ... چشم هایم را میمالم .. new message تا لود شود آرزو می کنم ... کاش تو باشی ... ... سکوت می کنم ، آرزوی بی جایی بود !!
Bihoviat
از جدا شدن نوشتی ؛ رو تن زخمی هر برگ
گریه کردم و نوشتم ؛ نازنینم یا تو یا مرگ
به تو گفتم باورم کن میان این همه دیوار
تو با لبخندی نوشتی همنفس خدانگهدار
Bihoviat
قفس تنگ فلک جای پریشانی نیست یوسفی نیست در این مصر که زندانی نیست. (صائب تبریزی)
Bihoviat
اخه خداجون!قربون بزرگیت!!وفای سگ به چه کارمون میاد یه فکری به حال ادمات میکردی........!
Bihoviat
ای اشک ، گرم و آرام ببار بر گونه بیمار من / ای غم ، تو هم لذت ببر از این همه آزار من
Bihoviat
من در آن شهری که مردمانش عصا از کوران میدزدند محبت را جستجو کردم
Bihoviat
کلاغ ها گرچه سیاهند و آوازشان خوش نیست اما آنقدر باوفاییند که شاخه های خشک درختان را در فصل زمستان تنها نمی گذارند.