Bihoviat
کــور بــودم کــاش، تــا تــو نــزدیــک مــیآمــدی و دستــم را مــیگــرفتــی! نــه مثــل حــالا کــه چشــم، تنهــا جــای خــالــیات را مــیبینــد . . .
Bihoviat
تمــام شعــرهــای عــاشقــانــه جهــان شبیــه تــوانــد! تــو امــا، پشــت استعــاره ای ایستــاده ای کــه بــه ذهــن هیــچ شــاعــری نخــواهــد رسیــد . . .
Bihoviat
تــو چنــان زیبــا شــده ای میــان شعــرهــایــم، کــه گمــان نکنــم خــودت هــم بــدانــی ایــن کــه داری مــی خــوانیــش، خــودِ تــویــی . . .
Bihoviat
عاشقانه هایی که برایت مینویسم مثل آن چای هایی هستند که خورده نمیشوند! یخ میکنند و باید دور ریخت! فنجانت را بده دوباره پر کنم
Bihoviat
از روزهای رفته نگو
روزهای مانده را تعریف کن
با چند ماه خداحافظی کنم
به چند خورشید سلام
تا بیایی .... ؟!
Bihoviat
زین پس تنها ادامه میدهم، در زیر باران. حتی به درخواست چتر هم جواب رد میدهم. میخواهم تنهایی ام رابه رخ این هوای دو نفره بکشم....! باران نبار من نه چتر دارم نه یار...!
Bihoviat
برای من باشی،خوب میشود بهشت میشود
نباشی،امانخواهی اما. جهنم نمیشود!
فقط ساعت هاگاهی دیوانه ام میکند.
شاید بیشترازگاهی...
Bihoviat
درد من حصار بركه نيست ،درد من زيستن با ماهياني است كه حتي فكر دريا به ذهنشان خطور نكرده است...
Bihoviat
سوز می آمد…سردم شد…! برف بود و برف… بافتم و بافتم… تارهای “رویا” را به جان پودهای “کمبود”… کم داشتمت…! بافتم… رج به رج… “خیالت” را… بر تن عریان “تنهاییم”… و…انگار بودی…! گرم که نه… آب شدم… از شرم حضورت…!
Bihoviat
دودی که از دهانم بیرون میاد، دود سیگار نیست! قلبم سوخته...! دود میکنه . . .
Bihoviat
اگر دلت گرفت ، سکوت کن !
این روزها هیچکس معنای دلتنگی را نمیفهمد . . .
Bihoviat
لــــــــحظه های ســــکوتم پـــــر هیاهــــــــــو ترین دقــــایق زندگیم هستند مــــــمـلو از آنــــــچـــه مــــی خواهم بـــــــــــــــگویم و نــــــــــــمی گـــــویم...
Bihoviat
گويي پشيماني از رفتن، ولي بدان ديگر نيست حال بازگشتن، بدان كه اين روزها به نبودنت عادت كردن