Bihoviat
آغوش بعضی هــا ... علم را زیـر سوال می برد ! آنقدر آرامت می کند ... که هیـچ مُسکنی ... جــایش را نمی گیرد...
Bihoviat
من بـــهـــــــــــــــانه می گیرم و تــــــــــــــو دهانـــــم را با یک "بـــــــــــــوســــــــه" ببند...
Bihoviat
بودنت را دوست دارم
وقتی پنجه در کمرم حلقه مے کنی
و به آغوشت سفت مرا مے فشارے
و وادارم مے کنے
که به هیچ کس فکر نکنم
جـــــــز تــــــو ... !
Bihoviat
تلخترین حرف : دوستت دارم اما ... شیرین ترین حرف : ... اما دوستت دارم به همین راحتی جابه جایی کلمات زندگی را دگرگون میکند !
Bihoviat
تنهایی ام استکانِ چایی به نیمه رسیده نه میداند که تمام میشود نه میداند که نیمه رها میشود ...
Bihoviat
چیزی در کلامم نیست جز دوستت دارم هایی که واژه نیستند مثل دم در پی بازدم حیاتم را رقم می زنند...
Bihoviat
پنجره را باز میکنم باد خنک که به صورتم میخورد تمام غمهایم را فراموش میکنم گویی همه را به دست باد میسپارم باد که لای به لای موهایم میپچد خاطرات خوش گذشته به سمتم هجوم می آورند
Bihoviat
در این هیاهوی خلق
که پُتک بر آرامش ات میزند
دلم پیاده رویی میخواهد , بارانی!
دست خودم را بگیرم
برویم صحبت کنان
تا انتهای گریستنِ آخرین ابرِ زندگی!
نفرین به اجتماع
که نمی گذارد صدا به صدا برسد!
Bihoviat
هــر قدر هـــــم کـــه محکــــم باشــــی,
یـــک نقطـــــه,
یـــک لبخنـــــد,
یـــک نگــــــــاه,
یـک عطر آشنـا,
یــک صــــــــدا,
یــک یـــــــــــاد,
از درون داغونـــت می کــــند,
هــر قدر هـــــم کـــه محکــــم باشــــی...!
Bihoviat
زنـــدگـــی چه با خلاف، چه بی خلاف، چه برخلاف، گذشت ... من فقط گذشتنش رو نفهمیدم ... ولـــــی بقیه رو خوب فهمیدم ...
Bihoviat
جدایی به روز آدم چیزی نمی آورد ... به شب آدم، اما ... !
Bihoviat
آن روزها : تو و بوسه های داغ … این روزها : مـن و داغ بوسـه ها …