فرزند عزیزم: آن زمان که مرا پیر و از کار افتاده یافتی، اگر هنگام غذا خوردن لباسهایم را کثیف کردم ویا نتوانستم لباسهایم را بپوشم، اگر صحبت هایم تکراری و خسته کننده است، صبور باش و درکم کن. یادت بیاور وقتی کوچک بودی مجبور میشدم روزی چند بار لباسهایت عوض کنم. برای سرگرمی یا خواباندنت مجبور میشدم بارها و بارها داستانی را برایت تعریف کنم… . ( به افتخار همه مادرا!)
غم نبودش قابل تصور نيست اميدوارم كسي اين حسو تجربه نكنه دردش درمان نداره زخمش هم ترميم نميشه هميشه جاي خاليش آتيش به وجود آدم ميزنه روزي صد بار دست به تلفن ميرم كه بهش زنگ بزنم اما وقتي گوشي رو برميدارم يادم مي افته و به خودم ميگم: من ك مامان ندارم
@امیــــــر سر به هوا نیستم امــــــــــــا همیشه چشم به آسمان دارم حال عجیبی ست دیدن همان آسمان که “شاید “تــــــــــــو دقایقی پیش به آن نگاه کرده ای…!!!!
@امیــــــر بگذار هر کسی هرچه دوست دارد بگوید...
مهم این است که تو دردانه منی...
ومن از تمام خوبی های دیا فقط و فقط ترا میخواهم...
گرچه نه اسمت کنار من است...
نه سقفت هم سقف من...
نه دستت در دست من...
خیییییییلی ممنون امیر جون

13 سال و 4 ماه و 23 روز و 56 دقيقه قبل
13 سال و 4 ماه و 23 روز و 55 دقيقه قبل