كيــميــاگر
كپي از نسخه ي بهشتي و پيست روي زمين خاكي...كپي برابر اصل نشد...
كيــميــاگر
كلمه هايي كه با هم كنار ميان، جمله ميسازن...
كيــميــاگر
و حواسم پرت ِ يادَت ميشود...
كيــميــاگر
و خواب! يك بايد ِ تعريف نشده براي شبهام...
كيــميــاگر
شاعر ميگه : سـ ــ ـاراآآآآآ صبوري / من ميگم : هيچي نميگم! ميخندم!
كيــميــاگر
خورشيد آسمانم نور ندارد...شبم روز نمي شود
كيــميــاگر
من به راه بودم! من بي راه شدم!
كيــميــاگر
ميزباناني كه فقط براي يك روز مهمان نوازند...
كيــميــاگر
آخر ِ اينجا ماندن ميشود غربت!
كيــميــاگر
1400 >>> احساسِت می کنم! همین نزدیکی ها دور شدی