كيــميــاگر
نــــ بودي....نــــ ديدي.....چه ويرونه شد دِل
كيــميــاگر
كاش مغز و قلب دكمه ي ريست داشت...يا دكمه ي پاور! يه پاور ِ ابدي!
كيــميــاگر
دوري.....اما من فكر كردم بارها و بارها به غمت! ... تقصير من نيست كه تلاشم براي كم كردن غمت بي نتيجس! متاسفم! : (
كيــميــاگر
يك دم از خيال ِ من نمي روي اي غـــــــزال ِ من...دگر چه پرسي ز حال ِ من...
كيــميــاگر
ديگه چشمام دنبال بهونه نيستن...
كيــميــاگر
چه زيبا غمش را پنهان كرد........بازيگر قهّار!
كيــميــاگر
زندگي حس ِ غريبي شده است...كه اون مرغ ِ مهاجر هيچي از اين غريبي نميدونه...هيچي
كيــميــاگر
تمام ِ كوچه پس كوچه هاي شب رو چشم بسته ميرم...بَد شبگرد شدم...
كيــميــاگر
همراه كه شدي، قصه ي "من" تمام شد...
كيــميــاگر
چي ميشد... اگه ميشد... كاش...