كيــميــاگر
صدای پوزخندی که در دل زدم موقع ِ آمدنت شنیدی؟!! ... من عادت دارم تهه ماجرا را پیش بینی کنم!! ... تو برای خودت آمده بودی! وگرنه آن نگاه به دوردست و آن لبخند ِ سرد را از من می گرفتی!!!!!
كيــميــاگر
اين دروغيست كه من به خودم مي گويم...
كيــميــاگر
تلخيش را تحمل مي كنم.....به شيريني ِ بعدش مي ارزد!
كيــميــاگر
وقتي حرف واسه نوشتن زياد دارم...از خودم مي ترسم!!
كيــميــاگر
اين همه نوشته هاي بي عنوان!.....خبر ميده از پريشونيه احوالت!
كيــميــاگر
در پناهگاه ِ خانگي ... در ميان سياهي و تاريكي، به دنبال ِ آغوش ِ خداوند...
كيــميــاگر
اِي تَن! چه اعضاي زبون نفهمي داري!
كيــميــاگر
شيشه ي نگاهت را پايين بكش! ... آسمان آنقدر ها هم تيره نيست!
كيــميــاگر
دوست ِ من! دوره ي يار كِشي گذشت! ... الان دوره ي يار كُشيست!!
كيــميــاگر
بي سلام مي آيد...بي خداحافظي مي رود! .... و هيچكس از او خرده نمي گيرد!!... او نيست!!