كيــميــاگر
خورشيد دستِ نوازشش را از پنجره ي اتاق هم دريغ كرد!...روز ديگر حسابم نمي كند...سرم درد مي كند از اين همه سياهي هاي برون و درون...
كيــميــاگر
هیچکسی نداد جواب این سوال بی جوابم...! این سوال بی جوابم...! این سوال بی جوابم...!
كيــميــاگر
می دونی؟! ... داری تمومه لحظه هامو خط خطی می کنی! ... با بودنت يا نبودنت ... نمي دونم!!!!
كيــميــاگر
رد ميشي از خيالش ... همينجوري ساده نگذر ... گاهي روي صندلي كهنه ي خيالش بنشين و خستگي ات را كم كن... بذار واسه چند لحظه هم شده از دور تماشات كنه/.
كيــميــاگر
زندگيش تقسيم شد ... به قبل از تو رو داشتن و بعد از تو رو نداشتن
كيــميــاگر
آره تنگ ميشه اونم نه كم.... خ ي ل ي
كيــميــاگر
مگه دلش واسه آدم مزخرف ِ هميشگي، تنگم ميشه!!!
كيــميــاگر
دلم كو؟! ... آشيانه ات را هم با خودت بردي ؟!