دنبالر در حالت آرشیو است. امکان ورود یا ارسال وجود ندارد. برای دریافت پشتیبان به backup.donbaler.net مراجعه کنید. تماس: [email protected]

ممد
مرد
امتیاز: 3688

دنبال‌شدگان

(360 کاربر)

دنبال‌کنندگان

(441 کاربر)

گروه‌ها

(34 گروه)

بازدید

ممد
ممد

روزی اسحاق ابن نیوتن در محضر شیخ نشسته بود. شیخ از ایشان پرسید: " شنیده ام شما گفتید یک کیلو آهن و یک کیلو پنبه وزن برابر دارند؟" نیوتن گفت: بله همین طور است. شیخ دستور دادند تا یک کیلو پنبه و یک کیلو آهن آوردند ... اول پنبه را به سر نیوتن زدند و سپس آهن را به سر نیوتن زد! نیوتن از درد نالید. شیخ فرمود کدام سنگینتر بود! نیوتن که از گفته خود پشیمان شده بود عربده ها زده و خشتک خود دریده و فورا" به جمع مریدان شیخ گروید!!! "برگرفته از کتاب فیزیک شناسی شیخ ، ترجمه ابو هالیدی و شرکا

ممد
ممد

از میرزا ابو جک ابن گنجشکه از مریدان دریانورد شیخ نقل است : هرگاه سفری دریایی با کشتی بداشتیم آن شاه ماهی بحر لایتناهی علم؛ آن موج عظیم معرفت، شیخ (خ-ف) بود که ناخدای کشتی همی بود و مریدان را در آن دریای مواج رهنمون بکرد. ابو جک نقل می کند هنگامی که مورد حمله دزدان دریایی قرار گرفتیم، شیخ، مریدان را خواست تا آن پیراهن قرمزش را بدو رسانند و وی جامه ها به در کرده و آن پیرهن قرمز به تن نمود و در کنار مریدان مردانه بجنگید و خشتک دزدان را بدریدند و بر آنها غالب بگشت. حکمت این فعل از شیخ بپرسیدم و شیخ پاسخ بداد، بدین سبب که چون من را زخمی عارض شود و خونریزی کنمی مریدان متوجه نشوند و روحیه خویش را از دست ندهند.... چند بار دگر هم همین اتفاق بیافتاد و هر بار دزدان دریایی در مصاف با شیخ و پیرهن قرمزش شکست بخوردند. ابو جک روایت می کند، روزی دیده بان کشتی شیخ نعره ها بزد که 10 کشتی دزد دریایی به یکباره به سمت ما حمله بکردند،مریدان خوف بکردند و وحشت نمودند، در این هنگام یکی از مریدان دوان دوان برفت تا پیرهن قرمز شیخ را بیاورد. شیخ که متوجه حرکت مرید شده بود در میانه راه وی را ندا در داد،

ωرویـטּ☺شوפֿوُشآבבنبآلر☺
ωرویـטּ☺شوפֿوُشآבבنبآلر☺

@ممد روزی شخصی نزد شيخ رسید. شيخ فرمود: شما تازه رسیدی. خسته‌ای، فعلأ نمی‌خواد سوال بپرسی !!!

این ارسال را بازنشر کرده است.
OoOoaLi(Hi-bYE)oOoO
OoOoaLi(Hi-bYE)oOoO

از یه جایی برام 7تا شارژ هزاری ایرانسل رسید خطم همراه اوله دیگه میخوام بزارم برا شماها فقط نفری یکی بزنید بزارید 7نفر حال کنناولیش :5562 3286 5326 4978هرکی زد تو دیدگاه بگه که بعدی رو بزارم

این ارسال را بازنشر کرده‌اند.
ممد
ممد

شبی گذر شیخ با ابودهقان، یکی از یاران شیخ به خط راه آهن افتاد، کوه ریزش کرده بود و خط را بسته بود و قطاری از دور می آمد. ابودهقان برای خود خمایی به سرعت خشتک خود را در آورد و به سر دسته بیلش چسنباند و با چراغ نفتی آن را آتش زد. خودش را وسط خط آهن انداخت و دست و دست بیل تکان میداد گه ناگهان قطار از رویش رد شد و به کوه برخورد کرد و همگی به نابودیت الهی پیوستند. شیخ که شاهد این واقعه بود، دستی بر متعلقات خویش برد و جا به جا کرد. سپس سر خرش را گرفت و از محل متواری شد.

ممد
ممد

شیخ [!] الدین را گفتند یا شیخ، آیا شما با حضور بانوان در ورزشگاه فوتبال آقایان موافق هستید؟ شیخ فرمود، اگر ایشان با حضور ما در استخر شنای بانوان و تماشای ورزش مفرح شنای آنها موافق باشند، مسئله ای نیست. و مریدان خشتک خویش را پاره پاره نمودند و تا خود صحراهای کالاهاری نعره زنان برفتند.

این ارسال را بازنشر کرده است.
ممد
ممد

گویند روزی شیخ بر منبر چمباتمه زده و خیل مریدات را به حکمت لایزول خوش رهنمون نمودی و تخمه معرفت به دندان عقل بشکستی و پوست آن در بیابان جهل مریدان بریختی، که ناگاه مریده ای عرض کرد: مولای ما, سه نام بگویید که آخرش کلمه "الله" باشد! شیخ دستی بر خشتک زانده و به جد فرمودند: 1- روح الله ، 2- سیندرالله و 3- پپ گواردیالله !!!! گویند مریدات چون این سخن از شیخ یشندیدند، چادرهای خویش جرواجر نموده، کشف حجاب کردند و سی آنتالیا حمله ور شدند.

این ارسال را بازنشر کرده است.
ممد
ممد

شیخ را گفتند یا شیخ راست است که شما 100 بار ازدواج نموده اید ؟ شیخ فرمود: اگر راست نبود که ازدواج نمیکردیم! این سخن شیخ چنان در مرید رسوخ کرد که احساس حاملگی به وی دست داد. و دیگر مریدان خشتک خویش محکم چسبیده و به سان اوسین بولت مهلکه را ترک گفتند.

ممد
ممد

شیخ السارق را گفتند یا شیخ کدام دسته از مومنان زودتر از دیگران وارد بهشت شوند ؟ شیخ فرمود: آنانکه سر صف هستند ! مریدان با دیدن فرهنگ صف و عدالت شیخ، خشتک ها دریده و در خودکشی از یکدیگر سبقت گرفتند تا مگر در صف جلوتر باشند.

ممد
ممد

از استیون ابن هاوکینگ از مریدان دانشمند شیخ نقل است .... روزی سِر اسحق نیوتن به محضر شیخ شرفیاب شد ، شیخ در آن واحد فنچی از گریبانش بیرون آورده آن را به بالا افکند، پس فنچ اوج گرفت و از نظرها دور شد، شیخ به نیوتن چشمکی زد همراه با لبخندی ملیح و گفت : " دیدی ریدی با این قانون جاذبت ..." نقل است ابتدا نیوتن نعره زده و سپس خشتکش را شات شات کرده و خشتک دران فورا" به شیخ ایمان آورد و از کشف خود شرمسار شد!...

ممد
ممد

شیخ با تنی چند از مریدان از برای خرید نیم قوتی (بخوانید ghooti ) راهی بازار گشت، در راه حاکم با خیل حشم و ندیمان بر سر راه شیخ حاضر شد از برای تمسخر شیخ زبان گشود که : ای زندیق شنیده ایم که تو را دانای کل نامند، اگر راست می گویند از برای ما مشخص نمای که چرا نام ما حاکمان در قرآن نیامده است ؟ شیخ فرمود: کلا و حاشا که دروغ است، خداوند چندین بار نام شما حاکمان را در قرآن آورده است. حاکم که از این سخن شیخ خر کیف شده بود عرض کرد بگو بدانیم کجا ؟ شیخ فرمود: نام شما بارها در کنار نام عالمان آمده است، آنجا که میفرماید: هل يسوي الذين يعلمون والذين لا يعلمون ( آیا آنها که عالمند و آنها که جاهلند برابرند ؟ ) مریدان چون شایع شدن حاکم را دیدند ، خشتک ها از پای کنده و او را به تناول شوشول دعوت نمودند. تا عبرتی باشد برای آنها که زبان به تمسخر شیخ گشودند.

این ارسال را بازنشر کرده است.
ممد
ممد

@samira روزي يكي از مريدان ظهر هنگام لوبيا چيتي و پياز فراوان بخورد و بعد از ظهر به مكتب شيخ بشد هوا بسي گرم بود و چرت بعد از ظهر بر وي غالب آمد و نفخ لوبيا بر وي چيره گشت و ناگهان بادي بغايت درشت و مهيب در داد چنانكه سه تن از مريدان بيهوش و يك تن ديگر ناپديد كشتندي فضا مملو همهمه و آواي دردناك مريدان گشت و اشك و آه همه عيان گشت پس از گاهي اندك شيخ با صدايي مهربان رو به مريد كه با چشمان گرد شده كه برق سرور و معصوميت در آن برق ميزد فرمود : مريد جان ، اين چه احوال است ؟ اين را دو قسم ميكردي تا زهره ما آب و ماتحت خود پاره نميگشت مريدان چون اين الطفات از شيخ بديدند بصف بشدند و بجماعت مشغول دفع النفخ شدند و ماتحت ها جر بدادند.

این ارسال را بازنشر کرده است.
ممد
ممد

عبید ابن لوک جوزانی از مریدان شیخ نقل کند که مولایم دستی گشاده داشت و هیچ کس را از در خانه خویش دست خالی رد ننمود. یاد دارم شبی بر خانقاه بودیم و با شیخ شِلِم میزدیم که گدایی دق الباب نمود. شیخ بر باب حاضر گشت و چون گدا بدید زبان به دشنام و ناسزا گشود، فی الحال آن بیچاره شیخ را گفت: ای پیر دانا چرا مرا تحفه ندادی دیگر ناسزا گویی. شیخ فرمود: از آنجا که ما در بخشش شهره خاص و عام هستیم و در خانه متاعی نداریم تا تقدیمت کنیم گفتیم دست خالی نروی !! گویند گدا با درک این عظمت شیخ خشتک خویش شرهه شرهه نموده و تا روز موت از مریدان حلقه به گوش شیخ گشت.

ممد
5898_509919652407402_1894982275_n.jpg ممد

پارسال، بهار، شیخ و مریدانش دسته جمعی، در راه زیارت. "شیخ [!] الدین"، نقا از برادر "اسماعیل زی"

ممد
ممد

روزی مریدان جملگی تصمیم گرفتند دُنگ گذاشته برای تفرج به استخر روند! عینک و مایوی اسپیدو که به قیمتی گزاف خریده بودند در توبره کرده و به راه افتادند.در میان راه یکی از مریدان پیشنهاد بیشرمانه ای داد و طالب حضور گرانمایه شیخ در جمع شد! برو بچز جملگی استقبال کرده و به شیخ مسیج دادندی که یا شیخنا ما روانه استخریم فلفور خودت را برسان که بساط شنگولی نیز براه است! شیخ دست در خشتک فرو برده بفکر فرو رفتتند...ی و از آنجا که شنا بلد نبودندی و تا این سن وقتی شمال میرفتندی لب دریا نشسته و با کاسه سر خود آب ریختندی و کیسه میکشیدندی برای حفظ آبرو مسیج دادندی که کمی کسالت دارند و مشغول استراحت... آنقدر مریدان سریش شدن که بالاخره شیخ قبول کردندی و مایویی که از کیسه برنج برای خود دوخته بودندی زیر خشتک پوشید و براه افتاد... . . . لوکیشن استخر: شیخ ناگهان خشتک بدرید و مریدان از دیدن صحنه کف بالا آوردندی وخشتک بر سر کرده و در استخر بی آب شیرجه زدندی و جان دادند... کلوز آپ نوشته روی مایو شیخ: دم سیاه شمشیری ، وزن خالص 10 کیلو

این ارسال را بازنشر کرده‌اند.