دنبالر در حالت آرشیو است. امکان ورود یا ارسال وجود ندارد. برای دریافت پشتیبان به backup.donbaler.net مراجعه کنید. تماس: [email protected]

ممد
مرد
امتیاز: 3688

دنبال‌شدگان

(360 کاربر)

دنبال‌کنندگان

(441 کاربر)

گروه‌ها

(34 گروه)

بازدید

ممد
ممد

در خبر است شیخ [!] الدین برای انجام پاره ای امور به نقطه ای دور دست سفر می نمود و از برای انجام این امر در خیابان دست راست خویش را بلند نمود و ناگاه اتومبیلی زرد رنگ در جلو ایشان متوقف بشد و مریدان از این کرامت بسیار تحت تاثیر قرار گرفتند. چون شیخ در این ماشین بنشست در صندلی عقب با خانومی همسفر بگشت اما آن بانو بسیار غمگین ببود و مدام گریستن بکرد. شیخ از برای تسلی دادن آن مریده وی را زیر پر و بال خویش بگرفتند و وی را گفتند، بانو، آیا مشکلی پیش بیامده؟ مریده رو به شیخ بکرد و گفت:یا شیخ به فاصله چند روز هم شوهرم به من خیانت بکرد هم دوست پسرم و سپس با چشمانی درشت و پر از اشک به سان غورباقه ای از داخل آب به شیخ نگریست. نقل است شیخ چنان تحت تاثیر صداقت آن مریده قرار بگرفت که خشتکش را از سه ناحیه به شش قسمت تقسیم نموده و آن را آتش بزد و سپس از راننده درخواست دستگیره ی شیشه ی در اتومبیل نمود تا آن را بیرون بیفکند ولی راننده از دادن دستگیره خوددداری نمود تا آنکه همگی در آتش خشتک شیخ بسوختند.

ممد
ممد

مریدان شهرستانی نزد شیخ رسیدند و فی الفور ایشان را پرسش نمودند که یا شیخ، کیسه برنج پاکستانی چیست؟ شیخ با یک حرکت برق آسا خشتک آنها را جر داده و پاسخ داد، کیف سامسونت یزدی هاست که برای سفر به تمام نقاط کشور از آن استفاده میکنند. و مریدان خشتک ها دریدن و یَتّا خشتک سالم جا نگذاشتند.

ممد
ممد

لامپ مهتابی، از مریدان شیخ نقل است که شیخ [!] الدین را بدیدم کلاس درسی مهیا نموده و مریدان در آن کلاس مستمع و شیخ مشغول به تدریس مبحث پیچیده ی علمی. چون سخنان شیخ داغ شده و مبحث لحظه به لحظه پیچیده تر بشد، یکی از مریدان ناخودآگاه دهان منحوس خویش گشوده و خمیازه ای به غایت یک کف دست بکشید. شیخ را وقت خوش نیامدی و مرید را به جلو کلاس فرا خواند و وی را به سان خر کتک بزد و سپس وی را از کلاس بیرون نمود. چندی بعد شیخ دلشان به رحم آمده یکی از مریدان را گفتند که مرید مورد غضب واقع شده را به کلاس فرا بخواهد و اینچنین نیز بشد. چون مرید مغضوب به کلاس شد شیخ از باب نصیحت درآمد و وی را گفت که ای مرید نازنین آخر چرا کاری می کنی که مرا بیازاری، آیا رواست که در کلاس چنین کنی و چند جمله ی دیگر بگفت و دوباره عصبانی شده و دگر بار مرید را به باد کتک گرفت و مدام فریاد می زد آیا روا بود اینگونه در کلاس رفتار کنی. نقل است که مرید مغضوب بار دُیُّم از بار اوّل بیشتر کتک بخورد و مریدان که این رافت و رحمت بسیار از شیخ بدیدند عجیب تحت تاثیر قرار گرفتند و خشتک خویش پاره نموده، بر سر کشیدند.

ممد
ممد

روزی مریدان نزد شیخ شدند و سوالها بسیار همی‌ پرسیدند. شیخ جمله آنان بر محتوای خشتک خویش بگرفت و پاسخی می‌ نداد. مریدان را طاقت به سر آمد و علت بپرسیدند. فرمود:‌ ای بی‌ خبران! فردا روز را روز پدر باشد و در آن بر پدر معنوی نیز ارج بسیار نهند. نه ذکر تهنیتی گفتید و نه بوسه‌‌ای بر ما حوالت نمودید و همانا جمله از غافلان و زیانکارانید...و مریدان جمله شرمسار همی‌ گشتند و بر خشتک شیخ بوسه‌ ها همی‌ زدند.

این ارسال را بازنشر کرده است.
ممد
ممد

ﻧﻘﻞ ﺍﺳﺖ ﺭﻭﺯﯼ ﺷﯿﺦ السارق ﻭ ﻣﺮﯾﺪﺍﻥ به بادیه ﺟﻬﺖ ﻣﺸﻖ ﺟﻨﮓ شدی.. ﻭ ﺷﯿﺦ ﻓﺮﻣﻮﺩﻧﺪﯼ ﻫﻤﺎﻧﺎ ﺑﻬﺘﺮﯾﻦ ﺷﻤﺸﯿﺮ ﺯﻧﺎﻥ ﺷﻤﺎ ﮐﯿﺴﺘﻨﺪ؟ ﺩﻭ ﻧﻔﺮ ﺍﺯ ﺍﺻﺤﺎﺏ ﻋﺮﺽ ﺑﺪﺍﺷﺘﻨﺪ ﮐﻪ ﯾﺎ ﺷﯿﺦ ﻣﺎ ﺑﻬﺘﺮﯾﻦ ﺷﻤﺸﯿﺮ ﺯﻧﺎﻥ ﺩﺭ ﺑﯿﻦ ﺍﺻﺤﺎﺏ ﻫﺴﺘﯿﻢ. ﺷﯿﺦ ﺑﻪ ﻣﮕﺴﺎﻧﯽ ﮐﻪ ﺩﺭ ﻫﻮﺍ ﻫﻤﯽ ﻣﯽ ﮔﺮﺩﯾﺪﻧﺪ ﺍﺷﺎﺭﻩ ﮐﺮﺩ ﻭ ﻓﺮﻣﻮﺩ: ﺑﺰﻧﯿﺪﺷﺎﻥ! ﺍﻭﻟﯽ ﺑﺰﺩ ﻭ ﻣﮕﺴﯽ ﺍﺯ ﻭﺳﻂ ﺩﻭ ﺷﻘﻪ ﺷﺪﻩ ﻭ ﺑﻪ ﺯﻣﯿﻦ ﺍﻓﺘﺎﺩ.ﺍﺻﺤﺎﺏ ﻫﻤﮕﯽ ﻫﻠﻬﻠﻪ ﺳﺮ ﺩﺍﺩﻧﺪﯼ.ﺩﻭﻣﯽ ﺑﺰﺩ ﺑﺎﻟﻬﺎﯼ ﻣﮕﺲ ﺍﺯ ﺑﺪﻥ ﺟﺪﺍ ﺷﺪﻧﺪﯼ ﻭ ﺑﻪ ﺯﻣﯿﻦ ﺍﻓﺘﺎﺩﻧﺪﯼ ﻭ ﻣﮕﺲ ﺑﯽ ﺑﺎﻝ ﺳﻘﻮﻁ ﺑﮑﺮﺩ.ﺍﺻﺤﺎﺏ ﻫﻤﻪ ﻓﺮﯾﺎﺩ ﺗﺤﺴﯿﻦ ﺑﺮﺁﻭﺭﺩﯼ. ﺷﯿﺦ ﺑﻔﺮﻣﻮﺩ ﻫﻪ!!ﺭﯾﺪﯾﻦ ﺑﺎ ﺍﯾﻦ ﺷﻤﺸﯿﺮ ﺯﻧﯿﺘﻮﻥ!..ﺣﺎﻻ ﻧﮕﺎﻩ ﮐﻨﯿﺪ.. ﻫﻤﯽ ﺷﻤﺸﯿﺮ ﺍﺯ ﻏﻼﻑ ﺑﯿﺮﻭﻥ ﮐﺸﯿﺪ ﻭ ﭼﺸﻤﺎﻥ ﺧﻮﺩ ﺭﯾﺰ ﺑﮑﺮﺩ ﻭ ﻧﺎﮔﻪ ﺷﻤﺸﯿﺮ ﺭﺍ ﺑﺮ ﺳﺮ ﻣﮕﺴﯽ ﻓﺮﻭﺩ ﺁﻭﺭﺩ.ﻣﮕﺲ ﺑﻪ ﺯﻣﯿﻦ ﺑﯽ ﺍﻓﺘﺎﺩ ﻭ ﺍﻧﺪﮐﯽ ﺑﻌﺪ ﻣﺠﺪﺩﺍ ﭘﺮﻭﺍﺯ ﺑﮑﺮﺩ ﻭ ﺑﺮﻓﺖ.ﯾﺎﺭﺍﻥ ﻫﻤﮕﯽ ﺧﻨﺪﻩ ﺑﺮ ﻟﺐ ﺁﻭﺭﻧﺪﯼ ﮐﻪ ﺷﯿﺦ ﻓﺮﻣﻮﺩﻧﺪ ﻣﺮﺽ! ﺑﺒﻨﺪﯾﺪ ﮔﺎﻟﻪ ﻫﺎ ﺭﺍ! ﺍﻭ ﺩﯾﮕﺮ ﻫﺮﮔﺰ ﺑﭽﻪ ﺩﺍﺭ ﻧﺨﻮﺍﻫﺪ ﺷﺪ. ﯾﺎﺭﺍﻥ ﺍﺯ ﺍﯾﻦ ﻣﻬﺎﺭﺕ ﺷﯿﺦ ﻫﻤﮕﯽ ﮐﻒ ﺑﺮ ﺩﻫﻦ راندی ﻭ ﺗﺎ ﺧﻮﺩ ﺷﻬﺮ ﮐﻒ ﺑﺮ ﺩﻫﻦ ﻭﻋﺮﺑﺪﻩ ﮐﺸﺎﻧﻮ ﺑﺮ ﺳﺮ ﮐﻮﺑﺎﻥ جامه دراندی و ﺩﻭﺍﻥ ﺩﻭﺍﻥ ﺑﺮﻓﺘﻨﺪﯼ..

ممد
ممد

مریدی پرسید: یا شیخ اینروزا همه باران گوش میدهند شما چه گوش میدهید؟ شیخ فرمود: همان که میگوید بیا دوری کنیم از هم؟ مرید خوشحال گفت:آری آری مولای من همان است شیخ فرمود : خیر آهنگ مورد علاقه شیخ : بیا نزدیکی کنیم با هم است! مرید که آب در دهانش خشک گردیده بود عقب عقب مسیر ورودی را خروج نمود و از نظر ناپدید گردید... "شیخ [!] الدین"، اقتباس شده از این ور و اونور

ممد
ممد

از شاس الدوله بمبئی نقل عست:روزی شیخ [!] الدین از گذری عبور همی کردندی که چند جوان را درحال زدن بریک بدیدی.جوانان چون شیخ را بدیدند وی را همی مسخره کردندی و اورا ناتوان در بریک دنس دانستندی درحالی که مایکل جکسون از تلامیذ شیخ بودند.شیخ دریک حرکت خفن انگیزناک به زدن هلیکوپتری مبادرت ورزیدند.ایشان بقدری تند میچرخیدند که برای اندک لحظاتی به پرواز درآمدندی.آنگاه که نمایش تمام شد مید فینگر را بسمت آنان گرفت و کامان کامان گویان حریف میطلبید.نقل عست آن جوانان پس از این فاجعه به انجام حرکات دیپلماتیک متوسل شدند و در آن منطقه تا 60 سال هیچ گیاهی رشد نکرد.

ممد
ممد

چون شیخ السارق بر موت بود گفت : بنگرید تا هیچ جا کفن کهنه میابید ؟ مریدان عرض کردند : حضرتی با چنین عظمت را کفن کهنه نشاید ! شیخ نعره ای بزد و کشیده ای بر اولین مرید نواخت و فرمود : ای احمق تر از حمار، کفن کهنه از آن جهت خواهم که بعد از مرگ مرا در آن پیچید و در گور نهید، چون نکیر و منکر آیند و کفن کهنه بینند گمان برند که این مرده دیرینه است . سوال نکنند و جواب باز نباید داد ! مریدان چون این حکمت از شیخ بدیدند، مویه کنان خشتک های خویش دریده و کفنی چهل تکه از برای شیخ فراهم ساختند.

ممد
ممد

گویند روزی ابوفیزیک ابن هالیدی(یکی از دانشمندان شیخ در عرصه فیزیک و ریاضیات) نزد شیخ رسیده و بسیار خویشتن را دانشمند معرفی نمود و نزد شیخ فخرها بفروخت. شیخ با آن ملایمت و آرامش مثال زدنی خویش ابو هالیدی را این گونه خطاب کرد: ای مردک، سوالی از تو خواهیم نمود، گر به آن جواب دادی بر علم تو صحه خواهیم گذاشت و تو را مقامی بالا در MIT نصیب خواهیم نمود. ابو هالیدی چلنج شیخ را اکسپت گفته و شیخ اینگونه طرح سوال نمودند: آن چیست که در زمستان خانه را گرم می کند و در تابستان بالای درخت است؟ هالیدی بسیار تفکر نمود و محاسبت ها نمود لاکن از جواب دادن عاجز گشته و درخواست جواب از شیخ نمود. شیخ پاسخ دادند:"بخاری"!!! ابو هالیدی بسیار بر آشفت و شیخ را گفت : چگونه بخاری در تابستان بالای درخت برود ؟! حضرت فرمود: به تو مربوط نیست، بخاری خودمان است، می خواهیم آنرا بالای درخت بگذاریم!!! ابو هالیدی از این جواب بسیار درست و علمی شیخ بسیار شگفت زده گشته و خشتک خویش را تقدیم شیخ نموده و بسیار نعره ها بزد. الباقی مریدان نیز که از این مباحثه علمی هیچ دستگیرشان نشده بود به آرامی از برای چَرا (علف خوردن) عازم

Mohammad Nabiallah
Mohammad Nabiallah
توسط عاطفه..!

نمایش احادیث پیامبر در کشورهای غیر اسلامی! ای جانم (:

و 3 کاربر دیگر این ارسال را بازنشر کرده‌اند.
ممد
ممد

آورده اند که روزی شیخ در فکر فرو رفته بودي که چگونستي که مریدان با این بيشعوري و فراخ طبعی پس از شنیدن سخنان او اینچنین تیز و فرز خشتک می درند و چون برق به سمت بیابان روانه می شوند و دیوار صوتی می شکنند، لذا تدبیری اندیشید تا از سرّ ِ کار آنان سر در بیاورد. ساعتی بعد مریدان را جملگی فراخواند ، مریدان به گرد او جمع گشتند و منتظر دُرفشانی شیخ بودند تا مثل همیشه سر به بیابان بنهند که شیخ قبل از افاضه فرمایشات خویش با حرکتی انتحاری در کسری از دقیقه از همه آنها آزمایش دوپینگ گرفت!!! لذا تست دوپینگ همه مریدان مثبت اعلام شد و مریدان تا 2 دوره از شرکت در تجمعات شیخ محروم و تمامی "خشتکهای اهدایی" به آنها جمع آوری و در اختیار مردم مصیبت زدۀ سومالی، كنگو كينشازا و پاپوآ گینه ی آفریقایی قرار گرفت.

این ارسال را بازنشر کرده است.
ممد
ممد

مريدي كارمند نزد شيخ (خ-ف) برفت و رخصت حضور يافت و عارض شد كه يا شيخ؛ اين سيارة پرايد 18 ميليوني شده است و درآمد ماهيانه اين حقير في الحال ثابت است , آخر به چه دلیل یک پراید ساده اینقدر گران بشدندی ؟ شيخ فرمود : لكن شما هم اگر روزي اين همه مريد را ميكشتي الان ارزش و قيمتت 3 برابر شده بود !!! نقل است که شدت منطق در این استدلال به حدی بود که مستمعین این سخن بی اختیار جامه ها و خشتک هایشان را دریده به سمت خیابانهای شهر گریختند تا به نظاره ی صحنه ای چند از کشتارِ مریدان توسط پراید بایستند !!!

این ارسال را بازنشر کرده است.
ممد
ممد

از معادلات ابن دیفرانسیل از مریدان خرخون شیخ ( خ-ف ) نقل است که در ایام امتحانات پایان ترم , شیخ کنج عزلت برگزیده بود و در حجره خویش آرمیده و دم بر نمی‌ آورد !!! زین سبب مریدان را از حالت شیخ, تشویش و نگرانی عظیم فرا بگرفت. پس چندی از آنان بر حجره داخل شدند و شیخ را بدیدند که برگه ای از A4 بر زمین نهاده و خشتک از پا بیفکنده و مشابه بر احوال موال, بر آن ورقه بنشسته و به تنظیم موقعیت ماتحت خویش در جهات X و y بر فراز برگه مشغول است... !!!! مریدان دیده از شرم بربستند و پرسیدند: یا شیخ، این چه حکمت است ؟ شیخ فرمودند: ای غافلان، سیمولیشن دانید چیست؟ از بهر امتحانات مهیا همی گردم و این برگه, ورقه امتحانی فرضی است و من ریدن در امتحان شبیه سازی کنم!!! مریدان نیز چون این بشنیدند سخت بر خود بریدندی و از خوف امتحان خشتک خویش رنگین نمودند.....

این ارسال را بازنشر کرده است.
ممد
ممد

روزي وَلَدِ يکي از مريدان با خوشحالي نزد پدرش آمد و گفت که در کنکور دانشگاه آزاد مقبول گشته است . وي جهت کسب اطلاع نزد شيخ برفت و پرسيد : يا شيخ ! دانشگاه آزاد چيست ؟ شيخ فرمود : سپاس و ستايش دانشگاه آزاد را ، که ترکش موجب بي مدرکي است و به کلاس اندرش مزيد در به دري ، هر ترمي که آغاز مي شود موجب پرداخت زر است و چون به پايان رسد مايه ضرر ، پس در هر سال دو ترم موجود و بر هر ترمي شهريه اي واجب.....!!! " از جيب و جان که بر آيد ...... کز عهده خرجش به در آيد... " !!! و مرید همي به حال خويشتن گريستن کناد و پَس گردنيها و دَرِ ماتحتی ها نِثار فرزند نمود !!!

این ارسال را بازنشر کرده است.