دنبالر در حالت آرشیو است. امکان ورود یا ارسال وجود ندارد. برای دریافت پشتیبان به backup.donbaler.net مراجعه کنید. تماس: [email protected]

ممد
مرد
امتیاز: 3688

دنبال‌شدگان

(360 کاربر)

دنبال‌کنندگان

(441 کاربر)

گروه‌ها

(34 گروه)

بازدید

ممد
ممد

نقل است شیخ [!] الدین، سگی‌ شل و لنگ را از برای حراست بر درب سرای خویش بگماشته بود تا بیت و مریدان از گزند سارقان و دزدان مصون همی‌ دارد. از قضا نابکاری کج دست, به نیّت سرقت خشتک‌های آویخته بر مدخل سرای, عزم سرای شیخ نمود و دخول همی‌ کرد و خشتک شیخ و جمله مریدان بر همی‌چید و در کیسه کرد. به ناگاه شیخ بفهمید و دزد دوان شد.شیخ سگ را دستور به گرفتن دزد بداد, لیک سگ شل را یارای دویدن از پی‌ دزد می‌‌نبود...پس شیخ نعره ای‌ بر آورد و سگ در فرقونی بیفکند و فرقون در دست در پی‌ دزد بدوید تا خشتک خویش باز پس ستاند و مریدان از این هوش سرشار و انطباق پذیری شیخ با محیط بسیار شگفت زده شدند و انگشت حیرت بر ماتحت یکدیگر نمودند و خواستند خشتک بدرند اما خشتکشان ربوده شده بودی و فرقون و سگ شلی نیز نداشتندی، پس آنقدر نعره های درجا زدند تا بمردند.

این ارسال را بازنشر کرده است.
ممد
ممد

روزی شیخ خسته و گرسنه به دهی از کافران رسید و گفت چهار پرنده بیاورید تا برایتان معاد را اثبات کنم. کافران ساده دل چهار پرنده بیاوردند. شیخ انها را کشت تکه تکه کرد ابلیمو زد و کباب کرد و بلعید.. سپس در حالی که شکمش را با دست می مالید فرمود: به خدا قسم معاد اثبات شد چرا که خداوند با کشته شدن این پرندگان مرا که در حال مرگ بودم دوباره زنده کرد.!! آورده اند مردم ده آنی به شیخ ایمان آورده و در کلاس های آیین خشتک دریدن ثبت نام نمودند.

این ارسال را بازنشر کرده است.
ممد
9040_513436252055742_304893918_n.jpg ممد

روزی شیخ در گوشه ای جلوس کرده بود و مریدان آمدند و عرض کردند : یا شیخ ... شیخ بی درنگ فرمود: یا هیچ کس ! مریدان چون این حقیقت از شیخ بشنیدند زجه زنان و مویه کنان خشتک های بدریدند و بیرقی عظیم با این عنوان " یا شیخ یا هیچکس " بساختند و از برای ثبت نام شیخ در کاندیدای شورای شهر آماده شدند.

ممد
ممد

روزی مریدان بر سر کلاس دروس خارج از فقه ( علوم رایانه و مریدان) شیخ حضور بهم رساندند... مریدان پرسیدند: ای شیخ دانا , ایهاالجابز , معنا و مفهوم لغت بیگانه "دیفالت" ( ِِdifault ) چیست؟ شیخ { علمه کثیر" کثیرا } فرمودند : همان است که از اول بوده و هست و بهتر است همان بماند... گویند مریدان نعره زنان فی الفور ستینگِ ( setting ) خشتک خویش را از حالت کاستوم ( custom ) به وضعیت دیفالت , اپلای ( apply) کردند با دو انگشت !!!

این ارسال را بازنشر کرده‌اند.
ممد
ممد

رﻭﺍﯾﺖ ﺍﺳﺖ ﺭﻭﺯﯼ ﺷﯿﺦ بر سر سفره شام ﺑﻪ ﻣﺮﯾﺪﺍﻥ ﮔﻔﺖ : ﺩﯾﺲ ﮐﻮ ؟ پس ﻣﺮﯾﺪﺍﻥ ﯾﮏ ﺑﻪ ﯾﮏ ﺑﻪ ﻣﺎﻧﻨﺪ ﻓﻨﺮ ﺍﺯ ﺟﺎ ﭘﺮﯾﺪﻩ ﻭ ﻫﺮ ﯾﮏ ﺑﻪ ﺩﻧﺒﺎﻝ ﺩﯾﺲ ﺭﻭﺍﻧﻪ ﮔﺸﺘﻨﺪ . ﻋﺪﻩ ﺍﯼ ﺍﺯ ﻣﺮﯾﺪﺍﻥ ﮐﻪ ﺗﺎ ﭘﺎﺳﯽ ﺍﺯ ﺷﺐ ﻧﺎﮐﺎﻡ ﺩﺭ ﯾﺎﻓﺘﻦ ﺩﯾﺲ ﮔﺸﺘﻪ ﺑﻮﺩﻧﺪ ﻧﻌﺮﻩ ﺯﻧﺎﻥ ﻭ ﺟﺎﻣﻪ ﺩﺭﺍﻥ ﺳﺮ ﺩﺭ زیر ﺧﺸﺘﮏ ﺧﻮﺩ ﻧﻬﺎﺩینه ﺑﻮﺩﻧﺪ ﻭ ﻧﺰﺩ ﺷﯿﺦ ﺁﻣﺪﻧﺪ ﻭ ﻋﺬﺭ ﺗﻘﺼﯿﺮ ﺧﻮﺍﺳﺘﻨﺪ . ﺷﯿﺦ ﮔﻔﺖ : ﺁﺏ ﺷﻨﮕﻮﻟﯽ ﺑﯿﺎﻭﺭید که دیس را خودمان در خشتک خویش پنهان نموده بودیم تا شما را اوسگل بنماییم , تا ﺑﻬﺎﻧﻪ ﺍﯼ ﺑﺮﺍﯼ ﺷﺎﺩﻣﺎﻧﯽ ﻭ ﺗﻔﺮﺡ ﺫﺍﺕ باشد . پس ﻣﺮﯾﺪﺍﻥ که از این شوخی ناهنجار شیخ به شگفت آمده بودندی ﺁﺏ ﺷﻨﮕﻮﻟﯽ ﺭﺍ آوردند و به همراه شیخ رفتند بالا ﻭ خشتک ها از پای افکنده و ﺣﺮﮐﺎﺕ ﻣﻮﺯﻭﻥ و هلیکوپتری ها ﺑﺰﺩﻧﺪ ... ﺷﯿﺦ ﻧﻌﺮﻩ ﻣﯿﺰﺩ ﻭ ﻣﺮﯾﺪﺍﻥ ﺑﺎﻻ ﻭ ﭘﺎﯾﯿﻦ ﻣﯿﭙﺮﯾﺪﻧﺪ ﻭ ﺧﺸﺘﮏ ﻫﺎ ﻣﯿﺪﺭﯾﺪﻧﺪ !! ﻣﺮﯾﺪﯼ ﺑﺎ ﺷﻤﻊ ﻭ ﺁﯾﻨﻪ ﺁﻧﭽﻨﺎﻥ ﺍﻓﮑﺖ ﻫﺎﯼ ﻧﻮﺭﯼ ﻣﯿﺪﺍﺩ ﮐﻪ ﺷﯿﺦ ﺗﮏ ﻧﻌﺮﻩ ﺍﯼ ﺭﺍ ﺗﻘﺪﯾﻢ ﺍﻭ ﮐﺮﺩ . ﺳﭙﺲ ﺷﯿﺦ میکروفون به دست گرفته ﺑﺎ ﺻﺪﺍﯼ ﻫﯿﻮﻻﯾﯽ ﺑﮕﻔﺖ " : ﺩﯼ ﺟﯽ ﺷﯿﺦ " ﻭ ﻣﺮﯾﺪﺍﻥ ﯾﮑﺒﺎﺭﻩ ﺍﺯ ﺣﺎﻝ ﺭﻓﺘﻨﺪ .

این ارسال را بازنشر کرده‌اند.
sOugand Alone
2228219884.jpg sOugand Alone

این ارسال را بازنشر کرده‌اند.
ممد
ممد

ﻣﺮﯾﺪﯼ ﺑﻪ ﺷﯿﺦ ﮔﻔﺖ : ﯾﺎ ﺷﯿﺥ، ﺍﯾﻦ ﻓﯿﺽ ﭘﻮﮎ ﺍﺑﺰﺍﺭﯾﺴﺖ ﺑﻪ ﻏﺎﯾﺖ ﻧﯿﮑﻮ ... ﺩﺭ ﺩﻧﯿﺎﯼ ﻭﺍﻗﻌﯽ ﺩﺧﺘﺮ ﺧﺎﻟﻪ ﻭ ﺩﺧﺘﺮ ﻋﻤﻮﯼ ﻣﺎﻥ ﻣﺤﻞ ﺳﮓ ﻧﯿﺰ ﺑﺮ ﻣﺎ ﻧﮕﺬﺍﺭﻧﺪﯼ ﺍﻣﺎ ﭼﻮﻥ ﺩﺭ ﺯﯾﺮ ﻋﮑﺴﻬﺎ ﯾﺎ ﺍﺳﺘﺎﺗﻮﺳﻬﺎﯼ ﺍﯾﺸﺎﻥ ﻣﻄﻠﺒﯽ ﻫﻤﯽ ﻧﻮﯾﺴﻢ ﺑﺎ ﺍﻓﺘﺨﺎﺭ ﺗﺸﮑﺮ ﻫﻤﯽ ﮐﺮﺩﻧﺪﯼ ﻭ ﺣﺘﯽ ﻧﺴﺒﺖ ﻓﺎﻣﯿﻠﯽ ﺭﺍ ﻧﯿﺰ ﺩﻗﯿﻘﺎ ﺍﺷﺎﺭﻩ ﮐﺮﺩﻧﺪﯼ ... ﺷﯿﺦ ﭘﻮﺯ ﺧﻨﺪﯼ ﺯﺩ ﻭ ﮔﻔﺖ : ﭘﻔﯿﻮﺯِﺍﻻﻍ ﺍﻟﺪﻭﺙ ﺍﺗﻔﺎﻗﺎ ﺍﯾﺸﺎﻥ ﺩﺭ ﺩﻧﯿﺎﯼ ﻣﺠﺎﺯﯼ ﺑﯿﺸﺘﺮ ﺍﺯ ﺗﻮ ﺍﻧﺰﺟﺎﺭ ﺩﺍﺷﺘﻨﺪﯼ ﻭ ﻋﻠﺖ ﺁﻧﮑﻪ ﺍﯾﺸﺎﻥ » ﻧﻮﻉ ﻧﺴﺒﺖ ﺧﻮﯾﺸﺎﻭﻧﺪﯼ « ﺭﺍ ﻣﻄﺮﺡ ﮐﺮﺩﻧﺪﯼ ﺍﯼ ﺍﺣﻤﺎﺭﺍﻟﻬﻮﯾﺞ ﺍﺯ ﺍﻓﺘﺨﺎﺭ ﻭﻋﻼﻗﻪ ﻧﺒﻮﺩﻧﺪﯼ ﻭﺍﻻﮐﻦ ﻣﯿﺨﻮﺍﻫﻨﺪ ﺑﻪ ﻣﺨﺎﻃﺒﯿﻦ ﺧﺎﺹ ﺧﻮﺩ ﺑﺮﺳﺎﻧﺪﻧﺪﯼ ﮐﻪ ﺍﯾﻦ ﺩﯾﻮﺙ ﻓﺎﻣﯿﻞ ﺑﻮﺩﻧﺪﯼ ﻭ ﺁﻭﯾﺰﺍﻥ ﻫﻤﯽ ﺑﺎﺷﻨﺪﯼ ﺗﺎ ﻣﺨﺎﻃﺐ ﺧﺎﺹ ﺑﻪ ﺭﺍﺑﻄﻪ ﺷﻤﺎ ﮔﯿﺮ ﻧﺪﺍﺩﻧﺪﯼ ﻭ ﯾﺎ ﺣﻮﺍﺳﺸﺎﻥ ﺑﺎﺷﻧﺪﯼ ﻭ ﭼﯿﺰﯼ ﻧﻨﻮﯾﺴﻨﺪﯼ ﮐﻪ ﺗﻮِ ﺍﺑﻠﻪ ﭘﯿﺰﻭﻟﯽ ﭘﯽ ﺑﻪ ﺍﺭﺗﺒﺎﻁ ﺍﯾﻨﺎﻥ ﺑﺒﺮﺩﻧﺪﯼ ﻭ ﮐﻞ ﺍﻟﻔﺎﻣﯿﻞ ﺭﺍ ﺧﺒﺮﺩﺍﺭ ﻧﻤﺎﯾﻧﺪﯼ !!!!!! ﻣﺮﯾﺪ ﭼﻮ ﭼﻨﯿﻦ ﺷﻨﯿﺪﻧﺪﯼ ﺧﺸﺘﮏ ﺑﺮ ﺳﺮ ﮐﺸﯿﺪﻧﺪﯼ ﻭ ﺑﺮ ﺣﻤﺎﺭﺕ ﻭ ﺣﻤﺎﻗﺖ ﺧﻮﯾﺶ ﻧﻌﺮﻩ ﻫﻤﯽ ﺑﺰﺩﻧﺪﯼ ﻭ ﺑﻪ ﻓﯿﺹ ﭘﻮﮎ ﺍﻧﺪﺭ ﮔﺸﺘﻨﺪﯼ ﻭ ﺟﻤﻠﻪ ﺧﺎﻃﺮﺍﺕ ﻃﺒﺎﺑﺖ ﺧﻮﺩ ﻭ ﺩﺧﺘﺮﻫﺎﯼ ﻓﺎﻣﯿﻞ ﺭﺍ ﺩﺭ ﺩﻭﺭﺍﻥ ﮐﻮﺩﮐﯽ ﺑﺎ ﺫﮐﺮ ﺟﺰﺋﯿﺎﺕ ﮐﺎﻣﻞ ﺍﻓﺸﺎ ﻫﻤﯽ ﻧﻤﻮﺩﻧﺪﯼ ..

و 1 کاربر دیگر این ارسال را بازنشر کرده‌اند.
ممد
ممد

روز ی یکی از ﻣﺮﯾﺪﺍﻥ ﻣﺸﻐﻮﻝ ﺻﺮﻑ ﻏﺬﺍ ﺑﻮﺩﻧﺪﯼ ﮐﻪ ﺷﯿﺦ ﺍﺯ ﺍﻭ ﭘﺮﺳﯿﺪ:ﺁﯾﺎ ﻏﺬﺍ ﻣﯿﺨﻮﺭﯼ؟ ﻣﺮﯾﺪ ﮔﻔﺖ ﺑﻠﯽ.ﺷﯿﺦ ﭘﺮﺳﯿﺪ ﺁﯾﺎ ﮔﺮﺳﻨﻪ ﺍﯼ؟ ﻣﺮﯾﺪﮔﻔﺖ ﺑﻠﯽ.ﺷﯿﺦ ﭘﺮﺳﯿﺪ ﺁﯾﺎ ﭘﺲ ﺍﺯ ﺻﺮﻑ ﻏﺬﺍ ﺳﯿﺮ ﺧﻮﺍﻫﯽ ﺷﺪ؟ ﻣﺮﯾﺪ ﮔﻔﺖ ﺑﻠﯽ.ﺷﯿﺦ ﺷﻤﺸﯿﺮ ﺑﺮﮐﺸﯿﺪ ﻭ ﻣﺮﯾﺪ ﺭﺍ ﺑﻪ ﺩﻭ ﻧﯿﻢ ﮐﺮﺩﻧﺪﯼ.ﺳﭙﺲ ﻓﺮﻣﻮﺩ ﺑﻪ ﺧﺪﺍ ﻗﺴﻢ ﺍﺯ ﻣﺎ ﻧﯿﺴﺖ ﮐﺴﯽ ﮐﻪ ﻓﺮﺻﺖﭖﻧﻪﭖﺭﺍ ﺍﺯ ﺩﺳﺖ ﺩﻫﺪﻧﺪﯼ.....

این ارسال را بازنشر کرده‌اند.
ممد
ممد

گویند مریدان شیخ همگی از برای ساختن هیکل شش تکه به باشگاه بادی بیلدینگ شدندی! خود شیخ چند سالی در باشگاه مشغول هارتل بودی. تا مریدان بدید بسیار مسرور گشت و به استقبالشان رفت . یکی از مریدان دختر باز خدمت شیخ عرض کرد : یا شیخ ! بر ما بگو با کدامین دستگاه کار کنیم تا دختران و دافان را تحت تاثیر قرار داده مخشان را بزنیم ؟؟ شیخ بی درنگ فرمود : ای مرید ! در میان دستگاهها هیچ دستگاهی مانند دستگاه خود پرداز دختران را تحت تاثیر قرار ندهد !!! مریدان از این حکمت دانی شیخ روانی شده آنقدر روی تردمیل دویدند تا به دیار باقی شتافتند ..

این ارسال را بازنشر کرده‌اند.
ممد
ممد

شبی شیخ از بازار به خانه روان شد چون به خانه رسید قصد ورود کرد پس کلید از خشتک خود برون کشید و به سوراخ قفل نزدیک نمود اما چون هوا بس ناجوانمردانه تاریک بود نتوانستی سوراخ قفل را دریابی همچنان که مشغول سوراخ یابی بودندی یکی از مریدان از پنجره طبقه بالا عرض کرد یا شیخ کلید ندارید..کلید بیندازم شیخ گفت کلید موجود است سوراخ بیندازید.......... چون جملگان مریدان این التیماتوم را از شیخ بشنیدند خشتکان خود را سه دستی چسبیدندی و یخچال و مبلمان و کمد را در پشت در قرار دادندی تا مانع از ورود شیخ شوند سپس با شلوار های خود طناب بساختندی و از پنجره پشتی نزول کردندی و پا به فرار نهادندی

این ارسال را بازنشر کرده‌اند.
ممد
ممد

روزی مریدان قصد صله ارحام می کنند و جملگی به منزل شیخ راهی می شوند . هنگامی که وارد می شوند مشاهده می کنند که شیخ نگران است و مضطرب به این سو و آن سو می رود! مریدان ناگهان جا خوردندی و سریعاً جویای احوال شیخ می شوند! شیخ می فرماید ! : ترسم که بلایی سر مصطفی آمده باشد! مریدان متعجب گشته و می گویند : خدا نکند ... حال مصطفی کیست یا شیخ؟ . . . . . . . . شیخ فرمود : پسر سلطان سلیمان! مریدان این را بشنیدنی و همگان فرکانس شبکه GEM را جستجو نمودندی و از آن شب به بعد همگی نگران حال مصطفی بودند!

ممد
ممد

ﺭﻭﺯﯼ ﺷﯿﺦ ﺑﻪ ﻫﻤﺮﺍﻩ ﭼﻨﺪ ﺗﻦ ﺍﺯ ﻣﺮﯾﺪﺍﻥ ﻏﻨﯽ ﻭ ﻣﺎﯾﻪ ﺩﺍﺭﺵ ﺣﻮﺍﻟﯽ ﻣﯿﺪﺍﻥ ﮐﺎﺝ ﻣﺸﻐﻮﻝ ﺩﻭﺭ ﺩﻭﺭ ﺑﻮﺩﻧﺪﯼ. ﺗﯿﭗ ﺧﻔﻦ ﺷﯿﺦ ﺑﺎﻋﺚ ﺟﻠﺐ ﺗﻮﺟﻪ ﺩﺍﻓﺎﻥ ﺣﺎﺿﺮ ﺩﺭ ﻣﺤﻔﻞ ﺩﻭﺭ ﺩﻭﺭ ﺷﺪﻩ ﺑﻮﺩ. ﺑﻪ ﻧﺎﮔﻪ ﭼﺸﻢ ﻣﺒﺎﺭﮎ ﺷﯿﺦ ﺑﻪ)ﺩﺍﻓﯽ ﺍﺳﻤﯽ( ﺍﻓﺘﺎﺩ! ﭘﺲ ﺷﯿﺦ ﺷﯿﺸﻪ ﺑﺮﻗﯽ ﺍﺗﻮﻣﺒﯿﻞ ﻣﺮﯾﺪ ﺭﺍ ﭘﺎﯾﯿﻦ ﺑﺪﺍﺩ ﻭ ﭼﺸﻤﮑﯽ ﻋﺎﺭﻓﺎﻧﻪ ﻭ ﺍﺯ ﺧﻠﻮﺹ ﺩﻝ ﺑﻪ ﺩﺧﺘﺮﮎ ﺣﻮﺍﻟﻪ ﻧﻤﻮﺩﻧﺪﯼ! ﺩﺧﺘﺮﮎ ﺧﻨﺪﻩ ﻣﻠﯿﺤﯽ ﺑﻪ ﺷﯿﺦ ﻧﺜﺎﺭﻩ ﮐﺮﺩ! ﺩﺭ ﮐﻤﺎﻝ ﻧﺎ ﺑﺎﻭﺭﯼ ﺷﯿﺦ ﺍﺯ ﺩﺍﺩﻥ ﻧﻤﺮﻩ ﺗﻠﻔﻦ ﺧﻮﯾﺶ ﺍﺟﺘﻨﺎﺏ ﻧﻤﻮﺩﯼ! ﻣﺮﯾﺪﺍﻥ ﺧﺸﺘﮏ ﺑﺮ ﮐﻒ ﻣﺎﻧﺪﻧﺪ ﮐﻪ ﺍﯼ ﯾﺎﻭﺭ ﻗﻠﻮﺏ ﻣﺎ ، ﺍﯼ ﻗﺪﺱ ﺍﻟﺨﺸﺘﮏ!ﮐﺎﺭ ﺭﺍ ﺁﻥ ﺑﮑﺮﺩ ﮐﻪ ﺗﻤﺎﻡ ﺑﮑﺮﺩ! ﭼﻪ ﺣﮑﻤﺘﯽ ﺩﺭ ﻧﺪﺍﺩﻥ ﻧﻤﺮﻩ ﺗﻠﻔﻦ ﺑﻮﺩﻧﺪﯼ ﮎ ﻣﺎ ﻫﻤﭽﻮﻥ ﺁﻓﺘﺎﺏ ﭘﺮﺳﺖ ﺍﺯ ﺁﻥ ﺟﺎﻫﻠﯿﻢ!؟ ﺷﯿﺦ ﺷﯿﺸﻪ ﺭﺍ ﺑﺎﻻ ﺑﺪﺍﺩ ﻭ ﺻﺪﺍﯼ ﺿﺒﻂ ﺭﺍ ﮐﻪ ﺁﻫﻨﮓ)ﻧﺎﺭﯼ ﻧﺎﺭﯼ ﻧﺎﺭﯼ(!ﺑﻮﺩ ﺭﺍ ﮐﻢ ﻧﻤﻮﺩ. ﻭ ﭘﺎﺳﺦ ﺑﺪﺍﺩ ﻫﻤﺎﻧﺎ ﺩﺧﺘﺮﺍﻥ ﺁﻫﻦ ﭘﺮﺳﺘﻨﺪ! ﺁﻥ ﺩﺍﻑ ﺍﺳﻤﯽ ، ﺍﺯ ﺑﺮﺍﯼ ﻣﺎﺷﯿﻦ ﻣﺮﯾﺪ ﺑﺮ ﻣﺎ ﺧﻨﺪﻩ ﺯﺩ. ﮐﻪ ﺍﮔﺮ ﻓﺮﺩﺍ ﺑﺎ ﭘﯿﮑﺎﻥ67ﮔﻮﺟﻪ ﺍﯼ ﺧﺴﺘﻪ ﯼ ﺧﻮﺩﻣﺎﻥ ﺍﻭ ﺭﺍ ﺑﯿﺮﻭﻥ ﺑﺒﺮﯾﻢ ﺗﺎﺯﻩ ﻫﻮﯾﺖ ﻭﺍﻗﻌﯿﺶ ﻣﻌﻠﻮﻡ ﻣﯿﺸﻮﺩ! ﻣﺮﯾﺪﺍﻥ ﭼﻮ ﺍﯾﻦ ﺳﺨﻦ ﺑﺸﻨﯿﺪﻧﺪ ، ﺑﻪ ﺗﺮﺗﯿﺐ ﺣﺮﻭﻑ ﺍﻟﻔﺒﺎ ﺍﺯ ﻣﺎﺷﯿﻦ ﭘﯿﺎﺩﻩ ﺑﮕﺸﺘﯽ ﻭ ﺩﺳﺖ ﺑﺮ ﺳﺮ ﺯﻧﺎﻥ ﻭ ﮐﻼﻍ ﭘﺮ ﮐﻨﺎﻥ ﺗﺎ ﺍﺗﻮﺑﺎﻥ ﺻﺪﺭ ﺭﻓﺘﻪ ﻭ ﺍﺯ ﺧﺮﻭﺟﯽ ﺍﻭﻝ ﻭﺍﺭﺩ ﺧﯿﺎﺑﺎﻥ ﺷﺮﯾﻌﺘﯽ ﺷﺪﻧﺪﯼ ﻭ ﺍﺯ ﭘﻞ ﺭﻭﻣﯽ ﺑﻪ ﻗﯿﻄﺮﯾﻪ ﺭﺳﯿﺪﻧﺪﯼ

این ارسال را بازنشر کرده‌اند.