دنبالر در حالت آرشیو است. امکان ورود یا ارسال وجود ندارد. برای دریافت پشتیبان به backup.donbaler.net مراجعه کنید. تماس: [email protected]

ممد
مرد
امتیاز: 3688

دنبال‌شدگان

(360 کاربر)

دنبال‌کنندگان

(441 کاربر)

گروه‌ها

(34 گروه)

بازدید

♥♥ دنيا ♥♥
♥♥ دنيا ♥♥

ممد
ممد

ﻧﻘﻞ ﺍﺳﺖ ﺭﻭﺯﯼ ﺷﯿﺦ السارق ﻭ ﻣﺮﯾﺪﺍﻥ به بادیه ﺟﻬﺖ ﻣﺸﻖ ﺟﻨﮓ شدی.. ﻭ ﺷﯿﺦ ﻓﺮﻣﻮﺩﻧﺪﯼ ﻫﻤﺎﻧﺎ ﺑﻬﺘﺮﯾﻦ ﺷﻤﺸﯿﺮ ﺯﻧﺎﻥ ﺷﻤﺎ ﮐﯿﺴﺘﻨﺪ؟ ﺩﻭ ﻧﻔﺮ ﺍﺯ ﺍﺻﺤﺎﺏ ﻋﺮﺽ ﺑﺪﺍﺷﺘﻨﺪ ﮐﻪ ﯾﺎ ﺷﯿﺦ ﻣﺎ ﺑﻬﺘﺮﯾﻦ ﺷﻤﺸﯿﺮ ﺯﻧﺎﻥ ﺩﺭ ﺑﯿﻦ ﺍﺻﺤﺎﺏ ﻫﺴﺘﯿﻢ. ﺷﯿﺦ ﺑﻪ ﻣﮕﺴﺎﻧﯽ ﮐﻪ ﺩﺭ ﻫﻮﺍ ﻫﻤﯽ ﻣﯽ ﮔﺮﺩﯾﺪﻧﺪ ﺍﺷﺎﺭﻩ ﮐﺮﺩ ﻭ ﻓﺮﻣﻮﺩ: ﺑﺰﻧﯿﺪﺷﺎﻥ! ﺍﻭﻟﯽ ﺑﺰﺩ ﻭ ﻣﮕﺴﯽ ﺍﺯ ﻭﺳﻂ ﺩﻭ ﺷﻘﻪ ﺷﺪﻩ ﻭ ﺑﻪ ﺯﻣﯿﻦ ﺍﻓﺘﺎﺩ.ﺍﺻﺤﺎﺏ ﻫﻤﮕﯽ ﻫﻠﻬﻠﻪ ﺳﺮ ﺩﺍﺩﻧﺪﯼ.ﺩﻭﻣﯽ ﺑﺰﺩ ﺑﺎﻟﻬﺎﯼ ﻣﮕﺲ ﺍﺯ ﺑﺪﻥ ﺟﺪﺍ ﺷﺪﻧﺪﯼ ﻭ ﺑﻪ ﺯﻣﯿﻦ ﺍﻓﺘﺎﺩﻧﺪﯼ ﻭ ﻣﮕﺲ ﺑﯽ ﺑﺎﻝ ﺳﻘﻮﻁ ﺑﮑﺮﺩ.ﺍﺻﺤﺎﺏ ﻫﻤﻪ ﻓﺮﯾﺎﺩ ﺗﺤﺴﯿﻦ ﺑﺮﺁﻭﺭﺩﯼ. ﺷﯿﺦ ﺑﻔﺮﻣﻮﺩ ﻫﻪ!!ﺭﯾﺪﯾﻦ ﺑﺎ ﺍﯾﻦ ﺷﻤﺸﯿﺮ ﺯﻧﯿﺘﻮﻥ!..ﺣﺎﻻ ﻧﮕﺎﻩ ﮐﻨﯿﺪ.. ﻫﻤﯽ ﺷﻤﺸﯿﺮ ﺍﺯ ﻏﻼﻑ ﺑﯿﺮﻭﻥ ﮐﺸﯿﺪ ﻭ ﭼﺸﻤﺎﻥ ﺧﻮﺩ ﺭﯾﺰ ﺑﮑﺮﺩ ﻭ ﻧﺎﮔﻪ ﺷﻤﺸﯿﺮ ﺭﺍ ﺑﺮ ﺳﺮ ﻣﮕﺴﯽ ﻓﺮﻭﺩ ﺁﻭﺭﺩ.ﻣﮕﺲ ﺑﻪ ﺯﻣﯿﻦ ﺑﯽ ﺍﻓﺘﺎﺩ ﻭ ﺍﻧﺪﮐﯽ ﺑﻌﺪ ﻣﺠﺪﺩﺍ ﭘﺮﻭﺍﺯ ﺑﮑﺮﺩ ﻭ ﺑﺮﻓﺖ.ﯾﺎﺭﺍﻥ ﻫﻤﮕﯽ ﺧﻨﺪﻩ ﺑﺮ ﻟﺐ ﺁﻭﺭﻧﺪﯼ ﮐﻪ ﺷﯿﺦ ﻓﺮﻣﻮﺩﻧﺪ ﻣﺮﺽ! ﺑﺒﻨﺪﯾﺪ ﮔﺎﻟﻪ ﻫﺎ ﺭﺍ! ﺍﻭ ﺩﯾﮕﺮ ﻫﺮﮔﺰ ﺑﭽﻪ ﺩﺍﺭ ﻧﺨﻮﺍﻫﺪ ﺷﺪ. ﯾﺎﺭﺍﻥ ﺍﺯ ﺍﯾﻦ ﻣﻬﺎﺭﺕ ﺷﯿﺦ ﻫﻤﮕﯽ ﮐﻒ ﺑﺮ ﺩﻫﻦ راندی ﻭ ﺗﺎ ﺧﻮﺩ ﺷﻬﺮ ﮐﻒ ﺑﺮ ﺩﻫﻦ ﻭﻋﺮﺑﺪﻩ ﮐﺸﺎﻧﻮ ﺑﺮ ﺳﺮ ﮐﻮﺑﺎﻥ جامه دراندی و ﺩﻭﺍﻥ ﺩﻭﺍﻥ ﺑﺮﻓﺘﻨﺪﯼ..

ممد
ممد

روزی مریدان جملگی تصمیم گرفتند دُنگ گذاشته برای تفرج به استخر روند! عینک و مایوی اسپیدو که به قیمتی گزاف خریده بودند در توبره کرده و به راه افتادند.در میان راه یکی از مریدان پیشنهاد بیشرمانه ای داد و طالب حضور گرانمایه شیخ در جمع شد! برو بچز جملگی استقبال کرده و به شیخ مسیج دادندی که یا شیخنا ما روانه استخریم فلفور خودت را برسان که بساط شنگولی نیز براه است! شیخ دست در خشتک فرو برده بفکر فرو رفتتند...ی و از آنجا که شنا بلد نبودندی و تا این سن وقتی شمال میرفتندی لب دریا نشسته و با کاسه سر خود آب ریختندی و کیسه میکشیدندی برای حفظ آبرو مسیج دادندی که کمی کسالت دارند و مشغول استراحت... آنقدر مریدان سریش شدن که بالاخره شیخ قبول کردندی و مایویی که از کیسه برنج برای خود دوخته بودندی زیر خشتک پوشید و براه افتاد... . . . لوکیشن استخر: شیخ ناگهان خشتک بدرید و مریدان از دیدن صحنه کف بالا آوردندی وخشتک بر سر کرده و در استخر بی آب شیرجه زدندی و جان دادند... کلوز آپ نوشته روی مایو شیخ: دم سیاه شمشیری ، وزن خالص 10 کیلو

این ارسال را بازنشر کرده‌اند.
امیرحسیــن  :-)
امیرحسیــن :-)
توسط پیامک

چقد سخته زندگیتو به پای طرف بریزی بعد طرف در کمال پررویی برگرده بهت بگه که مگه من گفتم بریزی...؟؟!!

OoOoaLi(Hi-bYE)oOoO
OoOoaLi(Hi-bYE)oOoO
توسط آندروید

یکی از راه های حفظ آرامش اینه که هر وقت احساس ناراحتی کردیسه بار بگو 1.رز خراست2.رزخر است 3.رز خراست بعد یه نفس عمیق بعله شما الان آروم شده @rozvashاگر دوست داشتین تو دیدگاه بگید رز خر است تا تأثیرش رو دریابید

این ارسال را بازنشر کرده‌اند.
حامد ♥
حامد ♥
در سلام

ممد
ممد

از معادلات ابن دیفرانسیل از مریدان خرخون شیخ ( خ-ف ) نقل است که در ایام امتحانات پایان ترم , شیخ کنج عزلت برگزیده بود و در حجره خویش آرمیده و دم بر نمی‌ آورد !!! زین سبب مریدان را از حالت شیخ, تشویش و نگرانی عظیم فرا بگرفت. پس چندی از آنان بر حجره داخل شدند و شیخ را بدیدند که برگه ای از A4 بر زمین نهاده و خشتک از پا بیفکنده و مشابه بر احوال موال, بر آن ورقه بنشسته و به تنظیم موقعیت ماتحت خویش در جهات X و y بر فراز برگه مشغول است... !!!! مریدان دیده از شرم بربستند و پرسیدند: یا شیخ، این چه حکمت است ؟ شیخ فرمودند: ای غافلان، سیمولیشن دانید چیست؟ از بهر امتحانات مهیا همی گردم و این برگه, ورقه امتحانی فرضی است و من ریدن در امتحان شبیه سازی کنم!!! مریدان نیز چون این بشنیدند سخت بر خود بریدندی و از خوف امتحان خشتک خویش رنگین نمودند.....

این ارسال را بازنشر کرده است.
ممد
ممد

از میرزا ابو جک ابن گنجشکه از مریدان دریانورد شیخ نقل است : هرگاه سفری دریایی با کشتی بداشتیم آن شاه ماهی بحر لایتناهی علم؛ آن موج عظیم معرفت، شیخ (خ-ف) بود که ناخدای کشتی همی بود و مریدان را در آن دریای مواج رهنمون بکرد. ابو جک نقل می کند هنگامی که مورد حمله دزدان دریایی قرار گرفتیم، شیخ، مریدان را خواست تا آن پیراهن قرمزش را بدو رسانند و وی جامه ها به در کرده و آن پیرهن قرمز به تن نمود و در کنار مریدان مردانه بجنگید و خشتک دزدان را بدریدند و بر آنها غالب بگشت. حکمت این فعل از شیخ بپرسیدم و شیخ پاسخ بداد، بدین سبب که چون من را زخمی عارض شود و خونریزی کنمی مریدان متوجه نشوند و روحیه خویش را از دست ندهند.... چند بار دگر هم همین اتفاق بیافتاد و هر بار دزدان دریایی در مصاف با شیخ و پیرهن قرمزش شکست بخوردند. ابو جک روایت می کند، روزی دیده بان کشتی شیخ نعره ها بزد که 10 کشتی دزد دریایی به یکباره به سمت ما حمله بکردند،مریدان خوف بکردند و وحشت نمودند، در این هنگام یکی از مریدان دوان دوان برفت تا پیرهن قرمز شیخ را بیاورد. شیخ که متوجه حرکت مرید شده بود در میانه راه وی را ندا در داد،

ωرویـטּ☺شوפֿوُشآבבنبآلر☺
ωرویـטּ☺شوפֿوُشآבבنبآلر☺

@ممد روزی شخصی نزد شيخ رسید. شيخ فرمود: شما تازه رسیدی. خسته‌ای، فعلأ نمی‌خواد سوال بپرسی !!!

این ارسال را بازنشر کرده است.
OoOoaLi(Hi-bYE)oOoO
OoOoaLi(Hi-bYE)oOoO

از یه جایی برام 7تا شارژ هزاری ایرانسل رسید خطم همراه اوله دیگه میخوام بزارم برا شماها فقط نفری یکی بزنید بزارید 7نفر حال کنناولیش :5562 3286 5326 4978هرکی زد تو دیدگاه بگه که بعدی رو بزارم

این ارسال را بازنشر کرده‌اند.
ممد
ممد

شیخ [!] الدین را گفتند یا شیخ، آیا شما با حضور بانوان در ورزشگاه فوتبال آقایان موافق هستید؟ شیخ فرمود، اگر ایشان با حضور ما در استخر شنای بانوان و تماشای ورزش مفرح شنای آنها موافق باشند، مسئله ای نیست. و مریدان خشتک خویش را پاره پاره نمودند و تا خود صحراهای کالاهاری نعره زنان برفتند.

این ارسال را بازنشر کرده است.
samira
samira

@ممد ......... روزی شیخ در جمع مریدان معمایی مطرح همی کرد که : ” آن چیست که حد و مرزی ندارد ، در لحظه ای از صفر تا بی نهایت و از بی نهایت تا صفر رود و گاهی منفی شود ، شیرین تر از شهد ، خنک تر از یخ ، ملیح تر از نبات است وگر درونش را بشکافی از زهرمار تلخ تر است ؟” مریدی اجازه بخواست و گفت : یا شیخ آن چیز “آمارهای مسئولین” است. شیخ فرمود : احسنت ! حقا که مرید برحق من باشی. حال آرزویی بگو تا آن را اجابت کنم ؟ مرید عرض کرد : یا شیخ من در طلب عرفان و تصوف همی باشم. خدا را نشانم بده. شیخ فرمود : ابله ! خداوند که دیدنی نیست. آرزویی ممکن کن. مرید گفت : یا شیخ من فرق اخبار واقعی و طنز را چگونه بفهمم؟ شیخ دست مرید را بگرفت و فرمود : بیا تا خدا را نشانت بدهم ! پس مریدان بگریستند و غش غش بخندیدند و بیهوش گشتندی.

ممد
ممد

شیخ با تنی چند از مریدان از برای خرید نیم قوتی (بخوانید ghooti ) راهی بازار گشت، در راه حاکم با خیل حشم و ندیمان بر سر راه شیخ حاضر شد از برای تمسخر شیخ زبان گشود که : ای زندیق شنیده ایم که تو را دانای کل نامند، اگر راست می گویند از برای ما مشخص نمای که چرا نام ما حاکمان در قرآن نیامده است ؟ شیخ فرمود: کلا و حاشا که دروغ است، خداوند چندین بار نام شما حاکمان را در قرآن آورده است. حاکم که از این سخن شیخ خر کیف شده بود عرض کرد بگو بدانیم کجا ؟ شیخ فرمود: نام شما بارها در کنار نام عالمان آمده است، آنجا که میفرماید: هل يسوي الذين يعلمون والذين لا يعلمون ( آیا آنها که عالمند و آنها که جاهلند برابرند ؟ ) مریدان چون شایع شدن حاکم را دیدند ، خشتک ها از پای کنده و او را به تناول شوشول دعوت نمودند. تا عبرتی باشد برای آنها که زبان به تمسخر شیخ گشودند.

این ارسال را بازنشر کرده است.