روزی مریدان جملگی تصمیم گرفتند دُنگ گذاشته برای تفرج به استخر روند! عینک و مایوی اسپیدو که به قیمتی گزاف خریده بودند در توبره کرده و به راه افتادند.در میان راه یکی از مریدان پیشنهاد بیشرمانه ای داد و طالب حضور گرانمایه شیخ در جمع شد! برو بچز جملگی استقبال کرده و به شیخ مسیج دادندی که یا شیخنا ما روانه استخریم فلفور خودت را برسان که بساط شنگولی نیز براه است! شیخ دست در خشتک فرو برده بفکر فرو رفتتند...ی و از آنجا که شنا بلد نبودندی و تا این سن وقتی شمال میرفتندی لب دریا نشسته و با کاسه سر خود آب ریختندی و کیسه میکشیدندی برای حفظ آبرو مسیج دادندی که کمی کسالت دارند و مشغول استراحت... آنقدر مریدان سریش شدن که بالاخره شیخ قبول کردندی و مایویی که از کیسه برنج برای خود دوخته بودندی زیر خشتک پوشید و براه افتاد... . . . لوکیشن استخر: شیخ ناگهان خشتک بدرید و مریدان از دیدن صحنه کف بالا آوردندی وخشتک بر سر کرده و در استخر بی آب شیرجه زدندی و جان دادند... کلوز آپ نوشته روی مایو شیخ: دم سیاه شمشیری ، وزن خالص 10 کیلو
یکی از راه های حفظ آرامش اینه که هر وقت احساس ناراحتی کردیسه بار بگو 1.رز خراست2.رزخر است 3.رز خراست بعد یه نفس عمیق بعله شما الان آروم شده @rozvashاگر دوست داشتین تو دیدگاه بگید رز خر است تا تأثیرش رو دریابید
از معادلات ابن دیفرانسیل از مریدان خرخون شیخ ( خ-ف ) نقل است که در ایام امتحانات پایان ترم , شیخ کنج عزلت برگزیده بود و در حجره خویش آرمیده و دم بر نمی آورد !!! زین سبب مریدان را از حالت شیخ, تشویش و نگرانی عظیم فرا بگرفت. پس چندی از آنان بر حجره داخل شدند و شیخ را بدیدند که برگه ای از A4 بر زمین نهاده و خشتک از پا بیفکنده و مشابه بر احوال موال, بر آن ورقه بنشسته و به تنظیم موقعیت ماتحت خویش در جهات X و y بر فراز برگه مشغول است... !!!! مریدان دیده از شرم بربستند و پرسیدند: یا شیخ، این چه حکمت است ؟ شیخ فرمودند: ای غافلان، سیمولیشن دانید چیست؟ از بهر امتحانات مهیا همی گردم و این برگه, ورقه امتحانی فرضی است و من ریدن در امتحان شبیه سازی کنم!!! مریدان نیز چون این بشنیدند سخت بر خود بریدندی و از خوف امتحان خشتک خویش رنگین نمودند.....
از میرزا ابو جک ابن گنجشکه از مریدان دریانورد شیخ نقل است : هرگاه سفری دریایی با کشتی بداشتیم آن شاه ماهی بحر لایتناهی علم؛ آن موج عظیم معرفت، شیخ (خ-ف) بود که ناخدای کشتی همی بود و مریدان را در آن دریای مواج رهنمون بکرد. ابو جک نقل می کند هنگامی که مورد حمله دزدان دریایی قرار گرفتیم، شیخ، مریدان را خواست تا آن پیراهن قرمزش را بدو رسانند و وی جامه ها به در کرده و آن پیرهن قرمز به تن نمود و در کنار مریدان مردانه بجنگید و خشتک دزدان را بدریدند و بر آنها غالب بگشت. حکمت این فعل از شیخ بپرسیدم و شیخ پاسخ بداد، بدین سبب که چون من را زخمی عارض شود و خونریزی کنمی مریدان متوجه نشوند و روحیه خویش را از دست ندهند.... چند بار دگر هم همین اتفاق بیافتاد و هر بار دزدان دریایی در مصاف با شیخ و پیرهن قرمزش شکست بخوردند. ابو جک روایت می کند، روزی دیده بان کشتی شیخ نعره ها بزد که 10 کشتی دزد دریایی به یکباره به سمت ما حمله بکردند،مریدان خوف بکردند و وحشت نمودند، در این هنگام یکی از مریدان دوان دوان برفت تا پیرهن قرمز شیخ را بیاورد. شیخ که متوجه حرکت مرید شده بود در میانه راه وی را ندا در داد،
پیرهن قرمز لازم نیست، آن "شلوار قهوه ای" من را بیاورید....
مریدان چون این کرامت از شیخ بدیدند خشتک ها قهوه ای نمودند و نعره زنان خواستند تا سوی بیابان شوند، اما وسط دریا ببودند، از اینرو دچار خشتک دریدگی فلسفی شدند...
از یه جایی برام 7تا شارژ هزاری ایرانسل رسید خطم همراه اوله دیگه میخوام بزارم برا شماها فقط نفری یکی بزنید بزارید 7نفر حال کنناولیش :5562 3286 5326 4978هرکی زد تو دیدگاه بگه که بعدی رو بزارم
شیخ [!] الدین را گفتند یا شیخ، آیا شما با حضور بانوان در ورزشگاه فوتبال آقایان موافق هستید؟ شیخ فرمود، اگر ایشان با حضور ما در استخر شنای بانوان و تماشای ورزش مفرح شنای آنها موافق باشند، مسئله ای نیست. و مریدان خشتک خویش را پاره پاره نمودند و تا خود صحراهای کالاهاری نعره زنان برفتند.
@ممد ......... روزی شیخ در جمع مریدان معمایی مطرح همی کرد که : ” آن چیست که حد و مرزی ندارد ، در لحظه ای از صفر تا بی نهایت و از بی نهایت تا صفر رود و گاهی منفی شود ، شیرین تر از شهد ، خنک تر از یخ ، ملیح تر از نبات است وگر درونش را بشکافی از زهرمار تلخ تر است ؟” مریدی اجازه بخواست و گفت : یا شیخ آن چیز “آمارهای مسئولین” است. شیخ فرمود : احسنت ! حقا که مرید برحق من باشی. حال آرزویی بگو تا آن را اجابت کنم ؟ مرید عرض کرد : یا شیخ من در طلب عرفان و تصوف همی باشم. خدا را نشانم بده. شیخ فرمود : ابله ! خداوند که دیدنی نیست. آرزویی ممکن کن. مرید گفت : یا شیخ من فرق اخبار واقعی و طنز را چگونه بفهمم؟ شیخ دست مرید را بگرفت و فرمود : بیا تا خدا را نشانت بدهم ! پس مریدان بگریستند و غش غش بخندیدند و بیهوش گشتندی.
شیخ با تنی چند از مریدان از برای خرید نیم قوتی (بخوانید ghooti ) راهی بازار گشت، در راه حاکم با خیل حشم و ندیمان بر سر راه شیخ حاضر شد از برای تمسخر شیخ زبان گشود که : ای زندیق شنیده ایم که تو را دانای کل نامند، اگر راست می گویند از برای ما مشخص نمای که چرا نام ما حاکمان در قرآن نیامده است ؟ شیخ فرمود: کلا و حاشا که دروغ است، خداوند چندین بار نام شما حاکمان را در قرآن آورده است. حاکم که از این سخن شیخ خر کیف شده بود عرض کرد بگو بدانیم کجا ؟ شیخ فرمود: نام شما بارها در کنار نام عالمان آمده است، آنجا که میفرماید: هل يسوي الذين يعلمون والذين لا يعلمون ( آیا آنها که عالمند و آنها که جاهلند برابرند ؟ ) مریدان چون شایع شدن حاکم را دیدند ، خشتک ها از پای کنده و او را به تناول شوشول دعوت نمودند. تا عبرتی باشد برای آنها که زبان به تمسخر شیخ گشودند.
در خبر است که شیخ اولین بار که میوه ی منحوس و ضاله ی کیوی را رویت نمودند، خم شده و نگاهی بر عورت شتر خویش بیانداختند و از صحت ایشان اطمینان حاصل نمودند.
میخوای به مسود بوس بدی ؟؟
13 سال و 2 ماه و 15 روز و 20 ساعت و 32 دقيقه قبلمسود تا دلت هم بخواد پسر به این خوبی ، ماهی ...
13 سال و 2 ماه و 15 روز و 20 ساعت و 30 دقيقه قبلهي واي الان مهدي ميخواد به مسعود بوس بده عايا؟
13 سال و 2 ماه و 15 روز و 20 ساعت و 29 دقيقه قبلنه چرند نگین
13 سال و 2 ماه و 15 روز و 20 ساعت و 29 دقيقه قبلبه مسود مگه ...........
13 سال و 2 ماه و 15 روز و 20 ساعت و 28 دقيقه قبل