@♥♥ دنيا ♥♥ کتاب خشتک الضعفا روایت است که روزی حاج ابولفتاح قزوینی از دیاری گذر همی کرد که ناگاه از آن دیار صدای شیون و فغان شنید حاج ابوالفتاح را در حالی که ازخوشحالی در خشتک خود نمیگنجید به سمت صدا روان همی شد و در راه در فکر این بود که از حلوا شروع کند یا از برنج و مرغ در همین افکار بود که به قبرستان رسید و دید مردک بی چاره ای را جهت دفن به سوی آنجا می آورند . حاجی به بالای قبر آن مرد نگون بخت رفت و دید ملای ده بعد از کندن قبر مقداری پهن گاو خیس کرده و در ته قبر میپاشند وقتی حاجی علت را جویا شد ملا گفت این از فرمایشات بیگ شیخ است و در رساله ایشان نیز نوشته شده . . راویان گویند حاج ابوالفتاح بعد از شنیدن این جمله مدت 2ساعت و 47 دقیقه خشتک مبارک را سرچ کرده و دنبال رساله همی گشت تا آن را بیافت و وقتی به دنبال مطلب مزبور همی گشت دید نوشته است بعد از کندن قبر ته قبر را کمی پهن تر کنید گویند برای اولین بار در تاریخ حاج ابوالفتاح خشتک خود را بر سر کشید و به سمت بیابانهای آتاکاما روان شد .
از ابو زارت ابن ابی زارت نقل است که : روزی یکی از مریدان به نزد شیخ رفت و پرسید : یا شیخ !!!؟؟؟ این عربها که حرف "چ" ندارند , پس چگونه عطسه میکنند ؟! شیخ اندکی اندیشید و فرمود: همانگونه که حرف " گ" هم ندارندابو زارت نقل کرده که مریدان فلفور از این جواب منطقی شیخ , نعره ها زده و روانه ی صحرا های عربستان سعودی بشدندی و خشتک خاندان سلطنتی آل سعود را بر روی سرشان کشیدند...!!!
روزی یکی از مریدان با وفای شیخ به نام اکبر ختنه کن که در دارالشفاء بیوتیفول ضعیفه مشغول بود در مجلس حاضر بود . شیخ او را ملول و ناراحت یافت پس وی را نزد خویش فراخواند و علت را جویا شد . اکبر ختنه کن پس از خشتک بوسی از شیخ ، گفت : عزم سفر به کشور بوت ( همون ایتالیای امروزی ) را دارم . یا شیخ . ولی با این نام نتوان در انجا زیستن نمون . شیخ دستی در خشتک کرد و پس از تفکر فراوان فرمود : نام خود را به آلبرتو دولوچینی تغییر بده . مریدان چو این فضل از شیخ بشنیدند جملگی خشتک ها دریده و روانه دارالشفاء گشتند تا خود را آماده ختنه مجدد نمایند .
شیخ را گفتند ای پیر دانا،آیا پیش آمده که در موقعیتی باشید که نه راه پس داشته باشید و نه راه پیش؟ شیخ فرمود آری،روزی اره ای تا به میان به ماتحتم فرو رفت،و من نه راه پس داشتم نه راه پیش ...
روزی شیخ در حال عبور از یک جاده بود که یک قورباغه او را صدا کرد و گفت یا شیخ : اگر مرا ببوسی، من به پرنسس زیبایی تبدیل خواهم شد! شیخ خم شد، قورباغه را بلند کرد و درخشتکش گذاشت. قورباغه دوباره صدا کرد و گفت یا شیخ : اگر مرا ببوسی و به پرنسس زیبایی تبدیل کنی، برای یک هفته پیش تو خواهم ماند!شیخ، قورباغه را از خشتکش در آورد، لبخندی به او زد و دوباره او را در خشتکش گذاشت. قورباغه این بار گریه کرد و گفت یا شیخ : اگر مرا ببوسی و به پرنسس زیبایی تبدیل کنی، برای یک هفته پیش تو خواهم ماند! این بار نیزشیخ، قورباغه را از خشتکش در آورد، لبخندی به او زد و دوباره او را در خشتکش گذاشت. سرانجام قورباغه پرسید : شیخ عنآقا موضوع چیست؟ من به تو گفتم من یک پرنسس زیبا هستم، که با تو برای یک هفته خواهم ماند. چرا مرا نمی بوسی؟ تف بر تو شیخ دست بر خشتک برده قورباقه را در آورد و با لحنی مهربان گفت : نگاه کن! من یک شیخم لشکری از مریدان خشتک دریده در بیابان هیران دارم من برای یک دوست دختر وقتی ندارم! اما یک قورباغه سخنگو واقعاً برایم جالب است. قورباغه تا حکمت بشنید خشتک خود بدرید و از مریدکان حلقه به گوش شی
دقیقاااااااااااا
یه اس مس به صمیمی ترین دوستم میخواستم بدم
فرستادم برای پدرم اونم همکارش گوشیشو ورداشت
گفت بیا ببین پسرت واست چی نوشته
خولاصه از بازگویی متنش صرف نظر میکنم
مریدی از برای تکمیل دین و رفع حاجات مضرور خود قصد اختیار زوجه از دیار جاپن نموده جهت کسب اجازه خدمت شیخ رسید و از وی نظر خواست. شیخ سر در جیب مراقبت فرو برد و سپس اندکی گریست. مریدان از حال شیخ جویا شدند و شیخ همی پاسخ داد، این مرید صاحب فرزندی خواهد شد با چشمانی تنگ و ماتحتی گشاد.
و مریدان از این پیشگویی شیخ در شگفت شدندی و بساط نعره و گریه را همی گسترانیدند. شب بخیر من رفتم باشگاه
ببعی : make a word with A ............ مهمان: a apple ........ ببعی : no . A kaho .......... مهمان : کاهو فارسیه که ! ............ ببعی : no it is international word
روزي مريدان نزد شيخ رفتند و از او پرسيدند: يا شيخ! فيلترينگ بدتر است يا کم بودن پهناي باند؟ شيخ نگاه معني داري به آنها کرد و فرمود: هيچکدام! چيزي در اينترنت هست که از هر دوي اينها بدتر و اعصاب خردکن تر است! مريدان با حيرت به شيخ نگريستند و فرمودند: يا شيخ! از فيلترينگ بدتر چيست؟ شيخ فرمود: مشاهده اين لينک تنها براي اعضا VIPسايت امکان پذير است. براي ثبت نام اينجا کليک کنيد! بعد از اين سخن مريدان نعرهها زدند و گريبان پاره کردندي و آيپد هاي خود را به زمين کوبيدندي، فغان كشان به رشته كوهاي آلپ پناه بردندي!!

13 سال و 2 ماه و 12 روز و 20 ساعت و 14 دقيقه قبلسلام باهات قهرم اصن
13 سال و 2 ماه و 12 روز و 20 ساعت و 14 دقيقه قبلمن چرررررررررررررررا
خدا شاهده چک دارم
دست مردم باید کارکنم
بازارم خابیده منم مجبورم همش برم سرویس
برا همین زیاد نمیام 
13 سال و 2 ماه و 12 روز و 20 ساعت و 10 دقيقه قبلاتفاقا مياي ولي همه ش با دوست جوناي ديگتي اصن به من محل نميدي
خاك تو سرت 
13 سال و 2 ماه و 12 روز و 20 ساعت و 9 دقيقه قبلبخدا غروب میام وقتی تو نیستی
13 سال و 2 ماه و 12 روز و 20 ساعت و 4 دقيقه قبل