دنبالر در حالت آرشیو است. امکان ورود یا ارسال وجود ندارد. برای دریافت پشتیبان به backup.donbaler.net مراجعه کنید. تماس: [email protected]

ممد
مرد
امتیاز: 3688

دنبال‌شدگان

(360 کاربر)

دنبال‌کنندگان

(441 کاربر)

گروه‌ها

(34 گروه)

بازدید

ممد
ممد

روزی شیخ در بی آر تی نشسته بودی و هندزفیری به گوشش ببود.. اتوبوس که به ایستگاه رسید. شیخ ییهو به خودش آمد و از مریدان پرسید پل مدیریت است عایا ؟ مریدان جملگی به دروغ گفتند آری آری خودش است ، در حالی که ملاصدرا بود .. شیخ سراسیمه و با هزار بگایی از اتوبوس پیاده گشت و اتوبوس به راه افتاد .. مریدان نعره ها زدند و شیخ را مسخره کردند دیوثها، اما شیخ میدل فینگر خویش را بر ایشان عرضه داشت و در طرفت العینی مسیل بین ملاصدارا و مدیریت را بر ترک موتول سیکلتی پیمود و در آنجا منتظر مریدان بشد و چون مریدان بر مدیریت رسیدند شیخ دست روی خشتک گرفته و ایشان را به تناول شوشول خویش فراخواند.

این ارسال را بازنشر کرده است.
ممد
ممد

پــــسر خالم داشت تعریف میکـــــرد :امـــــــروز تو بانــــــک دســــتِ دختــــــره خـــــــورد به باسَنَــــم. . . برگشــــــتم نيگــــاش کـــردم نيشِــــش واا شد گفـــت : اين همــــه شُمـــــا يه بـــــارَم ما . . . ! تا حالا تووو زندگيم انقدر قانع نشده بووودم . . . منم بهش گفتم نوووش جان

این ارسال را بازنشر کرده است.
ممد
ممد

@محدثه ایوهل برو بکس همانا شما را مژده حضور یکی از دوستان را میدهم بروید و اورا لایکو دنبال کنی چرا ک این عمل بس زوریست

ممد
ممد

روزی جمعی از نسوان و مریده های شیخ به نزد ایشان آمدند و خدمت ایشان عارض شدند که : یا شیخ ( خشتک اعضای باند یاکوزاها به فدایتان باد ! ) مدت هاست که زورگیران در خیابان امنیت را از ما ربوده اند و هیچ کس نیست که به داد ما رسد و تا بخواهیم به نیروی انتظامی گزارش دهیم و آنها برسند کار ما تمام است !!! به نظر شما چه باید بکنیم ؟ شیخ فرمود : چنانچه شخصی از نسوان در خیابان مورد حمله زورگیران قرار گرفت، فلفور شال و روسری از سر برکند که در آن زمان در کمتر از سه سوت گشت ارشاد رسیدندی و وی را نجات دادندی !!! پس مریده ها ازین همه ذکاوت روسری ها و چادر ها از سر دریدندی و همی با خشتکی آسوده سر به خیابان های محل نهادندی!!!!

این ارسال را بازنشر کرده‌اند.
ممد
ممد

سلام دیروز عجب روز گندی بود از در دیفار برام میومد مشتری های ضایع کارایی ک الکی شر میشد

ممد
1014155_484167475001639_1315608309_n (1).jpg ممد

دخدرایی که میخن دماغ عمل کنن..... دماغ عمل کردن اینجوریه

OoOoaLi(Hi-bYE)oOoO
OoOoaLi(Hi-bYE)oOoO
توسط موبایل

:روزی شیخ تصمیم به پند دادن فرزندان خود یعنی خشتک الخندان ، موس موس الخشتک و خشتک الشوخ و شاد گرفت پس فرزندان را فرا خواند چون فرزندان حاضر کشتند شیخ به مریدان دستور داد تا برایش یک خر و یک سطل مشروب بیاورند مریدان در جیک ثانیه خواسته را براورده کردندسپس شیخ سطل مشروب را جلوی خر گذاشت و صبر کرد خر آن را بو کردو سپس با لگدی سطل را واژگون کرد شیخ لبخند رضایتیزد و گفت دیدید حتی این خر هم مشروب نمی خورد حال شما از این موضوع چه نتیجه ای گرفتید کودکان جملگی گفتند :هر آن کس که مشروب ننوشد خر است گویند شیخ و مریدانش از شرم ضایگی سه روز و سه شب با سرعت 400km/sبه دریدن خشتک خود پرداختند (نویسنده :علی فان بوی)

و 14 کاربر دیگر این ارسال را بازنشر کرده‌اند.
:) مملی
:) مملی

@║®˳ҐѶӏ˳Д˳Ĥ˳Ÿ˳Д║ نقل است ابو منصور زپرتي نزد شيخ اللاشی (روحي و ارواحي له الخشتکات) رسيده و ايشان را گفتند: مولاني، ديرگاهي است جي افي اختيار بکرده ايم و اينک که روز تولد اوست, ما بر آن شدیم تا هديه اي درخور تقديمش کنيم، شما را پيشنهاد چه هدیه ای می باشد؟ حضرت فرمودش: خوصوصيات ايشان بر ما بازگو تا ببينيم... ابو زپرتي عارض شد: مولايي، ايشان از تيره و تباری همچون حوریان بهشتی باشدي، قدي چون سرو، گيسواني چون آبشار طلایی و چشماني چون آهو دارد . شيخ سریع خشتک خویش را جمع وجور بکردی و اندکي گريست، سپس رقعه اي نبشته کرده، اندکي مشک بر آن ريخته و سپس آن را به ايشان دادند و فرمودند، اين پيشکش را بر ايشان عرضه دار. نقل است چون مريدان از باب کنجکاوي رقعه را باز نمودند شماره ي (تلفن همراه) شيخ را بديدند که زیرش نبشته بود : تولدت مبارک هانی , خواستی به این شماره یه تک یزن تا تورو رهنمون سازم !!!! پس جملگی مریدان از اين همه عصمت و پاکدامني شيخ در عجب شدند و بسيار گريستند و نعره ها بزدندی .... *{ حاج شیخ میرزا مملی }*

این ارسال را بازنشر کرده است.
:) مملی
:) مملی

@امیر (رهگذر) روزی شیخ، بعد از افطار ودر هنگام شب، در حال خوردن چیپس چاکلز بودی ناگهان عده ای از مریدان به سوی شیخ امدند و شیخ را در حال خوردن دریافتند چونانکه صدای خِرِچ خِرِچِ ایشان فضایی ملکوتی پدیدار گردانده بود و دهان مریدان آب افتاد. شیخ متوجه نگاه ملموسانه آنها که چون گربه ای گرسنه می ماند گردید و ایشان را گفت: میخوایید؟ مریدان از خوشحانی چوب در خشتک کردند و با دستپاچگی گفتند آری حضرت والا،شیخ فرمودند: برو بخررررررررررررر، و سپس دست بر خشتک نهاده و ایشان را به تناول شوشول خویش فراخواند. از این سخن حکیمانه شیخ مریدان کله در خشتک یک دیگر نموده و خفه شدندی.{ حاج شیخ میرزا مملی }*

:) مملی
:) مملی

روزی شاخ دافی نزد شیخ رسیده و خدمت ایشان عرض کردند: مولاتی،آیا داشتن دوست پسر بر ما حلال است؟ شیخ فرمودند:اَبداً،که این کار عینِ حرام همی میباشد. داف عرض کرد: اگر آن دوست پسر از بین مریدان باشد چه؟ شیخ دستی بر محاسن کشیده فرمودند: فی المجلس مکروه میباشد. داف که کمی ناراحت شده بود کمی خود را جابجا نمود و اینبار عرض کرد: معبودا، اگر آن شخص شیخ باشد چطور؟ شیخ اندکی آب دهان مبارک خویش را بر زلفان کشیدند و رو بر داف نموده فرمودند: آی شیطون، نکند هوس رفتن بر بهشت را داری. گویند مریدان از این همه عصمت و پاکدامنی شیخ در عجب شدند و خشتک خویش از پای درآورده ( همیشه که نباید خشتک بدرند , والا تو این گرونی !!!) و خود را یک به یک به در و دیوار کوبیدند { حاج شیخ مملی}*

این ارسال را بازنشر کرده‌اند.
:) مملی
424460_409028885878882_1323563796_n.jpg :) مملی

این عکس لحظاتی بعد از اینکه دخترهای محلمون فهمیدن من قصد ازدواج ندارم گرفته شده این حادثه غم انگیز 4 کشته و صدهااا زخمی بر جا گذاشت

ممد
ممد

مجنون هنگام راه رفتن كسی را به جز لیلی نمی دید. روزی شیخی در حال نماز خواندن در راهی بود و مجنون بدون این كه متوجه شود از بین او و مهرش عبور كرد! شیخ نمازش را قطع كرد و داد زد هی چرا بین من و خدایم فاصله انداختی مجنون به خود آمد وگفت: من كه عاشق لیلی هستم تورا ندیدم تو كه عاشق خدای لیلی هستی چگونه دیدی كه من بین تو و خدایت فاصله انداختم؟ نذارین بین شما لیلی فاصله بیفته شب بر همه خوش