دنبالر در حالت آرشیو است. امکان ورود یا ارسال وجود ندارد. برای دریافت پشتیبان به backup.donbaler.net مراجعه کنید. تماس: [email protected]

ممد
مرد
امتیاز: 3688

دنبال‌شدگان

(360 کاربر)

دنبال‌کنندگان

(441 کاربر)

گروه‌ها

(34 گروه)

بازدید

ممد
ممد

@samira روزي يكي از مريدان ظهر هنگام لوبيا چيتي و پياز فراوان بخورد و بعد از ظهر به مكتب شيخ بشد هوا بسي گرم بود و چرت بعد از ظهر بر وي غالب آمد و نفخ لوبيا بر وي چيره گشت و ناگهان بادي بغايت درشت و مهيب در داد چنانكه سه تن از مريدان بيهوش و يك تن ديگر ناپديد كشتندي فضا مملو همهمه و آواي دردناك مريدان گشت و اشك و آه همه عيان گشت پس از گاهي اندك شيخ با صدايي مهربان رو به مريد كه با چشمان گرد شده كه برق سرور و معصوميت در آن برق ميزد فرمود : مريد جان ، اين چه احوال است ؟ اين را دو قسم ميكردي تا زهره ما آب و ماتحت خود پاره نميگشت مريدان چون اين الطفات از شيخ بديدند بصف بشدند و بجماعت مشغول دفع النفخ شدند و ماتحت ها جر بدادند.

این ارسال را بازنشر کرده است.
ممد
ممد

نقل است شیخ [!] الدین، سگی‌ شل و لنگ را از برای حراست بر درب سرای خویش بگماشته بود تا بیت و مریدان از گزند سارقان و دزدان مصون همی‌ دارد. از قضا نابکاری کج دست, به نیّت سرقت خشتک‌های آویخته بر مدخل سرای, عزم سرای شیخ نمود و دخول همی‌ کرد و خشتک شیخ و جمله مریدان بر همی‌چید و در کیسه کرد. به ناگاه شیخ بفهمید و دزد دوان شد.شیخ سگ را دستور به گرفتن دزد بداد, لیک سگ شل را یارای دویدن از پی‌ دزد می‌‌نبود...پس شیخ نعره ای‌ بر آورد و سگ در فرقونی بیفکند و فرقون در دست در پی‌ دزد بدوید تا خشتک خویش باز پس ستاند و مریدان از این هوش سرشار و انطباق پذیری شیخ با محیط بسیار شگفت زده شدند و انگشت حیرت بر ماتحت یکدیگر نمودند و خواستند خشتک بدرند اما خشتکشان ربوده شده بودی و فرقون و سگ شلی نیز نداشتندی، پس آنقدر نعره های درجا زدند تا بمردند.

این ارسال را بازنشر کرده است.
ممد
ممد

روزی مریدان بر سر کلاس دروس خارج از فقه ( علوم رایانه و مریدان) شیخ حضور بهم رساندند... مریدان پرسیدند: ای شیخ دانا , ایهاالجابز , معنا و مفهوم لغت بیگانه "دیفالت" ( ِِdifault ) چیست؟ شیخ { علمه کثیر" کثیرا } فرمودند : همان است که از اول بوده و هست و بهتر است همان بماند... گویند مریدان نعره زنان فی الفور ستینگِ ( setting ) خشتک خویش را از حالت کاستوم ( custom ) به وضعیت دیفالت , اپلای ( apply) کردند با دو انگشت !!!

این ارسال را بازنشر کرده‌اند.
ممد
6350_396702623751267_227928329_n.jpg ممد

عن در احوالات شیخ همین بس که همسری اختیار نمود بس ظریف و زیبا اما از بد روزگار ایشان را مادری بود بس عجوزه که به شدت دست بزن نیز بداشتی... چون شیخ اشارتی به فراز چشم یار بکردی و آنرا ابرو بنامیدی ،مادر زن بر وی وارد شدی شیخ را از خشتک آویزان بکردی... شیخ همواره شاگردان را این نصحیت مینمودی که: اگر در انتخاب پدر مادرتان هیچ نقشی ندارید لااقل در انتخاب مادر زنتان چشمانتان را باز کنید! مریدان هربار که پند شیخ میشنیدند عر عرشان به آسمان میشد و به حال مولای خویش خشتکها از هم میگسستند....

ممد
ممد

روزی مریدی نزد شیخ آمد و گفت، یا شیخ من تا کنون چندین بار توانسته ام " کامنت اول" را بگذارم... آیا این موفقیت بزرگی نیست؟! شیخ در یک حرکت نا جوانمردانه کیبورد رایانه اش را از عرض داخل ما تحت مرید کرد... نقل است که مرید مذکور باقی عمر خویش را صرف دراوردن حروف باقی مانده از کیبورد که شامل "ک،ا،م،ن،ت(ا)،و،ل" بود نمود و تا آخر عمر هیچ کامنتی نگذاشت.

ممد
ممد

نقل است روزی احدی از مریدان بر شیخ وارد شد و وی را مشغول بر اینترنت گردی با "Internet Explorer "بدید. مرید بگفت: یا شیخ، این چه حکمت است که از بروزری متعالی تر چون Firefox یا Google Chrome بهره نبرید؟ شیخ خشمگین شد و لپ تاپ خویش از پهنا بر نشیمنگاه مرید داخل کرده، فرمود: ای نادان، بدان که زجر و ریاضت کشیدن از عادات مردان خداست. مرید که این بشنید، خشتکش بالا کشیده، نعره زنان به سمت رایانه خویش شتافت و Windows 7 64 bit Ultimate خود را پاک نمود و تا آخر عمر از DOS و Windows Me استفاده کردتا رستگار گردد

ممد
ممد

سلام صبح بخیرنقل است روزی مریدی تنها به مسیری می‌‌شد , که ناگاه بادی عظیم و فزون از تحمل او را فرا گرفت، بدان سان که خویشتن داری نتوانست و آن ناخوانده باد به صدایی بسی مهیب ز ماتحت وی برون همی‌ آمد که گویی صوراسرافیل است که دارد در نفخ صور اول می دمد!!! در این حال, نظری به یمین و یسار همی‌ کرد تا از خلوت مکان اطمینان یابد که شیخ "رفع الله مقامه" را رخ به رخ خویش همی‌ یافت که غضبناک و اخم آلود , با موبایلی در دست درحالی داشتند با جی اف خویش صحبت بکردندی , فرمودند : " به راستی‌ که هیچ کس تنها نیست "... و مرید ز شدت شرم و خجلت سر در اعماق خشتک خویش فرو برد و آنقدر از هوای سرد و ناجوانمردانه آنجا استنشاق بنمود تا جان به جان آفرین تسلیم بشد....

ممد
ممد

روزی مریدان قصد صله ارحام می کنند و جملگی به منزل شیخ راهی می شوند . هنگامی که وارد می شوند مشاهده می کنند که شیخ نگران است و مضطرب به این سو و آن سو می رود! مریدان ناگهان جا خوردندی و سریعاً جویای احوال شیخ می شوند! شیخ می فرماید ! : ترسم که بلایی سر مصطفی آمده باشد! مریدان متعجب گشته و می گویند : خدا نکند ... حال مصطفی کیست یا شیخ؟ . . . . . . . . شیخ فرمود : پسر سلطان سلیمان! مریدان این را بشنیدنی و همگان فرکانس شبکه GEM را جستجو نمودندی و از آن شب به بعد همگی نگران حال مصطفی بودند!

ممد
ممد

روز ی یکی از ﻣﺮﯾﺪﺍﻥ ﻣﺸﻐﻮﻝ ﺻﺮﻑ ﻏﺬﺍ ﺑﻮﺩﻧﺪﯼ ﮐﻪ ﺷﯿﺦ ﺍﺯ ﺍﻭ ﭘﺮﺳﯿﺪ:ﺁﯾﺎ ﻏﺬﺍ ﻣﯿﺨﻮﺭﯼ؟ ﻣﺮﯾﺪ ﮔﻔﺖ ﺑﻠﯽ.ﺷﯿﺦ ﭘﺮﺳﯿﺪ ﺁﯾﺎ ﮔﺮﺳﻨﻪ ﺍﯼ؟ ﻣﺮﯾﺪﮔﻔﺖ ﺑﻠﯽ.ﺷﯿﺦ ﭘﺮﺳﯿﺪ ﺁﯾﺎ ﭘﺲ ﺍﺯ ﺻﺮﻑ ﻏﺬﺍ ﺳﯿﺮ ﺧﻮﺍﻫﯽ ﺷﺪ؟ ﻣﺮﯾﺪ ﮔﻔﺖ ﺑﻠﯽ.ﺷﯿﺦ ﺷﻤﺸﯿﺮ ﺑﺮﮐﺸﯿﺪ ﻭ ﻣﺮﯾﺪ ﺭﺍ ﺑﻪ ﺩﻭ ﻧﯿﻢ ﮐﺮﺩﻧﺪﯼ.ﺳﭙﺲ ﻓﺮﻣﻮﺩ ﺑﻪ ﺧﺪﺍ ﻗﺴﻢ ﺍﺯ ﻣﺎ ﻧﯿﺴﺖ ﮐﺴﯽ ﮐﻪ ﻓﺮﺻﺖﭖﻧﻪﭖﺭﺍ ﺍﺯ ﺩﺳﺖ ﺩﻫﺪﻧﺪﯼ.....

این ارسال را بازنشر کرده‌اند.
ممد
ممد

رﻭﺍﯾﺖ ﺍﺳﺖ ﺭﻭﺯﯼ ﺷﯿﺦ بر سر سفره شام ﺑﻪ ﻣﺮﯾﺪﺍﻥ ﮔﻔﺖ : ﺩﯾﺲ ﮐﻮ ؟ پس ﻣﺮﯾﺪﺍﻥ ﯾﮏ ﺑﻪ ﯾﮏ ﺑﻪ ﻣﺎﻧﻨﺪ ﻓﻨﺮ ﺍﺯ ﺟﺎ ﭘﺮﯾﺪﻩ ﻭ ﻫﺮ ﯾﮏ ﺑﻪ ﺩﻧﺒﺎﻝ ﺩﯾﺲ ﺭﻭﺍﻧﻪ ﮔﺸﺘﻨﺪ . ﻋﺪﻩ ﺍﯼ ﺍﺯ ﻣﺮﯾﺪﺍﻥ ﮐﻪ ﺗﺎ ﭘﺎﺳﯽ ﺍﺯ ﺷﺐ ﻧﺎﮐﺎﻡ ﺩﺭ ﯾﺎﻓﺘﻦ ﺩﯾﺲ ﮔﺸﺘﻪ ﺑﻮﺩﻧﺪ ﻧﻌﺮﻩ ﺯﻧﺎﻥ ﻭ ﺟﺎﻣﻪ ﺩﺭﺍﻥ ﺳﺮ ﺩﺭ زیر ﺧﺸﺘﮏ ﺧﻮﺩ ﻧﻬﺎﺩینه ﺑﻮﺩﻧﺪ ﻭ ﻧﺰﺩ ﺷﯿﺦ ﺁﻣﺪﻧﺪ ﻭ ﻋﺬﺭ ﺗﻘﺼﯿﺮ ﺧﻮﺍﺳﺘﻨﺪ . ﺷﯿﺦ ﮔﻔﺖ : ﺁﺏ ﺷﻨﮕﻮﻟﯽ ﺑﯿﺎﻭﺭید که دیس را خودمان در خشتک خویش پنهان نموده بودیم تا شما را اوسگل بنماییم , تا ﺑﻬﺎﻧﻪ ﺍﯼ ﺑﺮﺍﯼ ﺷﺎﺩﻣﺎﻧﯽ ﻭ ﺗﻔﺮﺡ ﺫﺍﺕ باشد . پس ﻣﺮﯾﺪﺍﻥ که از این شوخی ناهنجار شیخ به شگفت آمده بودندی ﺁﺏ ﺷﻨﮕﻮﻟﯽ ﺭﺍ آوردند و به همراه شیخ رفتند بالا ﻭ خشتک ها از پای افکنده و ﺣﺮﮐﺎﺕ ﻣﻮﺯﻭﻥ و هلیکوپتری ها ﺑﺰﺩﻧﺪ ... ﺷﯿﺦ ﻧﻌﺮﻩ ﻣﯿﺰﺩ ﻭ ﻣﺮﯾﺪﺍﻥ ﺑﺎﻻ ﻭ ﭘﺎﯾﯿﻦ ﻣﯿﭙﺮﯾﺪﻧﺪ ﻭ ﺧﺸﺘﮏ ﻫﺎ ﻣﯿﺪﺭﯾﺪﻧﺪ !! ﻣﺮﯾﺪﯼ ﺑﺎ ﺷﻤﻊ ﻭ ﺁﯾﻨﻪ ﺁﻧﭽﻨﺎﻥ ﺍﻓﮑﺖ ﻫﺎﯼ ﻧﻮﺭﯼ ﻣﯿﺪﺍﺩ ﮐﻪ ﺷﯿﺦ ﺗﮏ ﻧﻌﺮﻩ ﺍﯼ ﺭﺍ ﺗﻘﺪﯾﻢ ﺍﻭ ﮐﺮﺩ . ﺳﭙﺲ ﺷﯿﺦ میکروفون به دست گرفته ﺑﺎ ﺻﺪﺍﯼ ﻫﯿﻮﻻﯾﯽ ﺑﮕﻔﺖ " : ﺩﯼ ﺟﯽ ﺷﯿﺦ " ﻭ ﻣﺮﯾﺪﺍﻥ ﯾﮑﺒﺎﺭﻩ ﺍﺯ ﺣﺎﻝ ﺭﻓﺘﻨﺪ .

این ارسال را بازنشر کرده‌اند.
ممد
ممد

ﻣﺮﯾﺪﯼ ﺑﻪ ﺷﯿﺦ ﮔﻔﺖ : ﯾﺎ ﺷﯿﺥ، ﺍﯾﻦ ﻓﯿﺽ ﭘﻮﮎ ﺍﺑﺰﺍﺭﯾﺴﺖ ﺑﻪ ﻏﺎﯾﺖ ﻧﯿﮑﻮ ... ﺩﺭ ﺩﻧﯿﺎﯼ ﻭﺍﻗﻌﯽ ﺩﺧﺘﺮ ﺧﺎﻟﻪ ﻭ ﺩﺧﺘﺮ ﻋﻤﻮﯼ ﻣﺎﻥ ﻣﺤﻞ ﺳﮓ ﻧﯿﺰ ﺑﺮ ﻣﺎ ﻧﮕﺬﺍﺭﻧﺪﯼ ﺍﻣﺎ ﭼﻮﻥ ﺩﺭ ﺯﯾﺮ ﻋﮑﺴﻬﺎ ﯾﺎ ﺍﺳﺘﺎﺗﻮﺳﻬﺎﯼ ﺍﯾﺸﺎﻥ ﻣﻄﻠﺒﯽ ﻫﻤﯽ ﻧﻮﯾﺴﻢ ﺑﺎ ﺍﻓﺘﺨﺎﺭ ﺗﺸﮑﺮ ﻫﻤﯽ ﮐﺮﺩﻧﺪﯼ ﻭ ﺣﺘﯽ ﻧﺴﺒﺖ ﻓﺎﻣﯿﻠﯽ ﺭﺍ ﻧﯿﺰ ﺩﻗﯿﻘﺎ ﺍﺷﺎﺭﻩ ﮐﺮﺩﻧﺪﯼ ... ﺷﯿﺦ ﭘﻮﺯ ﺧﻨﺪﯼ ﺯﺩ ﻭ ﮔﻔﺖ : ﭘﻔﯿﻮﺯِﺍﻻﻍ ﺍﻟﺪﻭﺙ ﺍﺗﻔﺎﻗﺎ ﺍﯾﺸﺎﻥ ﺩﺭ ﺩﻧﯿﺎﯼ ﻣﺠﺎﺯﯼ ﺑﯿﺸﺘﺮ ﺍﺯ ﺗﻮ ﺍﻧﺰﺟﺎﺭ ﺩﺍﺷﺘﻨﺪﯼ ﻭ ﻋﻠﺖ ﺁﻧﮑﻪ ﺍﯾﺸﺎﻥ » ﻧﻮﻉ ﻧﺴﺒﺖ ﺧﻮﯾﺸﺎﻭﻧﺪﯼ « ﺭﺍ ﻣﻄﺮﺡ ﮐﺮﺩﻧﺪﯼ ﺍﯼ ﺍﺣﻤﺎﺭﺍﻟﻬﻮﯾﺞ ﺍﺯ ﺍﻓﺘﺨﺎﺭ ﻭﻋﻼﻗﻪ ﻧﺒﻮﺩﻧﺪﯼ ﻭﺍﻻﮐﻦ ﻣﯿﺨﻮﺍﻫﻨﺪ ﺑﻪ ﻣﺨﺎﻃﺒﯿﻦ ﺧﺎﺹ ﺧﻮﺩ ﺑﺮﺳﺎﻧﺪﻧﺪﯼ ﮐﻪ ﺍﯾﻦ ﺩﯾﻮﺙ ﻓﺎﻣﯿﻞ ﺑﻮﺩﻧﺪﯼ ﻭ ﺁﻭﯾﺰﺍﻥ ﻫﻤﯽ ﺑﺎﺷﻨﺪﯼ ﺗﺎ ﻣﺨﺎﻃﺐ ﺧﺎﺹ ﺑﻪ ﺭﺍﺑﻄﻪ ﺷﻤﺎ ﮔﯿﺮ ﻧﺪﺍﺩﻧﺪﯼ ﻭ ﯾﺎ ﺣﻮﺍﺳﺸﺎﻥ ﺑﺎﺷﻧﺪﯼ ﻭ ﭼﯿﺰﯼ ﻧﻨﻮﯾﺴﻨﺪﯼ ﮐﻪ ﺗﻮِ ﺍﺑﻠﻪ ﭘﯿﺰﻭﻟﯽ ﭘﯽ ﺑﻪ ﺍﺭﺗﺒﺎﻁ ﺍﯾﻨﺎﻥ ﺑﺒﺮﺩﻧﺪﯼ ﻭ ﮐﻞ ﺍﻟﻔﺎﻣﯿﻞ ﺭﺍ ﺧﺒﺮﺩﺍﺭ ﻧﻤﺎﯾﻧﺪﯼ !!!!!! ﻣﺮﯾﺪ ﭼﻮ ﭼﻨﯿﻦ ﺷﻨﯿﺪﻧﺪﯼ ﺧﺸﺘﮏ ﺑﺮ ﺳﺮ ﮐﺸﯿﺪﻧﺪﯼ ﻭ ﺑﺮ ﺣﻤﺎﺭﺕ ﻭ ﺣﻤﺎﻗﺖ ﺧﻮﯾﺶ ﻧﻌﺮﻩ ﻫﻤﯽ ﺑﺰﺩﻧﺪﯼ ﻭ ﺑﻪ ﻓﯿﺹ ﭘﻮﮎ ﺍﻧﺪﺭ ﮔﺸﺘﻨﺪﯼ ﻭ ﺟﻤﻠﻪ ﺧﺎﻃﺮﺍﺕ ﻃﺒﺎﺑﺖ ﺧﻮﺩ ﻭ ﺩﺧﺘﺮﻫﺎﯼ ﻓﺎﻣﯿﻞ ﺭﺍ ﺩﺭ ﺩﻭﺭﺍﻥ ﮐﻮﺩﮐﯽ ﺑﺎ ﺫﮐﺮ ﺟﺰﺋﯿﺎﺕ ﮐﺎﻣﻞ ﺍﻓﺸﺎ ﻫﻤﯽ ﻧﻤﻮﺩﻧﺪﯼ ..

و 1 کاربر دیگر این ارسال را بازنشر کرده‌اند.
ممد
ممد

گویند مریدان شیخ همگی از برای ساختن هیکل شش تکه به باشگاه بادی بیلدینگ شدندی! خود شیخ چند سالی در باشگاه مشغول هارتل بودی. تا مریدان بدید بسیار مسرور گشت و به استقبالشان رفت . یکی از مریدان دختر باز خدمت شیخ عرض کرد : یا شیخ ! بر ما بگو با کدامین دستگاه کار کنیم تا دختران و دافان را تحت تاثیر قرار داده مخشان را بزنیم ؟؟ شیخ بی درنگ فرمود : ای مرید ! در میان دستگاهها هیچ دستگاهی مانند دستگاه خود پرداز دختران را تحت تاثیر قرار ندهد !!! مریدان از این حکمت دانی شیخ روانی شده آنقدر روی تردمیل دویدند تا به دیار باقی شتافتند ..

این ارسال را بازنشر کرده‌اند.