ممد
عن در احوالات شیخ همین بس که همسری اختیار نمود بس ظریف و زیبا اما از بد روزگار ایشان را مادری بود بس عجوزه که به شدت دست بزن نیز بداشتی... چون شیخ اشارتی به فراز چشم یار بکردی و آنرا ابرو بنامیدی ،مادر زن بر وی وارد شدی شیخ را از خشتک آویزان بکردی... شیخ همواره شاگردان را این نصحیت مینمودی که: اگر در انتخاب پدر مادرتان هیچ نقشی ندارید لااقل در انتخاب مادر زنتان چشمانتان را باز کنید! مریدان هربار که پند شیخ میشنیدند عر عرشان به آسمان میشد و به حال مولای خویش خشتکها از هم میگسستند....
كصافط تركيدم




13 سال و 2 ماه و 20 روز و 54 دقيقه قبلشیخ از برای تنظیف تن و تلطیف جان به گرمابه روان شد.خشتک از پای به در کرد و بهر استحمام به گود اندر شد.کیسه و لیف بر تن همی سایید تا به موضع ناف رسید.در اندرون ناف پر پشم و موی,پیچی یافت آهنین.در شگفت شد که چیست.پیچ باز کرد تا حکمت بداند که ناگاه ماتحت از پس پشت باز شد و منفک بر زمین بیفتاد که پیچ اتصال ماتحت بود..و مریدان به صدای نعره شیخ اندر شدند و ماتحت برداشتند و ببوسیدند و مجدد بر جای خویش نصب کردند.
13 سال و 2 ماه و 20 روز و 52 دقيقه قبل
13 سال و 2 ماه و 20 روز و 52 دقيقه قبل




13 سال و 2 ماه و 20 روز و 46 دقيقه قبل
13 سال و 2 ماه و 20 روز و 45 دقيقه قبل