پسر گرسنه اش بود ، شتابان به طرف یخچال رفت... در یخچال را باز کرد، عرق شرم بر پیشانی پدرش نشست... پسرک این را می دانست، دست بُرد بطری آب را برداشت، کمی آب در لیوان ریخت، صدایش را بلند کرد و گفت : " چقدر تشنه بودم! " ولی پدر این را می دانست پسر کوچولویش چقدر بزرگ شده است . . . لایــــــک به افـــــتخار شعــــور پسرک
[!] ما قدیم الایام تو رشته ساختمان درس می خوندیم و هر چی رسم فنیم و کارگاهم خوب بود ریاضیم بد بود [!]ی من ک شما باشی ما با بدبختی فلاکت دیپلوم گرفتی و چسبیدیم ب کار اونم چی شیلات پرورش وتکثیر ماهیان زینتی . حالا این دوتا چ ربطی به هم داره خدا میدونعمو م دبیر ریاضی باز نشسته است رفته رشته معماری کونکور داده زرتی قبول شده منه خانه خراب باید شبا از ساعت ۱۱تا ۲صبح برم براش رسم بکشم حالا موندم این دردم و پیش کی ببرم .
دور همی با قبیلهرفته بودیم زیارت برگشتنی ی هو دی دم تیلیفون زنگ می خوره گوفتم کیسته .گفت سلام عزیزم شارژه ندارم بزنگ کارت دارم .منم نکردم نامردی زنگیدم گوشی ودادام ب بابا بزرگم گفتم حاجی با شما کار داره. بیچاره بابازرگه صدا دختر مردم و شنید رفت تو کمااا . ک کی بود چکارم داشت برنامه چی بوداون روز بیرون رفتن وکوفتش کردم
سه روز پیش یکی از بچه ها برگشت گفت تو روزه ای .گفته آره چطور .گفت اصلا بهت نمیاد روزه داشته باشی خیلی سرحالی . منم گفتم سحری سبزی زیاد می خورم تشنگی واحساس نمیکنم. الان سه روز از اون ماجرا میگذره و من سحری خواب می مونم بابا بابای بابا بزرگم الان داره جلوم ضرب چهار رژه میره. دووهانم آسفالت شد
من جات بودم نمی خندیدم. می دونی آخرین نفری که به من خندید چیشد .یه سیبیل در آورد به ضخامت پاچه بزغاله. اسمشم گذاشتن اکبر سیبیل.این پست و باز نشر کن یکی نکرد فرداش زیگیل درآورد. یکیم باز نشر کردرتبه دوم کنکور شد از آخر {-18-}
دمت گررررم امین جون. داداش من کار وزندگیم .زندگی در شرایط سخته. من تو حالت عادی هستم و دارم حالش و می برم .ایشالاه براهمه به راحتی من باشه تحملش .نه سختیش
وقتی بچه بودیم دختری پیش مون کم میاورد همین طوری که محبوبه گفت یه بی ادب می گفت و زوودی بدو پش مامان خونش. تا خدایی نکرده بلا ملا سرش نیاریم. خوشششم میاد شما دخترا بزرگ نمیشین