به ساعت نگاه میکنم
حدود سه نصفه شب است
چشم میبندم تا مباد که چشمانت را از یاد برده باشم
و طبق عادت کنار پنجره میروم
سوسوی چند چراغ مهربان
و سایه های کش دار شبگردان خمیده و خاکستریه گسترده بر حاشیه ها
و صدای هیجان انگیز چند سگ
و بانگ آسمانیه چند خروس
از شوق به هوا میپرم چون کودکی ام
و خوشحال که
هنوز معمای سبز رودخانه از دور برایم حل نشده است
آری از شوق به هوا میپرم
و خوب میدانم ....
اینجا من با پستای 4 نفر خیلی حال کردم یکی @reza p نامی بود که حذف کرده یکی @Mostafa که الان مشغول خدمت مقدس سربازیه و من اشاره نمیکنم تو تیم نظافت کجاست یکی @لولی که خیلی کم میاد تازگیا و اخری هم @nimino که علاوه بر پستاش پیشنهاد میکنم به وبلاگشم سر بزنید
وقتی مُردم جوجه کلاغ می شم. رو درخت کاج ونگ می زنم. تو میای پایین درخت وایمیسی کاج جمع می کنی. من ازت می پرسم: جای من در این جهان خالی انسان ها کجاست؟ تو زبون کلاغ ها رو بلد نیستی. کاجاتو که جمع کردی سرتو میندازی پایین و میری.
دوستان #واقعي هر طور بتوانند به اندازه ي هم درمي آيند بيشترهايشان را به رخ کمترهاي ديگري نمي کشند ، دوستان واقعي ( هم اندازه اند ) ! .. [ تقدیمــ به اونایی که خنده ها و غمامونُ با هم شریکیم ! : ط ]
به ساعت نگاه میکنم
12 سال و 10 ماه و 22 روز و 14 ساعت و 3 دقيقه قبلحدود سه نصفه شب است
چشم میبندم تا مباد که چشمانت را از یاد برده باشم
و طبق عادت کنار پنجره میروم
سوسوی چند چراغ مهربان
و سایه های کش دار شبگردان خمیده و خاکستریه گسترده بر حاشیه ها
و صدای هیجان انگیز چند سگ
و بانگ آسمانیه چند خروس
از شوق به هوا میپرم چون کودکی ام
و خوشحال که
هنوز معمای سبز رودخانه از دور برایم حل نشده است
آری از شوق به هوا میپرم
و خوب میدانم ....