به ساعت نگاه میکنم
حدود سه نصفه شب است
چشم میبندم تا مباد که چشمانت را از یاد برده باشم
و طبق عادت کنار پنجره میروم
سوسوی چند چراغ مهربان
و سایه های کش دار شبگردان خمیده و خاکستریه گسترده بر حاشیه ها
و صدای هیجان انگیز چند سگ
و بانگ آسمانیه چند خروس
از شوق به هوا میپرم چون کودکی ام
و خوشحال که
هنوز معمای سبز رودخانه از دور برایم حل نشده است
آری از شوق به هوا میپرم
و خوب میدانم ....
@دینا ببین دختر جان تو اونجا اشتباه کردی نباید روی سرباز آس رو میزدی چون تو نفر دومی و ممکنه شاهش دست یارت باشه .. در کل یادت باشه نفر دوم هیچوق سر نمیزنه و نفر سوم باید بالاترین خالی رو که داره بزنه
رضا
دستم خالی بود از پیک اس و نیومده بودم چون از دست اول بریدن این دستم میبره با شاه دو دست بعد مال منه / با عکس کاور یه چیز دیگه میخوام بگم ...
بگیری نکته رو میزنی لایکو
تو دوره کد یه سرباز خودکشی کرد رو دیوار بغل تختش نوشته بود که : در این شب تاریک که تنها صدای زوزه گرگان به گوش می رسد گرمترین آغوشی که به رویم باز است آغوش سرد خاک است
به امیدِ فرداهایی بدونِ ترسُ دلهره! فرداهایی پره امید و شادی! پره آرامشُ و امنیت! فرداهایی بدونِ جبهه گیریهایِ تلخ! بدونِ خط خوردنِ دوستانمان --و اضافه شدنشان به لیست دشمنانمان! -- فردایی که من #روبرویِ تو نایستم! که #کنارِ هم باشیم! - با هر عقیده ای، با هر تفکری! --
به ساعت نگاه میکنم
12 سال و 10 ماه و 22 روز و 19 ساعت و 48 دقيقه قبلحدود سه نصفه شب است
چشم میبندم تا مباد که چشمانت را از یاد برده باشم
و طبق عادت کنار پنجره میروم
سوسوی چند چراغ مهربان
و سایه های کش دار شبگردان خمیده و خاکستریه گسترده بر حاشیه ها
و صدای هیجان انگیز چند سگ
و بانگ آسمانیه چند خروس
از شوق به هوا میپرم چون کودکی ام
و خوشحال که
هنوز معمای سبز رودخانه از دور برایم حل نشده است
آری از شوق به هوا میپرم
و خوب میدانم ....