به ساعت نگاه میکنم
حدود سه نصفه شب است
چشم میبندم تا مباد که چشمانت را از یاد برده باشم
و طبق عادت کنار پنجره میروم
سوسوی چند چراغ مهربان
و سایه های کش دار شبگردان خمیده و خاکستریه گسترده بر حاشیه ها
و صدای هیجان انگیز چند سگ
و بانگ آسمانیه چند خروس
از شوق به هوا میپرم چون کودکی ام
و خوشحال که
هنوز معمای سبز رودخانه از دور برایم حل نشده است
آری از شوق به هوا میپرم
و خوب میدانم ....
@Amir Hossein امیر تو صف وایساده بود دستشو میکنه تو دماغش کمی از محتویاتش رو درمیاره به پشت سریش میگه آقا بیزحمت اینُ دست به دست کنید بچسبونید رو دیوار
میلیاردها نفر به تماشای مارادونایی می نشینند که چنان ماهرانه با دستش توپ را توی گل می کند که از چشم داوران پنهان می ماند و به یمن همین مهارت او، تیم مارادونا به فینال می رسد و قهرمان جهان می شود. اکثر تماشاگران احتمالن از دیدن این صحنه لحظه ای جا خوردند و لحظه ای درد تهدید به جانشان افتاد، نوعی یادآوری دوران کودکی و جهان افسانه های پریان که در آن راستی پیروز می شود و دروغ ها برملا می شوند و نیرنگ و فریب مجازات می شود
اما یک میلیارد آدم در ضمن، به هنگام تماشای این صحنه دریافتند که چنین چیزهایی مال همان افسانه های پریان است، و در جهانی که ما در آن زندگی می کنیم مارادوناها غرق افتخارند. دانشجویان جدی تر و پیگرتری که در میان ما هستند نتیجه گرفتند که هر آنچه راه به پیروزی می برد در نهایت موجه است.
به ساعت نگاه میکنم
12 سال و 10 ماه و 22 روز و 14 ساعت و 6 دقيقه قبلحدود سه نصفه شب است
چشم میبندم تا مباد که چشمانت را از یاد برده باشم
و طبق عادت کنار پنجره میروم
سوسوی چند چراغ مهربان
و سایه های کش دار شبگردان خمیده و خاکستریه گسترده بر حاشیه ها
و صدای هیجان انگیز چند سگ
و بانگ آسمانیه چند خروس
از شوق به هوا میپرم چون کودکی ام
و خوشحال که
هنوز معمای سبز رودخانه از دور برایم حل نشده است
آری از شوق به هوا میپرم
و خوب میدانم ....