به ساعت نگاه میکنم
حدود سه نصفه شب است
چشم میبندم تا مباد که چشمانت را از یاد برده باشم
و طبق عادت کنار پنجره میروم
سوسوی چند چراغ مهربان
و سایه های کش دار شبگردان خمیده و خاکستریه گسترده بر حاشیه ها
و صدای هیجان انگیز چند سگ
و بانگ آسمانیه چند خروس
از شوق به هوا میپرم چون کودکی ام
و خوشحال که
هنوز معمای سبز رودخانه از دور برایم حل نشده است
آری از شوق به هوا میپرم
و خوب میدانم ....
بچه که بودم روز مادر یه نقاشی میکشیدم یه خونه و چند تا آدم و گل و پرنده و درخت بعد پایینش مینوشتم مامان روزت مبارک .. الان سالهاست دارم فکر میکنم که نقاشیام چه ربطی به روز مادر داشت هنوز به نتیجه نرسیدم
@reza اون موجود ِ سیاه ِ بد ریخت قبلی که #کاورت بود چه فرقی با این کلاغ پیر میکنه؟؟ نه به اون سیاهی و نه به این #سفیدی! فک کنم سه هیچ باختی از روزگار رضا این همه سیاهی به خاطر #روی ِ ماهته
به ساعت نگاه میکنم
12 سال و 10 ماه و 22 روز و 15 ساعت و 30 دقيقه قبلحدود سه نصفه شب است
چشم میبندم تا مباد که چشمانت را از یاد برده باشم
و طبق عادت کنار پنجره میروم
سوسوی چند چراغ مهربان
و سایه های کش دار شبگردان خمیده و خاکستریه گسترده بر حاشیه ها
و صدای هیجان انگیز چند سگ
و بانگ آسمانیه چند خروس
از شوق به هوا میپرم چون کودکی ام
و خوشحال که
هنوز معمای سبز رودخانه از دور برایم حل نشده است
آری از شوق به هوا میپرم
و خوب میدانم ....